1
00:00:20,000 --> 00:00:40,000
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top

2
00:01:27,270 --> 00:01:29,669
.در 40 روز اول، یک پسربچه هم با او بود

3
00:01:29,840 --> 00:01:32,899
... اما پس از 40 روز بدون ماهی، والدین پسر به او گفتند

4
00:01:33,069 --> 00:01:36,468
... آن مرد پیر، حالا و در نهایت یک فرد از کار افتاده است ...

5
00:01:36,639 --> 00:01:39,108
... که بدترین نماد بدبختی است ...

6
00:01:39,279 --> 00:01:42,038
... و پسر بچه، به دستور آنها به قایقی دیگر رفت ...

7
00:01:42,209 --> 00:01:45,178
... که سه ماهی خیلی خوب در همان هفته اول گرفته بود ...

8
00:01:45,880 --> 00:01:49,579
.پیرمرد ماهیگیری را به پسر آموخته بود، و پسر به او عشق میورزید

9
00:02:00,199 --> 00:02:04,098
... پیرمرد پوستی خاکستری و چروکیده داشت، با چین های عمیق در پس گردنش

10
00:02:04,270 --> 00:02:08,970
.و دستانش زخم های کهنه عمیق و پیشرفته ای داشتند که حاصل نگهداشتن ماهی های به دام افتاده در ریسمان بود ...

11
00:02:09,139 --> 00:02:11,538
.اما هیچکدام از این زخم ها تازه نبودند

12
00:02:11,710 --> 00:02:15,669
.آنها به کهنگی ترک های یک بیابان بدون ماهی بودند

13
00:02:16,420 --> 00:02:19,479
.همه چیز او پیر بود، بجز چشمانش

14
00:02:19,650 --> 00:02:24,250
.و آنها دقیقا به رنگ دریا بودند، شاد و شکست ناپذیر

15
00:04:10,129 --> 00:04:12,789
.میتونم براتون یه آبجو روی تراس بیارم؟» پسرک پرسید»

16
00:04:12,960 --> 00:04:16,259
«.چرا که نه؟» پیرمرد پاسخ داد.«میان ماهیگیرها»

17
00:04:20,839 --> 00:04:23,028
.مارتین، لطفا دوتا آبجو

18
00:04:28,279 --> 00:04:32,009
.آنها در تراس نشستند و بسیاری از ماهیگیران پیرمرد را دست انداختند

19
00:04:32,180 --> 00:04:34,009
.اما او عصبانی نشد

20
00:04:34,620 --> 00:04:37,589
... اوبه یاد نمی آورد چه زمانی این تواضع را بدست آورده بود

21
00:04:37,759 --> 00:04:40,158
... اما به این مسئله اعتقاد داشت ...

22
00:04:40,329 --> 00:04:45,019
.و می دانست که این شرم آور نیست و بهیچ وجه باعث از بین رفتن غرورش نمیشود ...

23
00:04:45,359 --> 00:04:48,889
... برخی از ماهیگیران پیرتر، به او خیره و ناراحت میشدند

24
00:04:49,229 --> 00:04:52,429
... اما آنرا نشان نمیدادند. آنها در مورد جریانات ...

25
00:04:52,599 --> 00:04:55,199
... و اعماقی که ریسمان هایشان را از آن جمع کرده اند ...

26
00:04:55,370 --> 00:04:59,170
.و تداومشان، آب و هوای خوب، و آنچه دیده بودند حرف میزدند ...

27
00:04:59,510 --> 00:05:01,949
.سانتیاگو -
بله؟ -

28
00:05:02,180 --> 00:05:04,669
میتونم فردا برم و برات ماهی ساردین بگیرم؟

29
00:05:04,850 --> 00:05:06,409
.اوه، نه. نه

30
00:05:06,590 --> 00:05:11,109
.تو توپ بازی ات رو بکن. من هنوز میتونم پارو بزنم و تور بندازم

31
00:05:11,360 --> 00:05:14,619
.من میدونم کجا میتونم چهارتا طعمه تروتازه صید کنم

32
00:05:15,259 --> 00:05:17,748
.من میخوام به خودم متکی باشم

33
00:05:17,929 --> 00:05:20,328
.بذار چهارتا تازه اش رو بگیرم

34
00:05:21,269 --> 00:05:22,959
.یکی -
.دو تا -

35
00:05:24,799 --> 00:05:26,358
.دوتا

36
00:05:28,309 --> 00:05:32,168
تو که اونا رو ندزدیدی؟ -
.نه، اونا رو خریدم -

37
00:05:33,240 --> 00:05:35,240
.سپاسگزارم

38
00:05:36,180 --> 00:05:39,239
.اگرچه نمیتونم باهات ماهی بگیرم، اما دوست دارم اونو از راه های دیگه ای برات تامین کنم

39
00:05:39,780 --> 00:05:41,309
.تو برام یه آبجو خریدی

40
00:05:41,490 --> 00:05:43,889
.تو واقعا یه مرد هستی

41
00:06:26,830 --> 00:06:31,389
... بر دیوارهای قهوه ای، تصویری رنگی از آغوش مطهر مسیح

42
00:06:31,570 --> 00:06:33,560
.و تصویری دیگر از مریم مقدس ...

43
00:06:33,739 --> 00:06:36,329
.اینها یادگارهای همسرش بودند

44
00:06:36,840 --> 00:06:40,709
.ابتدا یک عکس رنگ پریده از همسرش روی دیوار بود

45
00:06:40,879 --> 00:06:44,409
.اما او آن را برداشت، چرا که از دیدنش احساس تنهایی بیشتری میکرد

46
00:06:44,580 --> 00:06:48,070
.حالا آن در تاقچه ای در گوشه اتاق ، زیر پیراهن تمیزش بود

47
00:29:00,120 --> 00:29:02,090
.حالا بذار اونو بخوره

48
00:29:02,450 --> 00:29:04,720
.حالا خوب بخورش

49
00:29:04,890 --> 00:29:06,580
.یالا، بخورش

50
00:29:06,759 --> 00:29:11,288
... بخور تا نوک قلاب به قلبت فرو بره و تو رو بکشه

51
00:29:11,930 --> 00:29:18,090
.بعد مودب و بی دردسر بالا بیا و اجازه بده نیزه رو به بدنت فرو کنم ...

52
00:29:22,640 --> 00:29:26,009
حالا، آماده ای؟

53
00:29:26,480 --> 00:29:28,500
آیا برای درازای تو روی عرشه به اندازه کافی جا هست؟

54
00:29:40,460 --> 00:29:44,790
.حالا ماهی ضربه می زد، و پیرمرد احساس میکرد که او به قلاب افتاده

55
00:29:45,360 --> 00:29:49,700
... حالا او باید یا با ریسمان حرکت کند، یا بیرون بجهد، یا با سر و صدا به اعماق برود

56
00:29:49,870 --> 00:29:51,699
.اما هیچ اتفاقی نیفتاد ...

57
00:29:51,870 --> 00:29:54,339
.ماهی فقط به آهستگی دور شد

58
00:29:54,499 --> 00:29:57,468
.و پیرمرد نتوانست او را حتی یک اینچ بالا بکشد ...

59
00:29:57,639 --> 00:30:00,968
... ریسمان او قوی بود و برای ماهی های سنگین ساخته شده بود

60
00:30:01,140 --> 00:30:05,409
.و او آنرا بقدری تحت کشش نگه داشت که قطرات آب از روی آن پرتاب میشد ...

61
00:30:06,780 --> 00:30:09,219
... سپس قایق شروع به حرکت کرد

62
00:30:09,390 --> 00:30:11,980
.به آرامی بسوی شمال غربی

63
00:30:12,159 --> 00:30:15,518
.پیرمرد بدنش را بر خلاف جهت کشش، به عقب خم کرد

64
00:30:15,960 --> 00:30:20,119
.ماهی بطور استوار حرکت میکرد، و آنها به آهستگی روی آبهای آرام سفر میکردند

65
00:30:20,300 --> 00:30:24,229
.باقی طعمه ها هنوز در آب بودند، اما هیچ کاری نمیشد کرد

66
00:30:37,379 --> 00:30:39,079
.این او را خواهد کشت

67
00:33:07,260 --> 00:33:09,790
.سپس او شروع به همدردی با ماهی بزرگی کرد که به قلاب انداخته بود

68
00:33:10,429 --> 00:33:12,989
.او شگفت انگیز و عجیبه،» او اندیشید »

69
00:33:13,299 --> 00:33:16,068
«.کی میدونه اون چند سالشه »

70
00:41:58,072 --> 00:42:10,072
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top

71
00:42:10,639 --> 00:42:15,909
.ای دست. یالا، دست. اون داره بالا میاد. ای دست

72
00:42:35,799 --> 00:42:38,288
!اون از قایق درازتره

73
00:42:43,040 --> 00:42:44,869
.اوه، اون یک ماهی عظیمه

74
00:42:55,889 --> 00:42:59,578
.خدا رو شکر که اونا به اندازه ما که می کشیمشون باهوش نیستن

75
00:42:59,759 --> 00:43:01,588
...هرچند اونا باشکوه ترن

76
00:43:01,889 --> 00:43:03,758
.و تواناتر ...

77
00:43:33,390 --> 00:43:35,759
.در عجبم که او چرا (بیرون) پرید

78
00:43:37,029 --> 00:43:42,658
.بیشتر این به ذهن میرسه که اون پرید تا به من نشون بده چقدر بزرگ بود

79
00:43:48,740 --> 00:43:51,640
.خبرهای بدی برات دارم، ماهی

80
00:44:03,649 --> 00:44:09,288
.حالا اواخر روز بود، و قایق همچنان آهسته و باثبات به پیش می رفت

81
00:44:09,460 --> 00:44:11,259
...پیرمرد رنج می برد ..

82
00:44:11,429 --> 00:44:15,118
.هرچند او هیچ اعتقادی به رنج کشیدن نداشت ...

83
00:44:18,269 --> 00:44:20,388
... من آدم معتقدی نیستم

84
00:44:20,569 --> 00:44:26,798
.اما من به 10 پدر و 10 مادر روحانی گفته بودم که ممکنه چنین ماهی ای صید کنم ...

85
00:44:26,980 --> 00:44:30,780
.من باید ترتیب یه سفر برای زیارت باکره (کبره) رو بدم

86
00:44:30,949 --> 00:44:33,418
.این یه نذره

87
00:44:33,579 --> 00:44:37,538
«.پدر ما، که در بهشت هنرنمایی میکنی، نامت مقدس باد »

88
00:44:37,719 --> 00:44:41,159
.(او شروع کرد به خواندن دعاهایش به شکل ماشینی(مکانیکی

89
00:44:41,319 --> 00:44:44,729
.گاهی او آنقدر خسته بود که نمی توانست دعاها را به خاطر بیاورد

90
00:44:44,889 --> 00:44:48,129
.پس او بسیار سریع(مکانیکی) آنها را بر زبان می آورد، آنها بصورت خودکار جاری می شدند

91
00:44:48,300 --> 00:44:52,360
.با مریم مقدس راحت تر میشه حرف زد تا پدر مقدس،» او فکر می کرد »

92
00:44:53,540 --> 00:44:56,899
... پیرمرد احساس خستگی بسیار زیادی می کرد، و می دانست که شب بزودی فرا می رسد

93
00:44:57,070 --> 00:44:59,300
.و او سعی می کرد تا به چیزهای دیگر بیندیشد ...

94
00:44:59,780 --> 00:45:01,639
.او به لیگ های بزرگ فکر کرد

95
00:45:01,810 --> 00:45:04,410
.برای او، آنها «گران لیگاس» (لیگ بزرگان) بودند

96
00:45:04,580 --> 00:45:08,809
.و او می دانست که «یانکی های نیویورک» با «ببرهای دیترویت» بازی می کردند

97
00:45:08,990 --> 00:45:13,789
.الان دومین روزه که من از نتایج بازی ها خبر ندارم،» او اندیشید »

98
00:45:16,130 --> 00:45:18,960
... سپس، برای اینکه به خودش اعتماد به نفس بیشتری بدهد

99
00:45:19,129 --> 00:45:22,859
... او زمانی را بخاطر آورد که در میکده ای در کازابلانکا ...

100
00:45:24,400 --> 00:45:27,799
... با مرد سیاهپوستی از «سین فوگوس» مچ انداخت ...

101
00:45:27,970 --> 00:45:31,170
.که قویترین مرد بارانداز بود ...

102
00:45:31,869 --> 00:45:35,709
.او در آن زمان یک مرد پیر نبود، اما او در اوج جوانی بود

103
00:45:36,810 --> 00:45:39,249
... زورآزمایی او و مرد سیاهپوست یک شبانه روز طول کشید

104
00:45:39,420 --> 00:45:42,179
.با آرنج هایی که بر روی خط گچی روی میز قرار داشت ...

105
00:46:04,270 --> 00:46:08,729
... آنجا شرط بندی های فراوانی انجام می شد، و پیش بینی ها تمام شب درحال تغییر بود

106
00:46:08,909 --> 00:46:11,608
... و آنها داوران را هرچهار ساعت تغییر میدادند ...

107
00:46:11,780 --> 00:46:14,410
.در نتیجه داور می توانست خوابی جزیی داشته باشد ...

108
00:46:21,919 --> 00:46:24,189
.آنها به مرد سیاهپوست عرق نیشکر می خوراندند

109
00:46:24,859 --> 00:46:28,889
.یکبار، بعد از خوردن عرق نیشکر، مرد سیاهپوست به میزان زیادی او را به شکست نزدیک کرده بود

110
00:46:52,489 --> 00:46:56,358
.اما پیرمرد دستش را بالا کشید تا مبارزه باز هم ادامه یابد

111
00:46:56,990 --> 00:47:01,120
... او مطمئن بود مرد سیاهپوست را، که یک انسان شگرف و یک ورزشکار بزرگ بود

112
00:47:01,299 --> 00:47:03,059
.شکست خواهد داد ...

113
00:47:20,420 --> 00:47:23,650
... در نور روز، زمانی که شرط بندها از او خواستند که به قرعه کشی گردن نهد

114
00:47:23,819 --> 00:47:26,649
... از آن جهت که آنها باید به کارشان در لنگرگاه برسند ...

115
00:47:27,689 --> 00:47:31,419
.پیرمرد بزرگترین تلاشش را به کار گرفت ...

116
00:47:32,429 --> 00:47:35,828
... او می دانست که اعتماد به نفس مرد سیاهپوست را شکسته است

117
00:47:35,999 --> 00:47:40,228
. و حالا پیش از اینکه کسی به سر کارش برود او مبارزه را به پایان رسانده بود ...

118
00:47:49,549 --> 00:47:53,849
.برای زمانی طولانی پس از آن، همه اورا «قهرمان» صدا میکردند

119
00:48:07,659 --> 00:48:10,189
چه احساسی داری، ماهی؟

120
00:48:10,370 --> 00:48:12,229
.من احساس خوبی دارم

121
00:48:12,399 --> 00:48:14,389
.دست چپم بهتره

122
00:48:14,570 --> 00:48:16,870
.کشتی رو بکش، ماهی

123
00:57:13,580 --> 00:57:18,639
.من 100 بار پدران مقدسمان و 100 بار مریم مقدس را صدا زده ام

124
00:57:20,219 --> 00:57:22,839
.اما حالا نمی توانم آنها را صدا بزنم

125
00:59:19,529 --> 00:59:24,968
... او تمام درد و هرآنچه از نیرویش باقیمانده بود و غرور از دست رفته اش را جمع کرد

126
00:59:25,139 --> 00:59:28,299
.و آنرا برای ستاندن جان ماهی به کار گرفت ...

127
01:19:38,990 --> 01:19:40,539
آیا او یک نوشیدنی از هر نوعی نمیخواد؟

128
01:19:40,720 --> 01:19:43,489
.نه. اگه خواست، برخواهم گشت

129
01:19:43,819 --> 01:19:46,018
.بهش بگو چقدر متاسفم

130
01:19:46,189 --> 01:19:48,058
.متشکرم

131
01:19:49,330 --> 01:19:50,690
.من قهوه رو خواهم داد

132
01:23:19,539 --> 01:23:23,639
.آنروز بعدازظهر یک مهمانی با شرکت جهانگردانی از هاوانا در یک کافه برگزار میشد

133
01:23:23,809 --> 01:23:26,469
... یکی از آنها به پایین نگاه کرد، و در شلوغی لیوان های خالی آبجو

134
01:23:26,649 --> 01:23:30,479
... و باراکودای مرده، او راسته استخوانی عظیم ماهی بزرگ را دید ...

135
01:23:30,650 --> 01:23:34,750
.که حالا فقط به منزله آشغالی بود در انتظار جریان جزر و مد تا او را ببرد ...

136
01:23:37,220 --> 01:23:39,490
.اون چیه؟» او از پیشخدمت پرسید »

137
01:23:39,860 --> 01:23:41,890
«.پیشخدمت گفت. « یک کوسه «،  Tiburَn »

138
01:23:42,059 --> 01:23:45,519
.او داشت تلاش میکرد تا آنچه را برای مارلین اتفاق افتاد توضیح دهد

139
01:23:46,100 --> 01:23:51,229
.من نمیدونستم که دم به این زیبایی و خوشگلی داره،» زن گفت»

140
01:23:51,410 --> 01:23:54,570
.منم همینطور،» مرد همراهش پاسخ داد »

141
01:24:30,048 --> 01:24:59,048
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top