1
00:00:05,000 --> 00:00:13,000
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top

2
00:16:25,710 --> 00:16:29,380
ولي کدوم شاه؟ خودِ شما
.بارها اين رو گفته بوديد، دايي جان

3
00:16:30,050 --> 00:16:35,050
.اگر شاه «فرديناندو» هنوز زنده بود، بله
!ولي «فرانچسکيِلو»؟ نه دايي جان، نه

4
00:16:36,050 --> 00:16:40,050
،فکر ميکُني اين افرادي که «پيِمونتي»ها به لهجه يِ خودشون
اونها رو "شريف" خطاب ميکُنن، بهتر هستن؟

5
00:16:40,390 --> 00:16:43,060
تو صرفاً داري گويشِ «توريني» رو
!با «ناپلي» عوض ميکُني، همين و بس

6
00:16:43,390 --> 00:16:46,390
پس درباره يِ جمهوريِ دون «پِپينو ماتزيني» چي ميگيد؟
جوزپه ماتزيني : از رهبرانِ جنبشِ اتحادِ ايتاليا و از]
[.جمهوريخواهانِ تُندرو که با نظامِ پادشاهي مخالف بود

7
00:28:55,230 --> 00:28:58,190
زنده باد
!«افرادِ «گاريبالدي

8
00:29:02,860 --> 00:29:04,150
!کمکمون کُنيد

9
00:29:09,830 --> 00:29:14,410
!اون جاسوسِ پليس بود، يه جاني بود -
!ما خودمون حقش رو کفِ دستش گذاشتيم -

10
00:29:24,840 --> 00:29:25,840
!سواره نظام

11
00:29:26,180 --> 00:29:28,850
!شليک نکُنيد
!صبر کُنيد نزديک بشن

12
00:29:57,210 --> 00:29:59,540
!جوخه، به پيش

13
00:34:17,440 --> 00:34:20,100
!آهاي، مسير رو باز کُنيد
!بذاريد رد بشيم

14
00:34:23,110 --> 00:34:26,570
.ايست! ايست! هيچکس اجازه يِ عبور نداره
.اين جاده بسته ست

15
00:34:27,450 --> 00:34:30,450
.ولي ما مجوز داريم -
.فايده اي نداره. چون جاده يِ «باسکينو» بسته ست -

16
00:34:37,250 --> 00:34:41,790
.متأسفم، ولي عبور از اينجا قدغنه
.نگه داريد. نميتونيد از اينجا جلوتر بريد

17
00:34:50,090 --> 00:34:52,760
از قرارِ معلوم، مجوزِ ما
!به هيچ دردي نميخوره

18
00:34:53,100 --> 00:34:58,770
نه، من همچين حرفي نزدم. ولي به ما اطلاع دادن که تمامِ
.مجوزهايِ اشخاصِ غيرِ نظامي به حالتِ تعليق دراومده

19
00:34:59,770 --> 00:35:04,110
،پس اگه بهتون ميگيم برگرديد
!بايد برگرديد

20
00:35:04,440 --> 00:35:07,450
اين حرف ها کدومه؟! مسير رو باز کُنيد
.تا کالسکه ها بتونن عبور کُنن

21
00:35:10,120 --> 00:35:12,780
!آهاي، کجا داري ميري؟
!هيچکس نميتونه از اينجا رد بشه

22
00:35:13,120 --> 00:35:16,450
من سروان شاهزاده «تانکرِدي فالکونِري» هستم
.که در نبردِ «پالرمو» دوشادوشِ شما جنگيدم

23
00:35:16,790 --> 00:35:18,460
،ولي جناب سروان
.به ما دستور داده شده

24
00:35:18,790 --> 00:35:23,290
!اين هم يک دستوره
!مسير رو باز کُنيد

25
00:36:31,120 --> 00:36:34,450
شما در ميانِ اشراف
.زندگي ميکُنيد، پدر

26
00:36:34,790 --> 00:36:38,460
نظرِ اونها درباره يِ
اين حريقِ خانمان سوز چيه؟

27
00:36:39,120 --> 00:36:44,460
نظرِ شاهزاده يِ قدرتمند
و پُرافتخارِ ما «سالينا» چيه؟

28
00:36:47,130 --> 00:36:52,470
،درک کردنِ طبقه يِ به قولِ شما اشراف
.کارِ آساني نيست

29
00:36:53,810 --> 00:36:58,480
،اونها در دنيايِ بخصوص و جداگانه اي زندگي ميکُنند
.دنيايي که نه توسطِ خداوند بلکه مستقيماً توسطِ خودشون خلق شده

30
00:36:59,480 --> 00:37:03,810
،اون هم بر اساسِ تجربياتي به درازايِ قرون
،تجربياتي که فقط مختصِ خودِ اونهاست

31
00:37:04,150 --> 00:37:07,490
... تجربياتي از سختي ها و خوشي ها
.البته خوشي هايي به شيوه يِ خودشون

32
00:37:07,820 --> 00:37:12,490
چيزهايي اونها رو ناراحت يا مجذوب ميکُنه
... که برايِ من و شما

33
00:37:12,830 --> 00:37:16,830
،کوچکترين اهميتي ندارند، اما با اين وجود
.برايِ اونها حائزِ اهميتِ حياتي هستند

34
00:37:19,170 --> 00:37:22,830
منظورم اين نيست که اشراف
!آدم هايِ بدي هستند. برعکس

35
00:37:24,170 --> 00:37:26,510
... اونها ... اونها
.متفاوت هستند

36
00:37:26,840 --> 00:37:31,510
اونها به چيزهايي که برايِ ما مهم هستند
... اهميتي نميدند

37
00:37:32,180 --> 00:37:34,850
و شايد هم ترس هايي دارند
.که ما ازشون بي اطلاع هستيم

38
00:37:35,520 --> 00:37:37,520
.«مثلاً همين شاهزاده «سالينا

39
00:37:37,850 --> 00:37:43,150
ايشون نتونستن تعطيلاتشون در «دونافوگاتا» رو
.بي خيال بشن! و ما الان عازمِ همونجا هستيم

40
00:37:46,150 --> 00:37:50,490
اما اگه ازشون بپرسيد
... نظرشون راجع به انقلاب چيه

41
00:37:51,820 --> 00:37:56,870
،جوابشون اينه که انقلابي در کار نيست
.و همه چيز مثلِ قبل ادامه پيدا خواهد کرد

42
00:37:57,040 --> 00:38:02,500
!اين که ديگه آخرشه -
اميدوار بوديد اينطور نباشه؟ -

43
00:38:03,170 --> 00:38:05,840
،اجازه بديد کتابِ دعا رو قرائت کُنيم
!که کارِ بهتريه

44
00:38:07,170 --> 00:38:08,510
!بذاريد ببينم

45
00:38:11,180 --> 00:38:13,180
.مزمورِ 45

46
00:38:13,510 --> 00:38:18,520
،دلِ من به کلامي نيکو ميجوشد"
"،من انشاءِ خويش را خطاب به پادشاه ميگويم

47
00:38:18,850 --> 00:38:21,520
زبانم قلمِ نويسنده اي"
"،چيره دست است

48
00:38:21,860 --> 00:38:25,520
"،تو در ميانِ بني-آدم زيباتريني"

49
00:38:25,860 --> 00:38:29,860
،و از لبانت بلاغت جاري است"
".بنابراين خداوند تو را جاودانه مبارک ساخته است

50
00:44:02,120 --> 00:44:04,460
آب نبات نعنايي دوست داري؟

51
00:44:04,790 --> 00:44:07,460
آره، ممنونم، اين درست همون آب نباتيه
.که بيشتر از همه دوست دارم

52
00:44:07,790 --> 00:44:09,790
اينها رو مخصوصاً
.واسه خودت آوردم

53
00:44:27,150 --> 00:44:31,820
!چقدر رنگت پريده
!زخمت واقعاً جدي نيست؟

54
00:44:32,150 --> 00:44:33,490
!ببخشيد؟

55
00:44:43,210 --> 00:44:47,670
زخمي شدن تويِ ميدانِ نبرد
.ارزشِ ترفيع گرفتن رو داره

56
00:45:20,040 --> 00:45:22,080
!کالسکه ها دارن ميان

57
01:10:41,890 --> 01:10:45,230
"... آه، اي «جيوجينِ» دوست داشتني"
[ترانه يِ ميهن پرستانه يِ ايتاليايِ قرنِ نوزدهم]

58
01:11:01,580 --> 01:11:06,920
،آن هنگام که تنها 15 سال داشتيم"
".من و دخترک اولين عشق ورزيِ خويش را تجربه کرديم

59
01:11:08,920 --> 01:11:15,260
،قدمي پيش گذار"
".اي محبوبه يِ قلبِ من

60
01:11:16,930 --> 01:11:23,270
،و آن هنگام که 16 ساله گشتيم"
".با يکديگر عروسي نموديم

61
01:11:24,270 --> 01:11:30,780
،قدمي پيش گذار"
".اي محبوبه يِ قلبِ من

62
01:11:32,610 --> 01:11:38,290
و من در 17 سالگي دخترک را"
".برايِ رفتن به نبرد ترک گفتم

63
01:11:39,870 --> 01:11:46,630
،قدمي پيش گذار"
".اي محبوبه يِ قلبِ من

64
01:22:35,840 --> 01:22:41,840
کارِ انقلاب ديگه تمومه. بيا اميدوار باشيم که ايتاليايِ نوين
.بتونه به زندگي ادامه بده و پيشرفت کُنه

65
01:25:09,660 --> 01:25:13,670
بقيه يِ خانواده اش چطور؟
اونها چطوري هستن؟

66
01:25:14,000 --> 01:25:18,000
عاليجناب، الان سال هاست که هيچکس
.همسرِ دون «کالوجِرو» رو به چشم نديده

67
01:25:19,010 --> 01:25:20,550
.شايد به غير از خودِ من

68
01:25:21,010 --> 01:25:25,680
،همسرش فقط برايِ شرکت در مراسمِ عشايِ رباني بيرون مياد
.اون هم صبحِ زود ساعتِ 5، وقتي هيچکس اون دور و بر نيست

69
01:25:27,350 --> 01:25:30,680
،يک بار عمداً صبحِ زود بيدار شدم
.فقط برايِ اينکه ببينمش

70
01:25:31,350 --> 01:25:36,020
،و بهتون قولِ شرف ميدم، عاليجناب
.که به زيباييِ آفتاب بود

71
01:25:37,360 --> 01:25:42,700
هر چند دون «کالوجِرو» آدمِ مارمولکيه، ولي نميشه از اين بابت
!که همسرش رو از چشمِ مَردها دور نگه ميداره سرزنشش کرد

72
01:25:44,700 --> 01:25:48,040
اما حتي از خانه هايِ به خوبي
... محافظت شده هم

73
01:25:48,370 --> 01:25:51,370
،بالاخره از طريقِ صحبت هايِ خدمتکارها
.اخبار به بيرون درز پيدا ميکُنه

74
01:25:52,460 --> 01:25:57,710
«از قرارِ معلوم بانو «باستيانا
!با حيوان فرقي نداره

75
01:25:59,050 --> 01:26:03,050
،اونقدر بيسواده که خوندن و نوشتن بلد نيست
!حتي بلد نيست ساعت رو بگه، و به زحمت ميتونه صحبت کُنه

76
01:26:03,390 --> 01:26:06,390
و به علاوه، اصلاً بلد نيست
.چطوري به دخترش محبت کُنه

77
01:26:09,060 --> 01:26:11,730
!فقط ... فقط به دردِ تختخواب ميخوره
!همين و بس

78
01:26:12,060 --> 01:26:17,360
و تازه، چه انتظارِ ديگه اي ميشه داشت؟
ميدونيد پدرِ دخترِ «باستيانا» کيه؟

79
01:26:18,360 --> 01:26:21,030
يکي از رعيت هايِ شما
.«در «رونچي

80
01:26:22,030 --> 01:26:24,700
.«به اسمِ «پپه جونتا

81
01:26:25,370 --> 01:26:31,250
اينقدر بوگندو و ژوليده بوده
!«که همه اسمش رو گذاشته بودن : «پپه عَنو

82
01:26:32,710 --> 01:26:35,040
،بابتِ اين کلمه پوزش ميطلبم
.عاليجناب

83
01:26:35,710 --> 01:26:39,710
«دو سال بعد از اينکه «باستيانا
... به همراه دون «کالوجِرو» فرار ميکُنه

84
01:26:40,050 --> 01:26:45,720
جسدِ «پپه» در حالي پيدا ميشه که 12 گلوله يِ
.تفنگِ شکاري پُشتش رو سوراخ سوراخ کرده بوده

85
01:38:22,020 --> 01:38:26,690
عاليجناب، الان سال هاست که هيچکس"
".همسرِ دون «کالوجِرو» رو به چشم نديده

86
01:38:27,360 --> 01:38:31,740
شايد به غير از خودِ من. همسرش فقط برايِ"
"،شرکت در مراسمِ عشايِ رباني بيرون مياد

87
01:38:32,320 --> 01:38:34,320
،اون هم صبحِ زود ساعتِ 5"
".وقتي هيچکس اون دور و بر نيست

88
01:38:34,990 --> 01:38:38,660
،يک بار عمداً صبحِ زود بيدار شدم"
".فقط برايِ اينکه ببينمش

89
01:38:39,000 --> 01:38:43,830
،و بهتون قولِ شرف ميدم، عاليجناب"
".که به زيباييِ آفتاب بود

90
01:38:55,680 --> 01:38:59,020
،هر چند دون «کالوجِرو» آدمِ مارمولکيه"
"... ولي نميشه از اين بابت

91
01:38:59,350 --> 01:39:02,600
که همسرش رو از چشمِ مَردها"
".دور نگه ميداره سرزنشش کرد

92
01:39:12,030 --> 01:39:18,490
،البته من اينطوري به اندازه يِ يک گدا فقير ميشم
.ولي به هر حال، دخترمه و نميشه کاريش کرد

93
01:52:52,210 --> 01:52:56,050
.کُنتِ بيچاره. فايده اي نداره
.کونچِتا» نميخواد باهاش صميمي بشه»

94
01:52:56,210 --> 01:52:59,880
!کونچِتا»يِ احمق»
!اصلاً معلوم هست اين دختره دنبالِ چيه؟

95
01:53:00,550 --> 01:53:04,220
کاورياگي» پسرِ خوش قيافه ايه، از خانواده يِ»
.اسم و رسم داريه، و مالکِ زمين هايي در «بريانتزا»ست

96
01:53:04,560 --> 01:53:07,560
: دقيقاً همون چيزيه که بهش ميگن
"!به تور زدنِ بي نقص"

97
01:55:59,570 --> 01:56:01,240
«تانکرِدي» و «آنجليکا»
کجا هستن؟

98
01:56:01,570 --> 01:56:02,570
.طبقه يِ بالا که نبودن

99
01:56:02,570 --> 01:56:04,910
.فکر نکُنم داخلِ عمارت باشن
.حتماً برگشتن تويِ باغ

100
01:56:06,790 --> 01:56:11,120
وحشتناکه! ميدونيد که من بايد
.هميشه ملازمِ خانمِ «آنجليکا» باشم

101
01:58:44,990 --> 01:58:46,990
دقيقاً با شما
چه کاري داره؟

102
01:58:48,990 --> 01:58:54,330
«نميدونم. الان به مدتِ يک ماهه که به تمامِ «سيسيل
.مسافرت کرده. لابد آدمِ خيلي تنهاييه

103
01:58:54,670 --> 01:58:58,340
حتماً روغني که تويِ غذامون بود
.دل و روده اش رو بدجور به هم ريخته

104
01:58:58,670 --> 01:59:02,340
،احتمالاً تنها ترسش از اين باشه که کاردِ يک راهزن به شکمش بخوره
!چون ظاهراً هنوز هم به شکمش خيلي اهميت ميده

105
01:59:03,680 --> 01:59:06,340
مايلم بهش پيشنهادِ
.ورق بازي بدم

106
01:59:18,360 --> 01:59:23,280
،«جنابِ «شوالي
مايليد ورق بازي کُنيم؟

107
01:59:23,490 --> 01:59:28,030
،عاليجناب، اگر افتخارِ صحبت کردن بديد
.بسيار ممنون ميشم. چون فردا بايد برم

108
01:59:28,370 --> 01:59:31,370
فردا بريد؟ مگر اينجا
احساسِ راحتي نميکُنيد؟

109
01:59:33,710 --> 01:59:35,370
،اوه نه
.به هيچ وجه

110
01:59:35,710 --> 01:59:38,380
،جنابِ «شواليِ» عزيز
،شما الان در خانه يِ من هستيد

111
01:59:38,630 --> 01:59:41,380
و من شما رو تا هر وقت که
!دوست داشته باشم گروگان ميگيرم

112
01:59:45,260 --> 01:59:48,390
!حواستون به پدر «پيرّونه» باشه، چون خيلي بلا ست
!هميشه تويِ بازي برنده ميشه

113
01:59:49,060 --> 01:59:52,390
.خواهش ميکُنم بفرماييد بشينيد
.من خودم همبازيِ شما ميشم

114
01:59:57,730 --> 01:59:59,730
من امتيازات رو
.حساب ميکُنم

115
02:00:21,760 --> 02:00:26,430
معذرت ميخوام، شما واقعاً اهلِ «ميلان» هستيد؟
!پس چطور شد که از اينجا سر درآورديد؟

116
02:00:27,760 --> 02:00:32,100
،هر چند دارم از ميهمان نوازيِ شاهزاده سوءاستفاده ميکُنم
.ولي واقعاً اينجا رو مثلِ خونه يِ خودم ميدونم

117
02:01:09,010 --> 02:01:14,520
،«اگه مايل باشيد «دونافوگاتا» رو ببينيد، جنابِ «شوالي
.من حاضرم راهنماتون بشم و عمارتِ بارون «موتولو» رو بهتون نشون بدم

118
02:01:15,140 --> 02:01:17,480
،«فرانچسکو پائولو»
!دوباره شروع نکُن

119
02:01:17,810 --> 02:01:20,070
اون عمارت ديگه خاليه. الان تمامِ خانواده شون
،در «جيرجِنتي» زندگي ميکُنن

120
02:01:20,480 --> 02:01:25,150
،از ده سال قبل، زماني که راهزن ها
.پسرِ بارون رو در ازايِ فديه ربودند

121
02:01:25,820 --> 02:01:29,830
بيچاره ها، خدا ميدونه مجبور شدن
.بابتِ آزاديش چقدر پول پرداخت کُنن

122
02:01:30,160 --> 02:01:35,500
نه، اونها هيچ پولي پرداخت نکردن، اون ها هم مثلِ بقيه يِ
.مردمِ اينجا، در مضيقه يِ مالي بودن و پولِ نقد در دست نداشتن

123
02:01:35,830 --> 02:01:40,500
،ولي به هر حال پسرشون رو بهشون پس دادن
.البته تکه هايِ بدنش رو

124
02:01:41,500 --> 02:01:44,840
تکه هاش، عاليجناب؟
واقعاً داريد راست ميگيد؟

125
02:01:45,180 --> 02:01:47,840
.بله، تکه هاش
.بدنِ قطعه قطعه شده اش رو

126
02:01:48,510 --> 02:01:51,310
اول انگشتِ سبابه يِ
.دستِ راستش رو فرستادن

127
02:01:51,470 --> 02:01:54,680
،و يک هفته بعد
.پايِ چپش رو

128
02:01:54,850 --> 02:01:57,850
و نهايتاً تويِ سبدي که روش
... با لايه اي از انجير پوشونده شده بود

129
02:01:58,520 --> 02:02:01,190
.سَرِ-ش رو فرستادن

130
02:02:02,190 --> 02:02:05,190
،«فرانچسکو پائولو»
!اين قصه ها رو تموم کُن

131
02:02:05,860 --> 02:02:09,780
،البته من خودم به چشم نديدم، چون بچه بودم
.اما پدرم برام تعريف کرده

132
02:02:11,200 --> 02:02:13,490
به نظرِ بنده، پليسِ حکومتِ «بوربن» ها
.بسيار بي کفايت بود

133
02:02:13,660 --> 02:02:15,870
!«بدونِ ترديد، جنابِ «شوالي
!بدونِ ترديد

134
02:02:16,420 --> 02:02:21,550
ما هم در شهرستانِ خودمون حوادثِ تأسف بارِ
.مشابهي داشتيم. پدرِ من پيشکار بود

135
02:02:23,010 --> 02:02:26,550
،که شغلِ پُرمخاطره ايه
.دستِ کم تا همين اواخر اينطور بود

136
02:02:26,890 --> 02:02:29,550
هم برايِ خودش
.و هم برايِ خانواده اش

137
02:02:30,220 --> 02:02:33,890
،هر وقت شهرباني در اينجا مستقر بشه
.تمامِ ماجراهايي از اين دست خاتمه پيدا ميکُنه

138
02:02:34,060 --> 02:02:36,690
حتي برعکسِ بعضي از
... تبليغاتي که ميشه

139
02:02:36,850 --> 02:02:41,230
حرمتِ کليسا اعاده ميشه و دوباره ازش
.پشتيباني خواهد شد، درست مثلِ سابق

140
02:02:41,570 --> 02:02:43,570
بياييد اميدوار باشيم
.کمي بهتر از سابق

141
02:02:43,900 --> 02:02:48,910
«چون همين 5 سال پيش، معاونِ کشيشِ بخشِ «سانتا نينفا
.در حينِ اجرايِ مراسمِ عشايِ رباني به قتل رسيد

142
02:02:49,580 --> 02:02:52,580
!چقدر وحشتناک
يعني تويِ کليسا بهش شليک کردن؟

143
02:02:52,910 --> 02:02:54,910
،شليک نه
.جنابِ «شواليِ» عزيز

144
02:02:55,250 --> 02:02:58,250
ما اينقدر کاتوليک هايِ مومني هستيم
.که چنين بي حرمتي به مقدسات ازمون سر نزنه

145
02:02:58,580 --> 02:03:01,920
،نه، تنها کاري که کردن
.ريختنِ مقداري زهر در شرابِ مراسم بود

146
02:03:02,250 --> 02:03:05,590
همونطور که گفتم اونقدر بصيرت داشتند
!که آيينِ نمازِ جماعت رو بر هم نزنن

147
02:03:05,930 --> 02:03:11,260
اما چه کسي اين کار رو کرد؟ معاونِ کشيش
.اينقدر آدمِ نازنيني بود که هيچ دشمني نداشت

148
02:03:12,600 --> 02:03:15,930
!خيلي جالبه، شاهزاده
!بي اندازه ماجرايِ جذابيه

149
02:03:16,270 --> 02:03:19,310
شما بايد رُمان نويس بشيد، چون داستانهايي
!از اين دست رو خيلي خوب تعريف ميکُنيد

150
02:03:20,270 --> 02:03:24,610
!بله، اينها همه داستان هستند! حرفم رو باور کُنيد
.جنابِ «شوالي»، ميدونيد که من اهلِ «ميلان» هستم

151
02:03:24,950 --> 02:03:27,280
.سيسيل» سرزمينِ عظيميه»

152
02:24:23,910 --> 02:24:27,200
آنجليکا»، اجازه بده يکي از دوستانم رو»
.«بهت معرفي کُنم : «جوآکينو لانتزا

153
02:24:27,870 --> 02:24:29,200
.و اين هم «فولکو»-ئه

154
02:24:29,540 --> 02:24:34,710
شايد صدايِ اعتراضِ «تانکرِدي» بلند بشه، ولي ميتونم تقاضا کُنم
برايِ دورِ بعديِ "والتز" به من افتخارِ رقصيدن بديد؟

155
02:24:34,880 --> 02:24:38,880
!خيله خُب، بچه ها. عجله نکُنيد
!بعداً نوبتِ آشنا کردنِ شما هم ميرسه

156
02:24:42,550 --> 02:24:47,430
متأسفم، ولي تقصيرِ من نيست! خودِ خانم هستن
!که بايد پايِ رقصِ خودشون رو انتخاب کُنن

157
02:24:48,560 --> 02:24:50,890
.والتز" شروع شد"
بريم برقصيم؟

158
02:24:51,230 --> 02:24:54,440
.نه، آخه من هنوز با دايي-ت احوالپرسي نکردم -
!بذارش برايِ بعداً. فعلاً بيا بريم برقصيم -

159
02:44:36,990 --> 02:44:38,950
اين شمعدان ها چقدر
.شگفت انگيز هستن

160
02:44:39,120 --> 02:44:44,920
«ساختِ «مادريد» هستن. وقتي پدربزرگِ دون «ديِگو
.در اسپانيا سفير بودند، اينها رو بهشون هديه دادن

161
02:44:46,420 --> 02:44:49,460
معلوم نيست ارزششون
!معادلِ چند هکتار زمينه

162
02:45:56,870 --> 02:45:59,870
!اين بالاترين هيجانِ زندگيِ منه

163
02:46:00,540 --> 02:46:02,540
.چه ملالتِ عظيمي

164
02:46:05,920 --> 02:46:09,540
،«اوه، شاهزاده «سالينا
به ما افتخار ميديد سرِ ميزمون بشينيد؟

165
02:46:21,890 --> 02:46:25,390
بله، حالا بقيه قصد دارن
... من رو به صلابه بکِشن

166
02:46:25,560 --> 02:46:29,230
چون در ماه آگوست به افرادم دستور دادم
.به سمتِ ژنرال «گاريبالدي» شليک کُنن

167
02:46:30,230 --> 02:46:35,610
اما شما بگيد شاهزاده، با وجودِ دستوراتِ مکتوبي
که به من داده شده بود، چه کارِ ديگه اي ميتونستم بکُنم؟

168
02:46:36,570 --> 02:46:38,320
... هر چند بايد اعتراف کُنم

169
02:46:38,530 --> 02:46:43,240
وقتي در «آپسترومونته» با صدها نفر
... از افرادِ «گاريبالدي» مواجه شدم

170
02:46:43,910 --> 02:46:46,580
بعضي هاشون
،همچون گرگِ باران ديده بودن

171
02:46:46,750 --> 02:46:50,670
و بعضي هايِ ديگه شون هم
.به راهزنانِ حرفه اي شبيه بودن

172
02:46:53,840 --> 02:46:59,010
بسيار خوشحال بودم که اون اوامر
.با مکنوناتِ قلبيِ من کاملاً همخواني داشت

173
02:47:05,390 --> 02:47:07,600
و اين رو بطورِ خيلي خصوصي
.بهتون عرض ميکُنم

174
02:47:07,940 --> 02:47:12,360
،آتشِ کوتاهي که من دستورش رو دادم
.بيشتر از هر چيز، به نفعِ خودِ «گاريبالدي» تمام شد

175
02:47:13,190 --> 02:47:17,280
من او رو از شرِ دار و دسته اي که
.خودش رو بهش چسبونده بود آزاد کردم

176
02:47:17,620 --> 02:47:22,990
دار و دسته اي که از او در جهتِ خواسته هايي استفاده ميکردن
.که احتمالاً سر منشاءِشون در «پاريس» يا «رُم» بود

177
02:47:24,290 --> 02:47:25,710
.بله، همينطوره

178
02:47:26,290 --> 02:47:30,630
اون افراد ديگه اصلاً شبيه کساني نبودن که دو سال پيش
.همراهش در «مارسالا» پا به خشکي گذاشتن

179
02:47:30,960 --> 02:47:36,050
اينها کساني بودن که فکر ميکردن ايتاليا ميتونه
.با تکرارِ انقلابي شبيه انقلابِ 1848 از نو ساخته بشه

180
02:47:36,970 --> 02:47:41,050
،او ... منظورم ژنرال «گاريبالدي»ست
... همونطور که خبر داريد

181
02:47:41,640 --> 02:47:48,020
موقعي که در برابرش اون سجده يِ مشهور رو
.انجام دادم، با من دست داد

182
02:47:48,860 --> 02:47:50,980
و ميدونيد به آرومي
درِ گوشم چي گفت؟

183
02:47:51,650 --> 02:47:53,650
".متشکرم، سرهنگ"

184
02:47:55,320 --> 02:47:58,990
من پرسيدم : "برايِ چي؟ برايِ اينکه
"!پايِ شما رو تا آخرِ عمر ناقص کردم؟

185
02:48:00,240 --> 02:48:05,250
خير، بلکه چون کاري کردم که متوجه بشه؛
... تا با چشم هايِ خودش

186
02:48:05,580 --> 02:48:09,250
رفتارِ متکبرانه، پست و بدتر از همه، مشکوکِ
!افرادِ چسبيده بهش رو به وضوح ببينه

187
02:48:09,420 --> 02:48:11,290
،خواهش ميکُنم من رو ببخشيد
.سرهنگِ عزيز

188
02:48:11,750 --> 02:48:17,590
ولي فکر نميکُنيد تعظيم ها و تملق گويي هايِ شما
!کمي بيش از اندازه بوده؟

189
02:48:21,430 --> 02:48:24,770
.نه، قطعاً نه

190
02:48:25,770 --> 02:48:29,440
،شما بايد او رو ميديديد
... اون مَردِ بينوا و بزرگ رو

191
02:48:30,110 --> 02:48:34,820
،که زيرِ يک درختِ بلوط دراز کِشيده بود
،در حالي که جسماً درد ميکِشيد

192
02:48:35,450 --> 02:48:40,120
.اما روحاً، حتي بيشتر در رنج و عذاب بود
!و چقدر غم انگيز

193
02:48:41,830 --> 02:48:45,200
«مگر خودش وقتي در «سيسيل
: پا به خشکي ميگذاشت نگفت

194
02:48:45,500 --> 02:48:48,120
".پيش به سويِ ناشناخته"

195
02:48:49,460 --> 02:48:51,790
واقعاً مقاومت در برابرِ احساسات
.کارِ دشواري بود

196
02:48:53,460 --> 02:48:56,130
و به علاوه، اصلاً چرا بايد
!مقاومت ميکردم؟

197
02:48:56,800 --> 02:48:59,470
من همواره فقط
.دستِ بانوان رو ميبوسم

198
02:49:02,140 --> 02:49:06,430
،ولي در اون لحظه، جنابِ شاهزاده
،بر دستِ منجيِ سلطنت بوسه ميزدم

199
02:49:06,810 --> 02:49:12,480
سلطنتي که به همچنين، گويي حُکمِ بانويي رو داره
.که ما نظاميان ملتزم به ادايِ احترام بهش هستيم

200
02:49:17,570 --> 02:49:19,700
،«من رو عفو بفرماييد، «ديِگو
.معذرت ميخوام

201
02:51:42,140 --> 02:51:45,470
!اوه، پس اينجا هستي
.هر جا گشتم نتونستم پيدات کُنم

202
02:51:45,640 --> 02:51:50,560
،اومديم اينجا تا ظاهرمون رو مرتب کُنيم. و در ضمن
!من هم نتونستم پيدات کُنم! کجا غيبت زده بود؟

203
02:51:50,900 --> 02:51:53,900
رفته بودم به صحبت هايِ
.سرهنگ گوش بدم

204
02:51:54,230 --> 02:51:57,490
،هر چند نابغه نيست
.ولي خيلي معقول حرف ميزنه

205
02:51:57,780 --> 02:52:01,570
اين درسته که سلطنتِ نوين
.به نظم، قوانين و قانونمندي نياز داره

206
02:52:02,240 --> 02:52:04,330
اما اول از هر چيز
.به سرکوب کردن نياز داره

207
02:52:04,490 --> 02:52:07,910
.سرکوبيِ هر گونه تلاشي که منجر به هرج و مرج بشه
.ماجراجويي ها و بي نظمي ها رو ديگه بايد کنار زد

208
02:52:08,580 --> 02:52:11,920
حتي اگه مستلزمِ بکار بِردنِ شيوه هايِ
.سخت و خشن و يا دردناک باشه

209
02:52:13,250 --> 02:52:16,920
مثلِ تيربارانِ سربازانِ کله شقي که
.برايِ برگشتن پيشِ «گاريبالدي» ترکِ خدمت کردن

210
02:52:18,050 --> 02:52:20,260
به نظرت اونها رو
تيرباران ميکُنن؟

211
02:52:20,510 --> 02:52:25,890
.مگه نميدونستي؟ قراره همين امروز صبح اين کار رو بکُنن
.و کارِ درستي هم هست. چون اونها ترکِ خدمت کرده بودن

212
02:52:43,950 --> 02:52:45,950
ولي تو قبلاً هرگز اينطوري
حرف نميزدي؟

213
02:52:53,290 --> 02:52:54,960
.اشتباه ميکُني، عزيزم

214
02:52:55,550 --> 02:52:57,300
من هميشه
.همينطوري حرف زدم

215
02:52:58,300 --> 02:53:01,300
به هر حال، تو نميتوني
.اين جور مسائل رو درک کُني

216
02:53:06,640 --> 02:53:08,980
!کونچِتا»، صبر کُن»

217
02:53:09,980 --> 02:53:12,520
!ولم کُن بذار برم
!ولم کُن بذار برم

218
02:53:13,980 --> 02:53:16,320
من فکر ميکُنم خيلي هم خوب
.همه چيز رو درک ميکُنم

219
02:53:16,990 --> 02:53:21,320
.هنوز هم ميگم که تو قبلاً هرگز اينطوري حرف نميزدي
.من تحملِ شنيدنِ اين جور حرف ها رو ندارم

220
02:58:01,740 --> 02:58:03,740
شما شاهزاده «سالينا» رو نديديد؟ -
.نه، نديديم -

221
02:58:36,310 --> 02:58:41,860
.دون «کالوجِرو»، ديگه وقتِ رفتنه
.خودت رو جمع و جور کُن

222
02:58:46,660 --> 02:58:49,030
!يه فنجان قهوه
!لطفاً يه فنجان قهوه بديد

223
03:00:24,760 --> 03:00:27,760
بابتِ اين شبِ فراموش نشدني
.ازتون سپاسگزاريم

224
03:00:28,100 --> 03:00:30,060
حتماً بايد به همين زودي بريد؟

225
03:00:31,060 --> 03:00:34,980
،اوه، بله. بايد مستقيماً به پايگاه برگرديم
.چون اخلاقِ نظاميگريمون اينطور ايجاب ميکُنه

226
03:00:35,440 --> 03:00:37,440
ندايِ وظيفه
.ما رو فرا مي خونه

227
03:00:37,770 --> 03:00:42,110
و به علاوه، کارِ امشبمون
.هنوز به اتمام نرسيده

228
03:00:52,120 --> 03:00:55,330
،اينجا رو کمي مرتب کُنيد
.شمع ها رو هم خاموش کُنيد

229
03:01:03,920 --> 03:01:08,800
مارگريتا»يِ عزيز، بابتِ اين شبِ شگفت انگيز»
.ازت ممنونم. واقعاً فوق العاده بود

230
03:01:44,510 --> 03:01:47,550
پس شما اينجا هستيد؟ زن دايي داره
.همه جا رو دنبالتون ميگرده

231
03:01:47,760 --> 03:01:50,680
«آنجليکا»، «کونچِتا» و «کارولينا»
.همه آماده يِ رفتن هستن

232
03:01:51,390 --> 03:01:55,520
بسيار خُب. ميشه لطفي در حقم بکُني، پسرم؟
.من قبل تر با همه خداحافظي هام رو کردم

233
03:01:55,850 --> 03:02:00,110
ميشه برايِ زن دايي-ت کالکسه خبر کُني؟
.من پياده برميگردم

234
03:02:00,400 --> 03:02:03,860
پياده؟ اين موقعِ شب؟ -
.به کمي هوايِ تازه احتياج دارم -

235
03:02:07,700 --> 03:02:09,200
نکُنه حالتون خوب نيست؟

236
03:02:09,450 --> 03:02:11,450
،نه، فقط کمي سردرد دارم
.که هوايِ تازه مرتفعش ميکُنه

237
03:02:12,200 --> 03:02:14,200
.همه چيز خيلي عالي بود
به نظرت اينطور نيست؟

238
03:02:14,410 --> 03:02:18,330
معرکه بود، دايي جان. متشکرم. ولي ميدونيد؟
.به زودي خبرهايِ خوبي براتون در پيشه

239
03:02:18,630 --> 03:02:21,250
.همين تازه با «فينتزوري» صحبت ميکردم
... از قرارِ معلوم در انتخاباتِ بعدي

240
03:02:21,460 --> 03:02:22,880
.شما جزءِ نامزدها خواهيد بود -
.خودم ميدونم -

241
03:02:23,210 --> 03:02:24,880
پس شما خبر داشتيد؟

242
03:02:26,220 --> 03:02:28,090
،يه لحظه ببخشيد
.يه لحظه

243
03:03:32,290 --> 03:03:35,290
،آه اي ستاره
!اي ستاره يِ وفادار

244
03:03:36,290 --> 03:03:39,960
کدامين هنگام قصدِ آن داري به من
،وعده يِ ميعادي ديرپا تر ببخشي

245
03:03:40,290 --> 03:03:45,170
،ميعادي به دور از همه چيز
در قلمرويِ قطعيتِ جاودانت؟

246
03:04:02,320 --> 03:04:06,110
!ارتشِ فوق العاده اي داريم
!حقا که کارِشون درسته

247
03:04:11,910 --> 03:04:13,740
اين درست همون چيزيه
... که ما بهش احتياج داريم

248
03:04:17,330 --> 03:04:19,120
.«برايِ «سيسيل

249
03:04:20,000 --> 03:04:23,670
حالا ديگه ميتونيم
.با خيالِ راحت آروم بگيريم

250
03:05:09,000 --> 03:05:15,000
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top