1
00:01:01,999 --> 00:01:22,000
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top

2
00:01:26,500 --> 00:01:29,659
کيست ؟ -
.هه، جواب با توست؛ ايست، شناسايي بده -

3
00:01:29,830 --> 00:01:31,829
!زنده باد پادشاه

4
00:01:32,000 --> 00:01:33,899
برناردو ؟ -
.آري -

5
00:01:34,060 --> 00:01:37,359
.درست سر وقت آمده‌ايد

6
00:01:40,100 --> 00:01:42,800
،هم اکنون ساعت دوازده بار زنگ زد
.برو بخواب، فرانچسکو

7
00:01:42,959 --> 00:01:44,760
.از اين تعويض پاس بسيار ممنونم

8
00:01:44,929 --> 00:01:46,799
،سرماي سختي است
.و دلم آشفته است

9
00:01:46,960 --> 00:01:50,159
در نگهبانيت خبري نبوده ؟ -
.يک موش هم نجنبيده -

10
00:01:50,330 --> 00:01:51,630
.خوب، شب خوش

11
00:01:51,799 --> 00:01:55,559
اگر "هوراشيو" و "مارسلوس" را ديدي
.که با من پاس مي‌دهند، بگو عجله کنند

12
00:01:55,730 --> 00:01:57,599
گمانم صداي پايشان را مي‌شنوم
ايست! هان! کيستي؟

13
00:01:57,760 --> 00:02:00,700
.دوستان تو-
.و شهروندان دانمارکي-

14
00:02:00,859 --> 00:02:02,429
.شب‌تان خوش

15
00:02:02,600 --> 00:02:04,759
،خدا به همراه، سرباز شريف
پاس را که از تو تحويل گرفت؟

16
00:02:04,930 --> 00:02:06,900
،برناردو به جاي من آمد
.شب‌تان خوش

17
00:02:07,059 --> 00:02:09,200
.آهاي برناردو -
حرف بزن، چه! هوارشيو هم آمده ؟ -

18
00:02:09,359 --> 00:02:11,259
.اي، کم و بيش

19
00:02:11,529 --> 00:02:13,499
،درود، هوراشيو
.درود، مارسلوس عزيز

20
00:02:13,660 --> 00:02:16,360
به من بگو، باز هم آن چيز امشب ظاهر شد؟-
.من چيزي نديده‌ام-

21
00:02:16,529 --> 00:02:20,200
هوراشيو مي‌گويد توهم خود ماست
...و بس، نمي‌خواهد حرف ما را باور بدارد

22
00:02:20,359 --> 00:02:23,160
درباره‌ي آن منظره‌ي ترسناکي...
.كه دو بار ديده‌ايم

23
00:02:23,329 --> 00:02:27,100
از اين رو به اصرار از او خواسته‌ام
...که دقايق اين شب را با ما به نگهباني بگذراند

24
00:02:27,259 --> 00:02:32,630
،تا اگر آن شبح باز بيايد...
.بتواند ديده‌ي ما را تصديق کند و با آن سخن بگويد

25
00:02:32,799 --> 00:02:35,230
.به اه ! پديدار نخواهد شد

26
00:02:35,399 --> 00:02:38,160
شما که گوشتان
...در برابر داستان ما اين همه دير باور است

27
00:02:38,360 --> 00:02:41,760
کمي بنشينيد...
.تا يک بار ديگر بگوييم در اين دو شب چه ديده‌ايم

28
00:02:41,929 --> 00:02:45,759
خوب، بنشينيم
.و به سخنان برناردو در اين باره گوش کنيم

29
00:02:46,260 --> 00:02:48,530
...همين ديشب

30
00:02:48,699 --> 00:02:51,229
هنگامي که آن ستاره...
...که آنجا در باختر قطب است

31
00:02:52,229 --> 00:02:54,700
...در مدار خود اين بخش آسمان را...

32
00:02:54,859 --> 00:02:55,960
...که اينک در آن مي‌درخشد، روشن کرد...

33
00:02:56,129 --> 00:02:59,660
،مارسلوس و من...
...به صداي زنگ ساعت يک

34
00:02:59,829 --> 00:03:02,460
،هيس، ساکت
.نگاه کن دوباره از آنجا مي‌آيد

35
00:03:09,159 --> 00:03:12,459
.درست به همان هيئت شاهي که در گذشت -
.هوراشيو، تو درس خوانده‌اي؛ با او حرف بزن -

36
00:03:12,630 --> 00:03:13,990
آيا شبيه شاه نيست ؟

37
00:03:14,159 --> 00:03:15,160
.درست توجه کن هوراشيو -
.خيلي شباهت دارد -

38
00:03:15,329 --> 00:03:16,929
.مرا با ترس و حيرت شکنجه مي‌دهد

39
00:03:17,100 --> 00:03:19,160
.ميل دارد با او سخن بگويند -
.هوراشيو، ازش چيزي بپرس -

40
00:03:19,329 --> 00:03:23,229
چيستي تو
...که اين وقت شب را غصب کرده

41
00:03:23,400 --> 00:03:25,630
...هيئت زيبنده و جنگ‌آورانه‌اي را...

42
00:03:25,799 --> 00:03:29,600
که گاه اعلي‌حضرت پادشاه در گذشته‌ي دانمارک
در آن ظاهر مي‌شد، بر خود بسته‌اي ؟

43
00:03:29,759 --> 00:03:31,359
.بخاطر خدا، سخن بگو

44
00:03:31,530 --> 00:03:33,700
.بدش آمد -
.ببينيد! دور مي‌شود -

45
00:03:33,859 --> 00:03:36,929
!بمان، حرف بزن! چيزي بگو! به تو امر مي کنم، حرف بزن

46
00:03:37,129 --> 00:03:38,859
.رفت، و پاسخي نخواهد داد

47
00:03:39,030 --> 00:03:41,029
،ها ؟ هوراشيو
.مي‌لرزيد و رنگتان پريده است

48
00:03:41,200 --> 00:03:44,029
آيا اين چيزي وراي وهم و خيال نيست؟
در اين باره چه فکر مي‌کنيد؟

49
00:03:44,200 --> 00:03:46,760
...خداي من گواه است، نمي‌توانستم باورش بدارم

50
00:03:46,929 --> 00:03:49,499
اگر ضمانت محسوس و درست...
.چشمان خود من نبود

51
00:03:49,660 --> 00:03:53,030
آيا شبيه شاه نيست ؟ -
.همان قدر که تو شبيه خودت هستي -

52
00:03:53,199 --> 00:03:57,260
با همان خود و زرهي که هنگام رزم
.با شاه گردن‌فراز نروژ به تن داشت

53
00:03:57,429 --> 00:04:00,100
با همان پيشاني پرچين
...هنگامي که در آن نبرد سخت

54
00:04:00,259 --> 00:04:02,400
لهستانيان را با سورتمه‌هايشان...
.روي يخ تار و مار کرد

55
00:04:02,559 --> 00:04:03,929
.عجيب است

56
00:04:04,100 --> 00:04:06,260
،دو بار تا کنون
...درست در همچو ساعت خاموشي از شب

57
00:04:06,429 --> 00:04:08,530
با همين گام‌هاي مردانه...
.هنگام نگهباني از برابر ما گذشته است

58
00:04:08,699 --> 00:04:13,059
،به درستي چه بايد انديشيد
...نمي‌دانم

59
00:04:13,230 --> 00:04:16,360
...ولي روي هم رفته بر اين عقيده‌ام...

60
00:04:16,529 --> 00:04:20,199
.که براي کشور ما خبر از آشوب‌هاي شگرف مي‌دهد...

61
00:04:21,729 --> 00:04:24,659
،خوب، بنشينيم
...و آنکه مي‌داند، برايم بگويد

62
00:04:24,830 --> 00:04:27,659
...چرا اين نگهباني دقيق و بس جدي...

63
00:04:27,830 --> 00:04:30,330
شب‌ها مردم اين کشور را...
...در زحمت مي‌افکند‌ ؟

64
00:04:30,499 --> 00:04:32,829
براي چه هر روز...
...آن همه توپ‌هاي مفرغين مي‌ريزند

65
00:04:33,000 --> 00:04:35,000
...و چرا آن همه مصالح جنگي وارد مي‌کنند...

66
00:04:35,159 --> 00:04:37,799
،و اين همه کارگران کشتي‌ساز...
...که کار توانفرسايشان

67
00:04:37,960 --> 00:04:39,989
يک‌شنبه‌ها را با ديگر روز‌هاي هفته...
درآميخته، براي چيست ؟

68
00:04:40,160 --> 00:04:42,800
مگر چه در پيش است...
...که اين شب تب‌آلود

69
00:04:42,959 --> 00:04:45,400
شب را نيز به کار روز مي‌پيوندد ؟...

70
00:04:45,559 --> 00:04:47,129
که مي تواند مرا از اين آگاه کند ؟...

71
00:04:47,300 --> 00:04:49,030
.من مي‌توانم

72
00:04:49,199 --> 00:04:51,560
:دست کم آنچه زمزمه مي‌شود اين است

73
00:04:52,099 --> 00:04:53,359
...شاه درگذشته‌مان

74
00:04:53,530 --> 00:04:56,830
که هيئتش...
...همين دم بر ما ظاهر شد

75
00:04:56,989 --> 00:04:59,559
چنانکه خود مي‌دانيد...
...از جانب شاه "فورتين‌براس" نروژ

76
00:04:59,730 --> 00:05:02,360
که آرزوي همآوردي او...
...در جانش مي‌خليد

77
00:05:02,529 --> 00:05:06,800
.به مبارزه خوانده شد...
...و هملت دلاور ما

78
00:05:06,959 --> 00:05:09,299
که در اين نيمه‌ي دنيا...
...بدين هنر شناخته شده است

79
00:05:09,460 --> 00:05:11,929
...اين فورتينبِراس را کشت...

80
00:05:12,100 --> 00:05:16,030
کسي که، بر حسب پيماني که به امضاء رسيد...
...و قانون و رسم سلحشورگري بر آن صحه مي‌نهاد

81
00:05:16,199 --> 00:05:18,759
همه‌ي سرزمين‌هايي را که در تصرف داشت...
...همراه زندگي خويش

82
00:05:18,930 --> 00:05:21,560
به آنکه بر او فيروز شود...
واگذار کرده بود؛

83
00:05:21,729 --> 00:05:23,500
...در مقابل داوي برابر با همان

84
00:05:23,659 --> 00:05:27,400
توسط شاه ما گذاشته شده بود، که
...هرگاه فورتينبراس غالب مي‌شد

85
00:05:27,559 --> 00:05:30,429
،به قلمرو او مي‌پيوست
...باري، طبق اين پيمان

86
00:05:30,600 --> 00:05:34,560
،و مُفاد شروط آن
.سرزمين‌هاي او به هملت رسيد

87
00:05:34,759 --> 00:05:40,199
،اما اينک، فورتينبراس جوان
...با سرشت خام و تيز خود

88
00:05:40,360 --> 00:05:43,060
...اينجا و آنجا در مرزهاي نروژ...

89
00:05:43,229 --> 00:05:48,029
،سپاهي از حراميان بي‌باک گرد آورده است...
...و آنان را به اميد جيره و خوراک به کاري گرفته

90
00:05:48,200 --> 00:05:50,730
که عجب دل و زهره‌اي مي‌خواهد؛...

91
00:05:50,929 --> 00:05:52,929
.و چنانکه دولت ما نيک اين را دريافته است

92
00:05:53,100 --> 00:05:55,330
...اين همه بدان منظور نيست که به زور

93
00:05:55,499 --> 00:05:58,930
...و دستبرد سرزمين‌هاي مذکوري را...

94
00:05:59,099 --> 00:06:00,830
.که پدرش از دست داده است، از چنگ ما به در آورد

95
00:06:00,989 --> 00:06:04,830
،و من چنين مي‌پندارم
...علت عمده‌ي تدارکات ما

96
00:06:04,989 --> 00:06:07,859
،سر منشأ اين نگهباني ما...
...و انگيزه‌ي اصلي

97
00:06:08,030 --> 00:06:12,399
جنب و جوش و شتاب بزرگي
.که در کشورماست، همين است

98
00:06:12,560 --> 00:06:15,399
گمان مي‌کنم چيزي جز اين نيست؛

99
00:06:15,900 --> 00:06:18,899
...و اين با آن هيئت شومي که سلاح بر تن

100
00:06:19,060 --> 00:06:22,229
،در نگهباني ما ظاهر مي‌شود...
...و آن همه با شاهي شباهت دارد

101
00:06:22,400 --> 00:06:24,499
،که همواره انگيزه‌ي اين جنگ‌ها بوده...
.مي‌تواند سازگار باشد

102
00:06:24,660 --> 00:06:27,499
و در اين کار خس و خاري هست
.که چشم انديشه را آزار مي‌دهد

103
00:06:27,699 --> 00:06:33,160
،در والاترين و پرافتخارترين دوران روم
...،اندکي پيش از برافتادن قيصر، آن مرد توانا

104
00:06:33,329 --> 00:06:37,300
گورها دهن وا کردند...
...و مردگان کفن‌پوش

105
00:06:37,459 --> 00:06:40,960
در خيابان‌هاي روم...
.فرياد و زمزمه سر دادند

106
00:06:41,159 --> 00:06:46,229
،و هنوز همان مناديان حوادث سهمناک
...همان پيک‌هايي که پيشاپيش سرنوشت مي‌تازند

107
00:06:46,400 --> 00:06:48,460
...و همان پيش درآمد فال‌هايي که به وقوع خواهد پيوست...

108
00:06:48,629 --> 00:06:50,859
اين همه را آسمان و زمين...
...نشان مي‌دهند

109
00:06:51,030 --> 00:06:53,529
.به آب و خاک ما و هموطنان ما...

110
00:06:53,700 --> 00:06:59,399
مانند ستاره‌هايي با دنباله‌هاي آتشين
...و شبنم‌هاي خون

111
00:06:59,560 --> 00:07:01,659
.و اختلالات در آفتاب...

112
00:07:01,830 --> 00:07:03,559
...و آن اختر نمناک

113
00:07:03,730 --> 00:07:06,060
که قلمرو پادشاهي نپتون...
...زير تأثير اوست

114
00:07:06,229 --> 00:07:09,459
.از خسوف چنان بود که گويي تا روز رستخيز بيمار خواهد ماند...

115
00:07:09,630 --> 00:07:13,130
،ولي آرام، بببين
.هين! باز مي‌آيد

116
00:07:13,299 --> 00:07:15,859
.اگر هم مرا به صاعقه بکشد، راه بر او مي‌گيرم

117
00:07:16,030 --> 00:07:17,499
.بايست، اي پندار واهي

118
00:07:17,660 --> 00:07:22,129
،اگر آوازي داري و مي‌تواني بکارش ببري
.با من سخن بگو

119
00:07:22,300 --> 00:07:26,500
اگر کار نيکي براي آرامش تو
...و رستگاري من مي‌توان کرد

120
00:07:26,659 --> 00:07:28,100
.با من بگو...

121
00:07:28,259 --> 00:07:30,400
...اگر بر سرنوشت کشورت آگهي

122
00:07:30,559 --> 00:07:32,760
،و با پي بردن بدان بتوان به خوشي از آن پرهيز کرد
.آه، سخن بگو

123
00:07:32,929 --> 00:07:36,960
يا اگر به هنگام زندگي خويش گنجي
...به ستم فراز آورده را در دل زمين نهفته‌اي

124
00:07:37,129 --> 00:07:39,359
،چه بسا، چنانکه مي‌گويند...
...براي همين شما ارواح مردگان سرگردان مي‌گرديد

125
00:07:39,530 --> 00:07:42,599
!با من در ميان بگذار، باش و سخن بگو...
.مارسلوس، نگهش دار

126
00:07:42,760 --> 00:07:45,229
با نيزه‌ام بزنمش ؟ -
.بزن اگر نخواست بايستد -

127
00:07:45,400 --> 00:07:46,859
.اينجاست -
.اينجاست -

128
00:07:50,699 --> 00:07:52,230
.رفت

129
00:07:53,299 --> 00:07:58,800
،کار بدي کرديم، که با وجود چنان شکوه شاهانه‌اش
...در باره‌ي وي خشونت نشان داديم

130
00:07:58,959 --> 00:08:02,829
...زيرا او همچون هواست که چيزي بر او کارگر نيست...

131
00:08:03,330 --> 00:08:06,959
.و ضربات بيهوده‌ي ما ريشخندي بدخواهانه بود...

132
00:08:07,130 --> 00:08:09,229
مي‌خواست سخن بگويد
.که خروس آواز برداشت

133
00:08:09,430 --> 00:08:14,400
...و سپس همچون تبهکاران به خود لرزيد

134
00:08:14,559 --> 00:08:16,529
.با ديدن برگ‌هاي سهمگين احضار...

135
00:08:16,700 --> 00:08:20,399
شنيده‌ام
...خروس، شيپور سپيده دم است

136
00:08:20,560 --> 00:08:24,060
...با بانگ بلند و تيزش...

137
00:08:24,229 --> 00:08:26,700
...خداي روز را بلند مي‌کند...

138
00:08:26,859 --> 00:08:31,399
،و با شنيدن اخطارش...
...هر آنچه در دريا باشد، خواه در آتش، در زمين باشد يا هوا

139
00:08:31,560 --> 00:08:36,160
از ارواح آواره و سرگردان، شتابان...
.به زندان گور خود باز‌ مي‌گردد

140
00:08:36,329 --> 00:08:39,460
،و بر درستي اين نکته
.آنچه اينک ديده‌ايم گواه است

141
00:08:39,629 --> 00:08:41,929
.به آواز خروس ناپديد شد

142
00:08:42,100 --> 00:08:44,799
...شنيده‌ام که همواره

143
00:08:44,960 --> 00:08:48,429
...در آستانه‌ي موسم جشن ميلاد مسيح...

144
00:08:48,600 --> 00:08:51,800
.مرغ سحر سراسر شب مي‌خواند...

145
00:08:51,959 --> 00:08:55,599
،در آن هنگام، مي‌گويند
...هيچ روحي ياراي بيرون آمدن ندارد

146
00:08:55,760 --> 00:08:58,429
.شب‌ها ايمن است...

147
00:08:59,099 --> 00:09:01,560
...ستارگان ديگر صاعقه نمي‌بارند

148
00:09:01,729 --> 00:09:06,360
،پريان سر بدخواهي ندارند
...و جادوي جادوگران از تأثير مي‌افتد

149
00:09:06,529 --> 00:09:12,030
بس که اين برهه از زمان...
.متبرک و سرشار از لطف ايزدي است

150
00:09:12,199 --> 00:09:18,530
.من هم اين را شنيده‌ام و کم و بيش بر آن باور دارم

151
00:09:19,959 --> 00:09:23,499
ولي بنگريد، سپيده را
...با رداي پشمينه‌ي حنايي رنگش

152
00:09:23,660 --> 00:09:26,159
.آنجا، در خاور، بر شبنم کوه بلند گام بر مي‌دارد

153
00:09:27,600 --> 00:09:31,100
،نگهباني‌مان را پايان دهيم
...و اگر از من مي‌شنويد

154
00:09:31,259 --> 00:09:33,559
...آنچه را که امشب ديده‌ايم...

155
00:09:33,730 --> 00:09:35,559
.به هملت جوان گزارش کنيم...

156
00:09:35,730 --> 00:09:41,600
،چه به جانم سوگند
.اين روح، که با ما گنگ ماند، با وي به سخن خواهد آمد

157
00:09:41,799 --> 00:09:45,830
،آيا رضا مي‌دهيد اين را به اطلاع وي برسانيم
چنان که بايسته‌ي دوست‌داري و در خور وظيفه‌ي ماست؟

158
00:09:45,989 --> 00:09:47,989
.خواهش دارم، همين کار را بکنيم

159
00:09:48,160 --> 00:09:52,030
و من مي‌دانم امروز صبح
.کجا بهتر خواهيم توانست ببينيمش

160
00:09:55,159 --> 00:10:05,030
تالار شورا در کاخ اِلسينور

161
00:10:35,529 --> 00:10:38,329
،تازه است...
...و شايسته چنان است

162
00:10:38,500 --> 00:10:41,699
که دلهامان اندوهگين...
...و سراسر کشورمان

163
00:10:41,860 --> 00:10:45,030
...مانند پيشاني مرد غم‌زده، پژمرده باشد...

164
00:11:32,099 --> 00:11:35,959
...و اين هم بي آنکه از رأي خردمندانه‌تان در گذريم

165
00:11:36,130 --> 00:11:42,559
که همواره به آزادي
.پشتيبان ما بوده است. از همه‌ي شما ممنونم

166
00:12:03,299 --> 00:12:07,959
و خواسته است که سرزمين‌هايي را که پدرش...
...به حکم قانون

167
00:12:08,130 --> 00:12:12,360
،در مقابل برادر دلاورمان از دست داده...
.به وي باز گردد، که براي او بسيار زياد است

168
00:12:19,299 --> 00:12:21,499
،بگذريم. اينک آنچه به ما راجع است
...و اين مجلس نيز براي همين بوده

169
00:12:21,660 --> 00:12:23,060
:کار از اين قرار است...

170
00:12:23,229 --> 00:12:28,300
،ما به شاه نروژ...
...عموي فورتينبراس جوان

171
00:12:28,459 --> 00:12:32,100
،که اکنون زمين‌گير و بستري است...
...و به ندرت چيزي از نيات برادرزاده‌اش به سمع وي مي‌رسد

172
00:12:32,259 --> 00:12:35,990
نامه نوشتيم که نگذارد او در اين راه...
...بيش از اين گام بردارد

173
00:12:36,159 --> 00:12:40,799
زيرا گردآوري سپاه و تکميل ساز و برگ...
.در ميان اتباع اوست که صورت مي‌گيرد

174
00:12:40,960 --> 00:12:43,989
،و ما اينک شما
...کورنليوس عزيز، و شما، ولتيماند را مي‌فرستيم

175
00:12:44,160 --> 00:12:46,659
...تا حامل درودهاي ما به شاه پير نروژ باشيد...

176
00:12:46,830 --> 00:12:50,529
اما در گفتگوي با شاه...
...اختيارات شخصي ديگري واگذار نمي‌شود

177
00:12:50,700 --> 00:12:54,829
،جز آنچه که اين دستورها
.که به تفصيل بر کاغذ آمده، مجاز مي‌دارد

178
00:12:55,000 --> 00:12:58,659
خداحافظ، و سعي‌تان در خدمت‌گذاري
.بهترين معرف‌تان خواهد بود

179
00:12:58,830 --> 00:13:01,299
،در اين کار، و در هر کار
.در خدمت‌گذاري آماده‌ايم

180
00:13:01,460 --> 00:13:05,400
.ترديد نداريم، صميمانه به خدا مي‌سپاريمتان

181
00:13:11,629 --> 00:13:15,029
،و اينک، لايرتيس
مطلب چيست ؟

182
00:13:15,500 --> 00:13:18,400
شما با ما سخن از تقاضايي
به ميان آورديد، آن چيست، لايرتيس ؟

183
00:13:18,559 --> 00:13:21,600
شما نمي‌توانيد با شاه دانمارک سخن از روي خرد بگوييد
.و پاسخ رد بشنويد

184
00:13:22,030 --> 00:13:27,230
تو اي لايرتيس، چه چيزي مي‌تواني بخواهي
که نه چندان درخواست تو، بلکه عطاي خود من باشد ؟

185
00:13:27,399 --> 00:13:31,799
،سر با قلب بدان حد آشنا
...و دست آماده‌ي خدمت‌گذاري دهن نيست

186
00:13:31,960 --> 00:13:35,630
که تاج و تخت دانمارک...
.در حق پدر توست

187
00:13:36,029 --> 00:13:37,699
.بگو، چه مي‌خواهي، لايرتيس

188
00:14:01,159 --> 00:14:03,630
،سرورم، بس که خواهش و لابه کرد
...سرانجام رضاي مرا -گرچه به کندي- بدست آورد

189
00:14:04,029 --> 00:14:09,160
و من ناچار شدم...
.مهر موافقت اجباري بر خواست او بنهم

190
00:14:09,339 --> 00:14:11,549
.استدعا مي‌کنم، اجازه بفرماييد او برود

191
00:15:30,200 --> 00:15:33,559
،اين نه تنها رداي سياه من است
...مادر عزيز

192
00:15:33,730 --> 00:15:38,700
،و نه آن جامه‌ي مرسوم سوگواري...
...و نه آن ناله‌هاي ميان تهي شيون ساختگي

193
00:15:38,859 --> 00:15:43,160
،نه جوي‌هاي زاينده‌ي اشک در چشم‌ها...
...و نه نيز حالت افسرده‌ي چهره

194
00:15:43,329 --> 00:15:46,599
و يا هيچ از آنچه شکل...
...يا شيوه يا ظاهر اندوه دارد

195
00:15:46,760 --> 00:15:48,160
.که بتواند مرا به درستي تصوير کند...

196
00:15:48,329 --> 00:15:50,430
...اين همه براستي "نمود" است

197
00:15:50,599 --> 00:15:54,230
.زيرا کارهايي است که مرد مي‌تواند به خود ببندد...

198
00:16:18,360 --> 00:16:22,200
و اگر بازماندگان مي‌بايد
...به اقتضاي وظيفه‌ي فرزندي

199
00:16:22,359 --> 00:16:24,600
.يک چند در اندوه ماتم فرو روند...

200
00:16:24,759 --> 00:16:27,629
...ولي لجاجت ورزيدن در اين ماتم‌زدگي نشانه‌اي است

201
00:16:27,800 --> 00:16:31,430
،از خودسري ناپرهيزکارانه...
...و اندوهي نه در خور مرد است

202
00:16:31,599 --> 00:16:37,260
،و از اراده‌اي گستاخ در برابر مشيت آسمان...
...از قلبي ناتوان و جاني لجام گسيخته

203
00:16:37,429 --> 00:16:39,959
.و قضاوتي خام و پرورش نايافته حکايت مي‌کند...

204
00:16:40,130 --> 00:16:43,229
...زيرا آنچه مي‌دانيم که بايد رخ نمايد

205
00:16:43,400 --> 00:16:45,700
...آنچه براي فهم ما همچون مبتذل‌ترين چيزها عادي است...

206
00:16:45,859 --> 00:16:49,799
...براي چه بايد باز تندي و سرکشي کنيم

207
00:16:49,960 --> 00:16:51,960
و از آن برنجيم ؟...

208
00:16:52,129 --> 00:16:54,500
...اُف، اين گناهي در پيشگاه خدا

209
00:16:54,659 --> 00:16:58,929
،گناه در برابر مردگان...
...و گناه در برابر طبيعت است

210
00:16:59,100 --> 00:17:01,199
،و در ترازوي خرد نيز پاک بي‌معني است...
...که فتواي عام آن

211
00:17:01,360 --> 00:17:04,759
،مرگ پدران است...
...و همواره عقل فرياد زده است

212
00:17:04,930 --> 00:17:08,929
:از هنگامي که نخستين بار کسي مرد تا به امروز که...

213
00:17:09,100 --> 00:17:10,730
.«بايد چنين باشد»

214
00:17:36,160 --> 00:17:38,959
...و من شما را با چنان محبتي گرامي مي‌دارم

215
00:17:39,130 --> 00:17:44,459
که از آنچه مهربان‌ترين پدر
.در حق پسر خود مي‌دارد، کمتر نيست

216
00:17:46,129 --> 00:17:50,100
و اما درباره‌ي تصميم‌‌تان
...براي بازگشت به دانشگاه ويتنبرگ

217
00:17:50,259 --> 00:17:52,460
...اين يکسر مغاير با ميل ماست...

218
00:17:52,629 --> 00:17:54,959
و از شما خواهش داريم
...قبول کنيد که اينجا بمانيد

219
00:17:55,129 --> 00:17:58,700
...و در شادي و رامش ديدگان ما...

220
00:17:58,859 --> 00:18:02,900
نخستين درباري ما، برادر زاده
.و پسر ما باشيد

221
00:18:03,059 --> 00:18:06,100
.هملت، دست رد بر سينه‌ي مادرت نزن

222
00:18:06,259 --> 00:18:10,259
،خواهش مي‌کنم با ما بمان
.به ويتبرگ نرو

223
00:18:10,429 --> 00:18:12,729
بانوي من، به بهترين وجهي
.که بتوانم فرمان خواهم برد

224
00:18:14,029 --> 00:18:17,830
.ها! اينک جوابي مهرآميز و بجا

225
00:18:18,659 --> 00:18:21,599
.در دانمارک يکي همچون خود ما باشيد

226
00:18:21,760 --> 00:18:23,360
.بياييد، بانوي من

227
00:18:23,529 --> 00:18:27,459
اين موافقت آزادانه و سرشار از لطف هملت
.بر دلم تبسم مي‌نهد

228
00:18:27,630 --> 00:18:30,989
به پاس آن،‌ بگذار امروز در دانمارک
...هيچ جامي بلند نکنيم

229
00:18:31,160 --> 00:18:33,830
که بانگ شادماني آن را...
...توپ‌ها به گوش ابرها نرسانند

230
00:18:33,989 --> 00:18:37,499
...و سپس هم آسمان‌ها هر جرعه‌ي شاه را...

231
00:18:37,700 --> 00:18:40,489
.با پژواک رعد زميني بازگو نکند...

232
00:23:52,899 --> 00:23:56,660
،دو شب پيايپي اين آقايان
...مارسلوس و برناردو که نگهبان بوده‌اند

233
00:23:56,829 --> 00:23:59,960
در خاموشي بي‌کران نيمه شب...
.همچو برخوردي داشته‌اند

234
00:24:00,200 --> 00:24:03,830
،هيئتي شبيه به پدرتان
...سراپا به سلاح آراسته

235
00:24:03,989 --> 00:24:06,430
،در برابرشان پديدار مي‌گردد...
...و با گام‌هاي پرشکوه

236
00:24:06,599 --> 00:24:08,299
.و با جلال و آهسته از پيش ايشان مي‌گذرد...

237
00:24:08,460 --> 00:24:11,730
او سه بار در برابر چشمان درمانده از حيرت
...و ترسشان

238
00:24:11,900 --> 00:24:14,930
،در فاصله‌اي به اندازه‌ي عصاي خود گذر کرده...
...و آنان که از دهشت

239
00:24:15,099 --> 00:24:19,699
،کرخ گشته بودند...
.گنگ ماندند و با او سخن نگفتند

240
00:24:19,860 --> 00:24:22,660
سپس در نهان اين راز را
...با ترس و لرز با من در ميان نهادند

241
00:24:22,829 --> 00:24:25,400
...و شب سوم من با ايشان به نگهباني رفتم...

242
00:24:25,559 --> 00:24:29,630
...و درست در زمان و هيئتي که گفته بودند...

243
00:24:29,800 --> 00:24:33,160
...و با هر يک از سخنانشان راست و درست مي‌آمد...

244
00:24:33,329 --> 00:24:35,229
.شبح ظاهر شد...

245
00:24:35,899 --> 00:24:38,199
.من پدرتان را باز شناختم

246
00:24:38,360 --> 00:24:41,099
.اين دو دست من به هم شباهتي بيش از آن ندارند -
خوب اين کجا بود ؟ -

247
00:24:41,260 --> 00:24:43,029
.در ميدان محل نگباني‌مان

248
00:24:43,200 --> 00:24:45,100
با او سخن نگفتيد ؟ -
.چرا، سرورم -

249
00:24:45,259 --> 00:24:47,629
،اما پاسخي نداد
...گرچه مي‌پندارم يک بار

250
00:24:47,800 --> 00:24:51,630
سر بلند کرده و گويي...
...براي سخن گفتن به حرکت در آمد

251
00:24:51,799 --> 00:24:54,230
ولي درست در همان دم خروس سحر...
...آوازي بلند برداشت

252
00:24:54,399 --> 00:24:58,429
و به مجرد آن بانگ، او با شتاب گريخت...
.و از برابر نگاه‌مان ناپديد گشت

253
00:24:58,729 --> 00:24:59,959
.به راستي که شگرف است

254
00:25:00,130 --> 00:25:03,400
.اما سرور ارجمندم، همان‌قدر حقيقت دارد، که زنده بودن من

255
00:25:03,559 --> 00:25:06,400
ما فکر کرديم که وظيفه‌ي ماست
.که شما را آگاه نماييم

256
00:25:06,559 --> 00:25:08,699
.البته، البته، آقايان

257
00:25:08,860 --> 00:25:11,860
.ولي اين مرا به اضطراب مي‌افکند

258
00:25:12,460 --> 00:25:13,699
آيا امشب پاس خواهيد داد ؟

259
00:25:13,860 --> 00:25:15,060
.بله، سرورم -
سلاح‌پوش، گفتيد ؟ -

260
00:25:15,229 --> 00:25:16,800
.سلاح‌پوش، سرورم -
از سر تا پا ؟ -

261
00:25:16,959 --> 00:25:19,159
.سر تا پا -
پس چهره‌اش را نديديد؟ -

262
00:25:19,330 --> 00:25:21,360
.اوه، چرا سرورم، او لبه‌ي کلاهخودش را بالا زده بود

263
00:25:21,529 --> 00:25:23,359
چگونه به نظر مي‌رسيد ؟ ترشرو ؟

264
00:25:23,530 --> 00:25:26,500
.بيشتر سيماي غمگيني داشت تا خشمگين -
رنگ پريده يا بر افروخته ؟ -

265
00:25:26,659 --> 00:25:28,629
.بسيار رنگ پريده -
و چشمانش را به شما دوخته بود ؟ -

266
00:25:28,800 --> 00:25:29,800
.سخت خيره شده بود

267
00:25:30,430 --> 00:25:31,660
.کاش من آنجا بودم

268
00:25:31,829 --> 00:25:35,129
.سخت دچار حيرت مي‌شديد -
...سخت -

269
00:25:35,930 --> 00:25:37,600
.سخت احتمال دارد...

270
00:25:38,230 --> 00:25:41,230
مدت درازي ماند ؟ -
.آنقدر که بتوان بي‌شتاب تا صد شمرد -

271
00:25:41,399 --> 00:25:43,400
.بيشتر، بيشتر -
.تا جايي که من ديده‌ام، نه -

272
00:25:43,559 --> 00:25:45,199
ريشش با موهاي سفيد بود ؟ -

273
00:25:45,360 --> 00:25:48,859
،همان بود که موقع زنده بودنش ديده‌ام
.سياه با تارهاي نقره‌فام

274
00:25:49,030 --> 00:25:51,530
.من امشب پاس مي‌دهم

275
00:25:52,800 --> 00:25:54,059
.شايد باز بيايد

276
00:25:54,230 --> 00:25:55,730
.حتم دارم خواهد آمد

277
00:25:55,899 --> 00:25:59,299
...اگر در هيئت شخص پدر بزرگوارم پديدار شود

278
00:25:59,460 --> 00:26:03,429
...با او سخن خواهم گفت، اگر چه دوزخ خود دهان باز کند...

279
00:26:03,600 --> 00:26:05,960
.و مرا به خاموشي فرمان نهد...

280
00:26:07,659 --> 00:26:10,460
،از همه‌ي شما خواستارم
...اگر تا کنون آنچه را که ديده‌ايد نهان داشته‌ايد

281
00:26:10,629 --> 00:26:13,660
...همچنان خاموش بمانيد...

282
00:26:13,829 --> 00:26:16,660
و هر چيز ديگري هم...
...که امشب روي دهد

283
00:26:16,859 --> 00:26:19,729
.آن را به جان بسپاريد و بر زبان نياوريد...

284
00:26:19,900 --> 00:26:22,399
.قدر دوستي‌تان را خواهم شناخت

285
00:26:22,929 --> 00:26:23,959
.پس، به سلامت

286
00:26:27,859 --> 00:26:31,860
من بين ساعت 11 و 12 شب در ميدان
.به شما خواهم پيوست

287
00:26:32,029 --> 00:26:37,730
.اعليحضرت، مراتب احترام ما را بپذيريد -
.دوستي شما را پذيرا هستم، شما نيز دوستي مرا -

288
00:26:37,899 --> 00:26:39,730
.خدا به همراه

289
00:26:40,299 --> 00:26:42,960
!روح سلاح پوشيده‌ي پدرم

290
00:26:43,129 --> 00:26:45,129
.بوي خير از اين کار بر نمي‌آيد

291
00:26:45,300 --> 00:26:47,129
.گمان به خيانتي مي‌برم

292
00:26:47,300 --> 00:26:48,989
!کاش شب فرا رسيده بود

293
00:26:49,160 --> 00:26:53,259
.تا آن زمان، اي روح من، آرام باش

294
00:26:57,730 --> 00:27:00,459
...تبهکاري، در برابر چشمان آدميان سر بر مي‌آورد

295
00:27:00,630 --> 00:27:06,400
.حتي اگر روي آن را در سراسر زمين پوشانده باشند...

296
00:27:16,530 --> 00:27:18,560
.بارهاي سفرم بر کشتي نهاده شدند، خدانگهدار

297
00:27:18,730 --> 00:27:24,030
و خواهر، هر گاه که باد مساعد
...و کاروان دريا آماده بود، نخوابيد

298
00:27:24,199 --> 00:27:25,630
.مگر آنکه مرا از حال خويش با خبر سازيد...

299
00:27:25,799 --> 00:27:28,200
مگر در اين ترديدي داشتيد ؟

300
00:27:29,600 --> 00:27:36,100
اما درمورد هملت، مراحم ناچيزش را
...جز بازي و بولهوسي جواني به چيزي نگيريد

301
00:27:36,259 --> 00:27:41,560
:گويي بنفشه‌اي است در عنفوان بهار...
...زودرس و بي‌دوام، خوشبو و ناپايدار

302
00:27:41,729 --> 00:27:44,699
عطر و سرمستي يک دم...
.و ديگر هيچ

303
00:27:44,860 --> 00:27:47,700
همين و ديگر هيچ ؟ -
.جز اين هيچش ندانيد -

304
00:27:47,860 --> 00:27:51,499
زيرا در هلالِ طبيعت تنها رگ و پي يا پيکر نيست
...که مي‌بالد

305
00:27:51,660 --> 00:27:55,099
،بلکه همچنان که معبد تن وسعت مي‌يابد...
...مراسم نيايش جان و هوش در آن

306
00:27:55,260 --> 00:27:56,560
.نيز دامنه‌ي وسيع‌تري مي‌يابد...

307
00:27:56,729 --> 00:27:59,200
...شايد او اين دم دلباخته‌ي شماست

308
00:27:59,359 --> 00:28:04,899
و هيچ ناپاکي و فريبي چهره‌ي شريف آرزويش را...
...تيره نمي‌دارد. ولي شما بايد از آن بترسيد

309
00:28:05,100 --> 00:28:10,260
،با سنجش پايگاه بلندي که دارد...
....که اراده‌اش به دست خودش نباشد

310
00:28:10,429 --> 00:28:13,359
.چه او فرمان‌بردار نسب والاي خويش است...

311
00:28:13,560 --> 00:28:15,760
...او نمي‌تواند، مانند مردم بي‌نام و نشان

312
00:28:15,929 --> 00:28:18,499
،به دلخواه خود رفتار کند...
...چه ايمني و سلامت سراسر کشور

313
00:28:18,660 --> 00:28:21,230
.به انتخاب او وابسته است...

314
00:28:21,399 --> 00:28:23,930
و از اين رو انتخاب او به ناچار
...محدود مي‌گردد

315
00:28:24,099 --> 00:28:28,559
.با رأي و خواست پيکري که او سر آن است...

316
00:28:28,730 --> 00:28:33,030
پس اگر بگويد که دوستتان دارد، شايسته‌ي خردمندي
...آن است که گفته‌ي او را تا جايي باور داريد

317
00:28:33,199 --> 00:28:37,600
که در وضع خاص خويش بتواند...
...بدان جامه‌ي عمل بپوشاند

318
00:28:37,799 --> 00:28:42,530
و اين خود از حدي که مصلحت اساسي دانمارک
.با آن همراهي دارد، فراتر نمي‌رود

319
00:28:43,060 --> 00:28:45,460
...پس خود بسنجيد

320
00:28:45,629 --> 00:28:49,600
اگر زياده با خوش‌باوري به...
...سرودهاي او گوش فرا دهيد

321
00:28:49,829 --> 00:28:52,099
...يا اگر دل بدو ببازيد...

322
00:28:53,130 --> 00:28:57,899
يا گنج دوشيزگي خويش را به روي تمناي...
.سرکش او بگشاييد، شرف‌تان چه زياني از آن خواهد ديد

323
00:28:58,599 --> 00:29:01,159
...بترسيد، افليا، خواهر گراميم، بر حذر باشيد

324
00:29:01,330 --> 00:29:06,630
و از محبت خود گامي واپس‌تر بمانيد...
.تا از دسترس خطر کامجويي بيرون باشيد

325
00:29:07,930 --> 00:29:11,800
پرهيزگارترين دوشيزه اگر زيبايي خود را در برابر ماه از پرده
.به در کشد، باز بيش از آنچه بايد گشاده‌دستي نموده است

326
00:29:11,989 --> 00:29:15,260
.حتي فرشته‌ي تقوا از ضربات افترا مصون نيست

327
00:29:15,429 --> 00:29:19,429
شته چه بسا که پيش از شکفتن
...غنچه‌ها فرزندان بهاري را مي‌خراشد

328
00:29:19,600 --> 00:29:23,830
...و در شبنم زلال بامداد جواني است...

329
00:29:24,160 --> 00:29:27,829
.که خطر سرايت‌هاي مرگ‌بار نزديک‌تر است...

330
00:29:28,799 --> 00:29:31,699
.پس به هوش باشيد، بهترين ايمني در ترس است

331
00:29:31,860 --> 00:29:35,860
،و جوان اگر چه تنها بوده باشد
.باز با خود سر طغيان دارد

332
00:29:36,029 --> 00:29:40,330
من اين اندرزهاي نيکو را
.نگهبان قلب خود خواهم ساخت

333
00:29:41,259 --> 00:29:45,729
،ولي برادر عزيزم
...شما خود از آن کشيشان ناپارسا نباشيد

334
00:29:45,900 --> 00:29:48,260
که راه دشوار...
...و پر خس و خار آسمان را به ما نشان مي‌دهند

335
00:29:48,429 --> 00:29:50,900
...اما خود بسان هرزه‌اي خودخواه و بي‌باک...

336
00:29:51,059 --> 00:29:53,529
...در جاده‌ي پرگل کامگاري گام بر مي‌دارند...

337
00:29:53,700 --> 00:29:55,599
.و پروايي از مواعظ خود ندارند...

338
00:29:57,759 --> 00:29:58,759
.آه،‌ بر من نترسيد

339
00:30:00,530 --> 00:30:03,329
.من پر درنگ کرده‌ام -
هنوز اينجايي، لايرتيس ؟ -

340
00:30:03,500 --> 00:30:04,800
.اينک پدرم که مي‌آيد

341
00:30:04,959 --> 00:30:08,629
.دعاي خير دوباره فيضي دوباره است
.و بدرود دوباره لبخند بخت

342
00:30:08,800 --> 00:30:10,829
! برو، برو، به کشتي، شرم کن

343
00:30:11,000 --> 00:30:14,029
،باد در بادبانهاتان افتاده
.و کشتي به انتظار توست

344
00:30:14,200 --> 00:30:15,930
! خوب، بيا دعاي خيرت کنم

345
00:30:16,099 --> 00:30:21,060
و اين چند اندرز را بخاطر بسپار؛
.منش خويش را بنگر

346
00:30:21,229 --> 00:30:23,730
...آنچه مي‌انديشي به زبان مياور

347
00:30:23,899 --> 00:30:26,900
.و به انديشه‌هاي نسنجيده جامه‌ي عمل مپوشان...

348
00:30:27,059 --> 00:30:29,930
.هرگز عوامانه مأنوس مشو

349
00:30:30,560 --> 00:30:32,800
...دوستان خود را پس از آزمودن

350
00:30:32,959 --> 00:30:35,400
...با پنجه‌ي فولادين در جان خود جاي ده...

351
00:30:35,760 --> 00:30:38,229
...ولي دست هاي خود را براي پذيرايي...

352
00:30:38,400 --> 00:30:41,759
هر خامِ‌ سر از تخم درآورده‌اي...
.فرسوده مکن

353
00:30:42,059 --> 00:30:45,860
،از ستيزه بپرهيز
...اما اگر بدان کشانده شدي

354
00:30:46,029 --> 00:30:49,460
.چنان بکوش که از تو پروا کنند...

355
00:30:49,629 --> 00:30:52,529
،گوش خود را به شنيدن گفته‌ي هر کس بگمار
.ولي با کمتر کسي هم داستاني کن

356
00:30:52,700 --> 00:30:56,459
،با هر کسي رأي بزن
.اما قضاوت خود را فاش مگردان

357
00:30:56,630 --> 00:31:01,730
،به مقتضاي آنچه در کيسه داري رخت‌هاي گرانبها بپوش
.اما از بولهوسي دور باش

358
00:31:01,899 --> 00:31:03,899
.جامه‌ات فاخر باشد نه پر زرق و برق

359
00:31:04,060 --> 00:31:06,400
زيرا هيئت ظاهر اي بسا
...بر خود مرد دلالت مي‌کند

360
00:31:06,559 --> 00:31:08,930
...و در فرانسه مردم بلند پايه و والا مقام...

361
00:31:09,099 --> 00:31:12,359
خاصه از اين راه نشان مي‌دهند...
.که نسب عالي دارند

362
00:31:12,530 --> 00:31:15,559
...نه وام بگير و نه وام بده

363
00:31:15,730 --> 00:31:18,499
زيرا وام دادن چه بسا...
...از دست دادن پول و دوست هر دو است

364
00:31:18,660 --> 00:31:22,729
.و اما وام گرفتن عقل معاش را کند مي‌دارد...

365
00:31:23,759 --> 00:31:25,800
:به ويژه اين يک نکته

366
00:31:27,629 --> 00:31:29,130
...با خود درستکار باش

367
00:31:29,629 --> 00:31:31,499
...و همچنان که به يقين از پس شب روز مي‌آيد...

368
00:31:31,629 --> 00:31:34,630
نتيجه چنان خواهد بود...
.که با ديگران نخواهي توانست دغل‌کار باشي

369
00:31:34,930 --> 00:31:36,499
.خدا به همراه

370
00:31:36,660 --> 00:31:39,460
! دعاي خير من اين پندها را در تو بارور کناد

371
00:31:43,800 --> 00:31:45,929
.خاکسارانه رخصت رفتن مي‌خواهم، خداوندگار من

372
00:31:46,100 --> 00:31:49,759
،ديگر وقت است
.برويد، خدمتگارانتان منتظرند

373
00:31:53,460 --> 00:31:55,629
...بدرود،‌ افليا

374
00:31:57,460 --> 00:31:59,529
.آنچه گفتم خوب به خاطر بسپاريد...

375
00:31:59,700 --> 00:32:02,229
...همه به حافظه‌ام سپرده شده است

376
00:32:02,400 --> 00:32:05,600
.و کليدش به دست خودتان خواهد بود...

377
00:32:11,329 --> 00:32:12,329
.بدرود

378
00:32:31,059 --> 00:32:33,260
مگر او به شما چه گفت، افليا ؟

379
00:32:34,860 --> 00:32:37,230
...با اجازه‌تان

380
00:32:37,730 --> 00:32:41,430
.چيزي درباره‌ي والاحضرت هملت...

381
00:32:42,430 --> 00:32:43,759
.ها،‌ فکر خوبي بود

382
00:32:44,360 --> 00:32:49,299
به من گفته‌اند که از چندي پيش
...بارها شما را در خلوت ديده است

383
00:32:49,460 --> 00:32:54,899
و شما نيز در پذيرفتن او بسيار آزادگي...
.و گشاده‌دستي نشان داده‌ايد

384
00:32:55,199 --> 00:32:58,429
اگر اين که براي هشدار به من
.گزارش کرده‌اند درست باشد

385
00:32:58,600 --> 00:33:02,699
،بايد بگويم که شما
...آن گونه که شايسته‌ي دختر من و شرافت خودتان است

386
00:33:02,860 --> 00:33:06,730
.دريافت روشني از کار خود نداريد...

387
00:33:26,230 --> 00:33:29,029
،سرورم، نمي‌دانم
.در اين باره چه بايد فکر کنم

388
00:33:29,200 --> 00:33:31,329
،پس من يادتان مي‌دهم
...چنان فکر کنيد که دخترکي بيش نيستيد

389
00:33:31,500 --> 00:33:35,060
،و اين پيشنهادها را که هيچ ارزشي ندارد...
.به نقد گرفته‌ايد

390
00:33:52,899 --> 00:33:55,560
،من خود مي‌دانم، هنگامي که خون به جوش مي‌افتد
...روح با چه فراخ‌دستي

391
00:33:55,729 --> 00:33:56,960
.سوگندها به زبان وام مي‌دهد...

392
00:33:57,429 --> 00:34:00,730
،اين فروزندگي‌ها، دخترم
...کمتر گرما مي‌بخشد تا روشنايي، و اين هر دو نيز

393
00:34:00,899 --> 00:34:04,199
،به مجرد همان نويدي که مي‌دهند خاموش مي‌شوند...
.و شما نبايد اين را آتش بيانگاريد

394
00:34:04,360 --> 00:34:07,330
از اين پس، در پذيرفتن او
.در محضر دوشيزه‌وار خود اندکي ممسک‌تر باشيد

395
00:34:07,499 --> 00:34:10,729
و براي ملاقات خود ارزشي بالاتر از
.يک دستور گفت و شنود قايل شويد

396
00:34:10,930 --> 00:34:13,860
،و اما درباره‌ي والاحضرت هملت
...تنها چنين بينديشيد که او جوان است

397
00:34:14,029 --> 00:34:17,160
،و خيلي بيش از آنچه مي‌توان اعطا کرد...
.از آزادي برخوردار است

398
00:34:17,330 --> 00:34:18,660
...مختصر بگويم، افليا

399
00:34:18,829 --> 00:34:21,630
،به سوگندهاي او اعتماد نکنيد...
...زيرا آنها پا اندازاني هستند

400
00:34:21,799 --> 00:34:24,029
که رنگ ديگري...
...جز آنچه از ظاهرشان پيداست دارند

401
00:34:24,200 --> 00:34:26,699
...و جز براي خواهش‌هاي ناپاک پايمردي نمي‌کنند...

402
00:34:49,000 --> 00:34:52,329
...فرمانبردارم

403
00:34:53,900 --> 00:34:55,659
.سرورم...

404
00:35:23,100 --> 00:35:26,360
...و به عيش و نوش و رقص مي‌پردازد...

405
00:35:26,529 --> 00:35:28,700
و به هر جام شراب راين
...که فرو مي‌دهد

406
00:35:28,859 --> 00:35:32,029
طبل و شيپور بر پيروزي او، در شرطي
.که بسته است، چنين بانگ بر مي‌دارد

407
00:35:32,200 --> 00:35:33,729
اين رسم اينجاست ؟ -
.آري، به راستي -

408
00:35:33,900 --> 00:35:36,900
،ولي با آنکه من از همين سرزمينم
...و با چنين مراسمي زاده و پرورده شده‌ام

409
00:35:37,059 --> 00:35:40,060
باز بر آنم که اين رسم همان بهتر...
.که منسوخ گردد

410
00:35:40,229 --> 00:35:42,330
اين شادخواري احمقانه باعث مي‌شود
...تا از خاور تا باختر

411
00:35:42,499 --> 00:35:44,829
...همه‌ي ملت‌ها بر ما خُرده بگيرند...

412
00:35:45,000 --> 00:35:48,160
و نکوهش‌مان کنند...
...و ما را مي‌خواره‌ بنامند

413
00:35:48,329 --> 00:35:49,329
.و نام ما را با کُنيه‌ي خوک بچه بيالايند...

414
00:35:49,500 --> 00:35:51,500
...بي‌شک اين عيب هنرهاي ما را

415
00:35:51,659 --> 00:35:56,330
،هر چند درمرتبه‌ي والايي باشد...
.از جوهر و مغز افتخار خود دور مي‌گرداند

416
00:35:57,229 --> 00:36:01,729
:در مورد آحاد مردم نيز چنين است

417
00:36:02,359 --> 00:36:04,599
چه بسا که به سبب...
...لکه‌ي ناهنجاري در سرشتشان

418
00:36:04,760 --> 00:36:09,060
،مثلاً نقصي در نسب خويش،‌ حال آنکه آنان در اين باره چه گناه دارند...
...چه هيچ کس خود اصل و تبار خود را بر نمي‌گزيند

419
00:36:09,229 --> 00:36:11,400
...يا از سلطه‌ي جبارانه‌ي خويي...

420
00:36:11,559 --> 00:36:14,560
که غالباً ديواربست و برج‌هاي عقلشان را...
...واژگون مي‌سازد

421
00:36:14,729 --> 00:36:17,989
،يا از آن رو که عادتي در ايشان...
...همچون مخمري بس نيرومند

422
00:36:18,160 --> 00:36:21,229
به رفتار و اطوار برازنده‌شان...
...رنگي ناشايست مي‌دهد

423
00:36:21,400 --> 00:36:24,000
...باري، اين گونه کسان که مُهر يک نقص بر پيشاني دارند

424
00:36:24,300 --> 00:36:26,300
و آن هم جامه‌اي است...
...که طبيعت يا ستاره‌ي بخت بر قامتشان راست کرده

425
00:36:26,630 --> 00:36:30,460
...حتي اگر ديگر فضيلت‌هايشان به پاکي فيض يزداني بوده...

426
00:36:30,629 --> 00:36:32,500
...و تا آنجا که آدمي را تاب آن هست بي‌کران باشد...

427
00:36:32,760 --> 00:36:35,599
...چه بسا که در ديده‌ي عيب‌جوي عامه...

428
00:36:35,760 --> 00:36:38,259
.براي همين يک نقص مردود گردند...

429
00:36:38,429 --> 00:36:42,960
...يک ذره پليدي شريف‌ترين گوهر را تباه مي‌کند...

430
00:36:43,129 --> 00:36:44,560
.و همچو خود رسوا مي‌سازد...

431
00:36:49,060 --> 00:36:50,859
...به شما اشاره مي‌کند که با وي برويد

432
00:36:51,060 --> 00:36:54,030
.و گويي تنها شماييد که مي‌بايد از چيزي آگهي‌تان دهد...

433
00:36:54,199 --> 00:36:57,600
ببينيد، چه نرم‌نرم شما را
.به سوي مکان دور افتاده‌تري مي‌خواند

434
00:36:57,759 --> 00:36:59,900
.ولي با او نرويد -
.نه، به هيچ وجه -

435
00:37:00,059 --> 00:37:03,330
.به سخن در نمي‌آيد، پس من به دنبالش مي‌روم -
.نرويد، سرورم -

436
00:37:03,499 --> 00:37:06,400
چه جاي ترس است ؟
...کمترين تشويشي براي زندگي خود ندارم

437
00:37:06,630 --> 00:37:10,600
،و روح مرا نيز از او چه زياني مي‌تواند باشد
که مانند او بي‌مرگ است ؟

438
00:37:10,759 --> 00:37:13,160
،باز مرا مي‌خواند
.به دنبالش مي‌روم

439
00:37:14,979 --> 00:37:17,100
...اما اگر، سرورم، شما را بسوي دريا

440
00:37:17,259 --> 00:37:20,400
و يا نيز بر قله‌ي سهمناک صخره‌اي...
...که در دريا پيش رفته بکشد

441
00:37:20,559 --> 00:37:22,560
...و آنجا هيئت وحشت‌زاي ديگري بگيرد...

442
00:37:22,729 --> 00:37:25,129
...که عقل را در شما زايل نمايد...

443
00:37:25,299 --> 00:37:26,699
و شما را به ديوانگي در اندازد ؟...

444
00:37:26,860 --> 00:37:29,400
.بدين بينديشيد
...گذشته از هر انگيزه‌ي ديگر

445
00:37:29,559 --> 00:37:33,330
تنها همان ديدار محل براي آن کس...
...که به ژرفاي دريا نگاه کند

446
00:37:33,499 --> 00:37:34,829
،و به غرش آن در پاي خود گوش دهد
.مايه‌ي بس نوميدي است

447
00:37:35,000 --> 00:37:37,900
.باز به من اشاره مي‌کند، برو، از پي‌ات مي‌آيم -
.سرورم نبايد برويد -

448
00:37:38,059 --> 00:37:40,560
! دست از من بداريد -
.تمکين کنيد، نبايد برويد -

449
00:37:40,729 --> 00:37:42,830
.سرنوشت من مرا مي‌خواند

450
00:37:42,989 --> 00:37:46,899
و هر کمترين تار وجودم را
(همچون اعصاب شير "نِمِه‌يا" (دره‌اي در شمال يونان
نيرومند مي‌گرداند

451
00:37:47,090 --> 00:37:48,799
هنوز مرا مي‌خواند

452
00:38:31,300 --> 00:38:33,260
...بر من روا مدار که در خفقان ناداني بمانم

453
00:38:33,459 --> 00:38:37,659
بگو براي چه استخوان‌هاي تقديس شده و...
...به دست مرگ سپرده‌ات

454
00:38:37,830 --> 00:38:39,299
از کفن سر بر آورده‌اند ؟...

455
00:38:39,460 --> 00:38:42,459
براي چه مزاري
...که خود ديدم در آن آرميده‌اي

456
00:38:42,630 --> 00:38:45,930
،ناگهان آرواره‌هاي سنگين و مرمرين خويش را از هم گشاد
و ترا باز بيرون بيافگند ؟

457
00:38:46,099 --> 00:38:47,329
...تو اي پيک مرده

458
00:38:47,530 --> 00:38:50,230
از چيست، که دگرباره...
...سراپا در زره فولاد رفته

459
00:38:50,399 --> 00:38:53,730
بدين سان به ديدار فروغ ماه آمده‌اي...
...تا شب را سهمگين نموده

460
00:38:53,899 --> 00:38:56,899
،و ما را که فريب خورده‌ي طبيعتيم...
...با انديشه‌هايي که از دسترس ما به دور است

461
00:38:57,060 --> 00:38:59,260
چنين به سختي به لرزه در آوري ؟...

462
00:38:59,429 --> 00:39:01,260
بگو، اين براي چيست ؟ از چه روست ؟

463
00:39:01,429 --> 00:39:02,860
چه بايدمان کرد ؟

464
00:39:44,029 --> 00:39:48,400
...و روزها در زندان آتشين روزه بگيرم...

465
00:39:48,559 --> 00:39:52,300
...تا گناهان زشت دوران زندگيم...

466
00:39:52,459 --> 00:39:55,630
.بسوزد و پاک گردد...

467
00:39:56,799 --> 00:40:01,860
من اگر از افشاي رازهاي زندان خود...
...منع نشده بودم

468
00:40:02,060 --> 00:40:06,129
مي‌توانستم چنان توصيفش نمايم...
...که هر کمترين کلمه‌ي آن

469
00:40:06,300 --> 00:40:10,329
،روح ترا آشفته دارد...
...و خون جوان ترا منجمد سازد

470
00:40:10,500 --> 00:40:15,200
و چشمان ترا همچون دو ستاره...
...از مدار خويشتن به در نمايد

471
00:40:15,359 --> 00:40:18,360
...و جعد و تاب موهايت را بر افشاند...

472
00:40:18,529 --> 00:40:26,359
و هر تار آن را بسان خارِ خارپشتِ مضطرب...
.راست بايستاند

473
00:40:26,560 --> 00:40:32,660
ولي راز جهانِ جاويد
.براي گوش‌هاي ساخته از گوشت و خون نيست

474
00:40:59,800 --> 00:41:00,799
...زودتر آگاهم کن

475
00:41:01,000 --> 00:41:04,360
تا من با بال‌هايي به تيز رفتاري خيال...
...يا انديشه‌ي عشق

476
00:41:04,530 --> 00:41:06,329
.براي انتقام به پرواز در آيم...

477
00:41:06,500 --> 00:41:07,560
.آماده‌ات مي‌بينم

478
00:41:07,729 --> 00:41:10,500
...تو اگر از اين ماجرا به هيجان در نيايي

479
00:41:10,659 --> 00:41:16,129
"از گياه هرزه‌اي که بر کناره‌هاي "ليتي
(رودي در دوزخ که نوشيدن آبش باعث فراموشي مردگان است)
.مي‌پوسد بي‌رگ‌تري

480
00:41:16,300 --> 00:41:18,000
.حال، هملت، گوش فرا ده

481
00:41:18,159 --> 00:41:20,930
گفته شد هنگامي که
...در بستان‌سراي خويش خفته بودم

482
00:41:21,099 --> 00:41:23,029
.ماري مرا گزيد...

483
00:41:23,200 --> 00:41:26,030
...بدين سان سراسر دانمارک

484
00:41:26,229 --> 00:41:31,330
با گزارشي دروغ درباره‌ي مرگ من...
.به نحوي فاحش فريب خورد

485
00:41:31,499 --> 00:41:35,959
:ولي اکنون، تو اي جوان آزاده، بدان
...ماري که بر جان پدرت نيش زد

486
00:41:36,130 --> 00:41:38,699
.اکنون تاج او را بر سر دارد...

487
00:41:38,860 --> 00:41:42,030
! آه، اي روح راست‌ الهام من ! عمويم

488
00:41:42,199 --> 00:41:47,729
...آري، آن حيوان زناکار

489
00:41:47,900 --> 00:41:52,730
...به جادوي زيرکي و هديه‌هاي جنايتکارانه‌ي خويش...

490
00:41:52,899 --> 00:41:58,729
آه، چه تبهکارند آن زيرکي و آن هديه‌ها-
-که مي‌توانند چنين از راه بدر برند

491
00:41:58,900 --> 00:42:01,830
...شهبانوي مرا که چندان تظاهر به پاکدامني مي‌کرد...

492
00:42:01,989 --> 00:42:07,659
.با شهوت‌پرستي خائنانه‌ي خويش هم‌داستان کرد...

493
00:42:07,830 --> 00:42:10,459
...آه، اي هملت

494
00:42:10,630 --> 00:42:14,399
! چه لغزشي بود اين...

495
00:42:14,560 --> 00:42:20,529
...از همچو مني گذشتن، که عشقم با بلندهمتي

496
00:42:20,700 --> 00:42:24,700
با سوگندي که هنگام زناشويي ياد کرده بودم...
...دست در دست مي‌رفت

497
00:42:24,859 --> 00:42:27,930
...و آنگاه بر ناکسي فرود آمدن...

498
00:42:28,099 --> 00:42:32,259
.که برازندگي‌هاي او در برابر من بس ناچيز بود...

499
00:42:32,460 --> 00:42:35,800
...ولي همچنان که تقوا، هيچ برانگيخته نمي‌شود

500
00:42:35,959 --> 00:42:39,400
هنگامي که هرزگي در هيئتي آسماني...
...وي را به خود دعوت کند

501
00:42:39,559 --> 00:42:43,500
،فسق هم...
...اگر با فرشته‌اي درخشان پيوند يابد

502
00:42:43,659 --> 00:42:46,929
...باز از بستر آسماني خود به ستوه مي‌آيد...

503
00:42:47,100 --> 00:42:50,460
.و طعمه‌ي خود را در پليدي‌ها مي‌جويد...

504
00:42:50,629 --> 00:42:53,459
ولي هان !‌ گويي هواي بامدادي
.بر من مي‌دمد

505
00:42:53,630 --> 00:42:55,330
.بايد سخن کوتاه کنم

506
00:43:37,499 --> 00:43:41,059
...و جوششي آني مانند جذام

507
00:43:41,230 --> 00:43:45,100
...پوست نرم و سالم مرا...

508
00:43:45,529 --> 00:43:49,199
.با زخم‌هاي زشت و نفرت‌انگيز پوشاند...

509
00:43:49,360 --> 00:43:53,500
...بدين سان بود که من به يک‌باره در خواب

510
00:43:53,659 --> 00:43:56,229
...به دست برادر...

511
00:43:56,400 --> 00:44:00,130
...زندگي، تاج و شهبانوي خود را...

512
00:44:00,300 --> 00:44:03,129
.از دست دادم...

513
00:44:03,529 --> 00:44:07,930
...و در عين شکفتگي گناهانم...

514
00:44:08,099 --> 00:44:14,100
...ناکام، بي‌تلقين و تدهين درويده شدم...

515
00:44:14,259 --> 00:44:18,729
...آري بي‌آنکه آماده گشته باشم..

516
00:44:18,900 --> 00:44:23,699
با همه‌‌ي معايب خويش...
.به پاي حساب فرستاده شدم

517
00:44:24,200 --> 00:44:27,060
...واي چه دهشتناک

518
00:44:27,229 --> 00:44:30,559
...چه دهشتناک...

519
00:44:30,729 --> 00:44:34,059
.بسي دهشتناک است...

520
00:44:34,230 --> 00:44:37,860
.اگر جوهري در توست، اين را بر خود هموار مکن

521
00:44:38,029 --> 00:44:43,859
مگذار که خوابگاه شاهي دانمارک
.بستر شهوتراني و زناي ناخجسته باشد

522
00:44:44,030 --> 00:44:47,530
...و به هر صورت که دست اندر کار شوي

523
00:44:47,699 --> 00:44:50,599
...روح خود را آلوده مدار...

524
00:45:32,760 --> 00:45:36,030
اي زمين ! و باز چه ؟

525
00:45:36,229 --> 00:45:40,630
آيا دوزخ را هم بايد افزود ؟

526
00:45:41,560 --> 00:45:44,059
! تُفو

527
00:45:44,230 --> 00:45:48,730
...آرام، آرام باش، قلب من

528
00:45:49,700 --> 00:45:54,930
،و شما اي اعصاب من، ناگهان پير نگرديد...
.بلکه استوارم نگه داريد

529
00:45:55,099 --> 00:45:57,260
!فراموشت نکنم ؟

530
00:45:58,029 --> 00:46:02,659
...نه، اي شبح بي‌نوا

531
00:46:02,830 --> 00:46:06,859
تا زماني که حافظه...
.در اين گوي آسيمه‌سر جايي دارد

532
00:46:07,030 --> 00:46:09,499
.نه، من فراموشت نکنم

533
00:46:09,660 --> 00:46:14,160
من از لوح حافظه‌ام
...همه‌ي خاطرات ناچيز را

534
00:46:14,329 --> 00:46:18,259
...همه‌ي مضامين کتاب‌ها و هر تأثر و هر تصويري را...

535
00:46:18,430 --> 00:46:20,899
...که جواني با مشاهده بر آن نگاشته‌اند، خواهم زدود...

536
00:46:21,060 --> 00:46:26,699
....و تنها فرموده‌‌ي تو، بي‌آميختگي موضوعات سبک‌تر...

537
00:46:26,860 --> 00:46:29,060
.در کتاب مغزم زنده خواهد ماند...

538
00:46:29,229 --> 00:46:31,559
! آري، به خدا سوگند

539
00:46:31,730 --> 00:46:35,829
! آه، اي زن نابکار

540
00:46:36,000 --> 00:46:39,600
! اي ناکس،‌ ناکس ملعونِ خنده بر لب

541
00:46:39,759 --> 00:46:41,530
...دفترم

542
00:46:41,699 --> 00:46:46,499
خوب است در آن يادداشت کنم...
.که مي‌توان لبخند زد و لبخند زد و باز ناکس بود

543
00:46:46,660 --> 00:46:48,529
دست کم يقين دارم
.که در دانمارک چنين مي‌تواند بود

544
00:46:48,700 --> 00:46:53,530
.خب عمو، در اينجا ثبت کردمت

545
00:46:54,359 --> 00:46:56,359
...و اما شعار من

546
00:46:56,530 --> 00:47:01,660
...چنين خواهد بود: «خدانگهدار، خدانگهدار

547
00:47:01,829 --> 00:47:04,260
«فراموشم نکن...

548
00:47:06,329 --> 00:47:08,599
.من بر اين سوگند خورده‌ام

549
00:47:11,060 --> 00:47:12,599
! سرورم -
! سرورم -

550
00:47:13,229 --> 00:47:14,559
! سرورم -
! والا حضرت هملت -

551
00:47:14,730 --> 00:47:17,330
! خدايا نگه‌دار او باش
! آمين

552
00:48:54,819 --> 00:48:56,630
و بار ديگر
.دست‌هايتان را بر شمشير من بگذاريد و سوگند ياد کنيد

553
00:48:56,799 --> 00:49:00,200
،که هرگز آنچه را که شنيديد بازگو نکنيد
.به شمشير من سوگند ياد کنيد

554
00:49:00,359 --> 00:49:03,299
! سوگند ياد کنيد -
! خوب گفتي، ‌اي موش کور -

555
00:49:03,460 --> 00:49:06,799
چگونه مي‌تواني به اين سرعت زيرزمين کار کني ؟
! نقب‌کن شايسته‌اي هستي

556
00:49:06,960 --> 00:49:08,459
.باز دوستان مهربانم، دورتر برويم

557
00:49:19,340 --> 00:49:20,000
.ولي بياييد

558
00:49:20,060 --> 00:49:24,729
،و اينجا  همچنان که دمي پيش
...به ياري پروردگار سوگند ياد کنيد

559
00:49:24,900 --> 00:49:27,500
...که هر چند رفتارم شگرف و غريب بنمايد...

560
00:49:27,659 --> 00:49:32,829
چه امکان آن هست که به زودي چنين صلاح بدانم-
-.که خود را به مسخرگي بزنم

561
00:49:33,000 --> 00:49:36,199
،هرگز، وقتي که مرا بدان حال مي‌بينيد...
...دست‌ها را بدين سان چليپا نکنيد

562
00:49:36,360 --> 00:49:39,500
،و اين گونه سر نجنبانيد...
...يا با جملات شبهه‌آميز

563
00:49:39,659 --> 00:49:41,860
،"مانند "خوب بله، مي‌دانيم
"...يا "اگر مي‌خواستيم، مي‌توانستيم

564
00:49:42,029 --> 00:49:44,830
"...يا " اگر مايل به گفتنش بوديم...
"...يا " کساني هستند که اگر مي‌توانستند

565
00:49:45,000 --> 00:49:48,129
،يا با هر گونه سخن دو پهلوي ديگر به کنايه نفهمانيد
.که چيزي درباره‌ي من مي‌دانيد

566
00:49:48,300 --> 00:49:49,799
...اين را سوگند ياد کنيد

567
00:49:49,960 --> 00:49:51,829
...که فيض و رحمت حق...

568
00:49:51,990 --> 00:49:56,760
! در شدت نياز يارتان باد...

569
00:51:18,530 --> 00:51:21,400
.رنالدو، اين پول و اين نامه‌ها را به او بدهيد

570
00:51:21,559 --> 00:51:22,629
.به چشم، سرورم

571
00:51:23,060 --> 00:51:25,799
...اما رنالدوي عزيز، عاقلانه‌تر آن است

572
00:51:26,000 --> 00:51:29,759
که پيش از ملاقات با او از رفتار...
.و کردارش جويا شويد

573
00:51:29,930 --> 00:51:31,929
.سرورم، قصد من همين بود

574
00:51:32,100 --> 00:51:33,830
! ها، خوب گفتي، بسيار خوب گفتي

575
00:51:33,989 --> 00:51:37,960
،ببينيد، آقا
...اول تحقيق کنيد که دانمارکي‌هاي پاريس چگونه‌اند

576
00:51:38,129 --> 00:51:42,000
،که هستند، چه هستند، چه درآمدي دارند...
...کجا مسکن گرفته‌اند

577
00:51:42,159 --> 00:51:43,989
.نشست و برخاستشان با کيست، چه خرج‌هايي مي‌کنند...

578
00:51:44,359 --> 00:51:47,329
و پس از آنکه با اين مقدمه‌چيني‌ها
...و اين تعبيه‌ها پي برديد

579
00:51:47,500 --> 00:51:50,100
...که پسرم را مي‌شناسند...

580
00:51:50,259 --> 00:51:53,960
...به هدف‌تان نزديک‌تر شويد...

581
00:51:54,429 --> 00:51:57,429
...و وانمود کنيد که خودتان گويا از دور مي‌شناسيدش...

582
00:51:57,600 --> 00:52:01,629
مثلاً بگوييد: "پدرش را و دوستانش را...
".و تا اندازه‌اي، خودش را هم مي‌شناسم

583
00:52:01,800 --> 00:52:04,229
متوجه هستيد چه مي‌گويم، رنالدو ؟ -
.آري، بسيار خوب، سرورم -

584
00:52:04,400 --> 00:52:08,560
"تا اندازه‌اي خودش را"
...گر چه مي‌توانيد بگوييد، "نه چندان

585
00:52:08,729 --> 00:52:13,659
،اما اگر همان باشد که گمان مي‌کنم...
".بسيار جوان خودسري است، اين و آن عيب را داراست

586
00:52:13,830 --> 00:52:16,329
و آنگاه هر جعلياتي را که خوش داشتيد
.به وي نسبت دهيد

587
00:52:16,500 --> 00:52:19,960
اوه، اما نه چيزهاي زننده‌اي
.که بتواند شرافتش را لکه دار کند، مواظب کار باشيد

588
00:52:20,700 --> 00:52:23,530
آقا، بلکه از آن لغزش‌ها
...و خودسري‌هاي عادي

589
00:52:23,699 --> 00:52:27,599
که خوب مي‌دانيم...
.با جواني و آزادي همراه است

590
00:52:27,760 --> 00:52:32,360
از قبيل قمار، سرورم ؟ -
...ها، بله، مي‌خوارگي، شمشيرکشي -

591
00:52:32,529 --> 00:52:36,330
.ناسزاگويي، زن‌بارگي...

592
00:52:37,930 --> 00:52:40,059
.شما تا اينجا هم مي‌توانيد پيش برويد

593
00:52:43,130 --> 00:52:44,899
.سرورم، اين که مايه‌ي بدناميش خواهد بود

594
00:52:45,060 --> 00:52:48,129
نه، براستي، به شرطي که بتوانيد
.در عيب‌جويي‌هايتان اندازه نگه داريد

595
00:52:48,300 --> 00:52:52,359
نبايد چنان تهمتي به او ببنديد
.که تصور شود سرشت هرزه‌اي دارد

596
00:52:52,530 --> 00:52:53,930
.منظور من اين نيست

597
00:52:54,099 --> 00:52:58,360
ولي معايبش را چنان ماهرانه وصف کنيد
...که به صورت خامي سرشتي آزاد

598
00:52:58,529 --> 00:53:00,700
شراره‌ها و سرکشي‌هاي...
...جاني آتشين

599
00:53:00,859 --> 00:53:04,330
و توسني خوني رام ‌نا گشته...
.و شوري همگاني جلوه کند

600
00:53:04,499 --> 00:53:06,799
...ولي، سرورم -
مي‌پرسيد براي چه مي‌بايد چنين کنيد ؟ -

601
00:53:06,960 --> 00:53:09,299
،بله، سرورم
.مي‌خواستم همين را بدانم

602
00:53:09,460 --> 00:53:13,100
،ها، آقا، تدبيري که من انديشيده‌ام اين است
:و يقين دارم که کارگر خواهد افتاد

603
00:53:13,259 --> 00:53:15,899
شما که اين آلودگي‌هاي جزيي را
...به پسرم نسبت داديد

604
00:53:16,060 --> 00:53:18,759
درست مانند کالايي که در کارگاه...
...چرکين شده باشد

605
00:53:18,930 --> 00:53:22,599
توجه داريد، مخاطبتان، او که مي‌خواهيد...
...از او حرف بيرون بکشيد

606
00:53:22,760 --> 00:53:27,100
همين قدر اگر در جواني، که از او با وي...
...سخن مي‌گوييد، چيزکي از آن معايب را سراغ کرده باشد

607
00:53:27,259 --> 00:53:30,459
مطمئن باشيد...
:که گفته‌ي شما را با گفتن عناويني مانند

608
00:53:30,630 --> 00:53:34,500
«آقاي عزيز» يا «دوست من»
...يا «سرکار آقا» تأييد خواهد کرد

609
00:53:34,659 --> 00:53:37,200
بر حسب آنکه چه عبارات يا عناويني...
.آن مرد به کار مي‌برد و در کشورش مرسوم است

610
00:53:37,359 --> 00:53:38,659
.بسيار خوب، سرورم

611
00:53:38,830 --> 00:53:41,229
...و آن وقت، آقا، اگر او، اگر او

612
00:53:42,360 --> 00:53:43,630
چه داشتم مي‌گفتم ؟

613
00:53:43,799 --> 00:53:46,560
،به خدا، داشتم چيزي مي‌گفتم
حرفم کجا بود ؟

614
00:53:46,729 --> 00:53:49,959
..."آنجا که "تأييد خواهد کرد

615
00:53:51,130 --> 00:53:53,800
."با گفتن "دوست من" يا "سرکار آقا...

616
00:53:53,959 --> 00:53:55,629
"ها، بله، "تأييد خواهد کرد

617
00:53:55,799 --> 00:53:58,159
:حرفتان را اين جور تأييد خواهد کرد

618
00:53:58,330 --> 00:54:00,930
...من اين آقا را مي‌شناسم"

619
00:54:01,099 --> 00:54:03,460
،ديروز يا پريروز ديدمش...
...در فلان يا بهمان تاريخ

620
00:54:03,629 --> 00:54:06,029
،با فلان و بهمان کس...
...و همان ‌طور که شما مي‌گوييد

621
00:54:06,200 --> 00:54:10,129
،سرگرم قمار بود...
...يا در مجلس مي‌خواري از پا در افتاده بود

622
00:54:10,300 --> 00:54:14,829
،يا در بازي تنيس با يکي پرخاش مي‌کرد" يا کسي چه مي‌داند...
..."ديدمش به يکي از آن خانه‌هاي کذايي مي‌رفت"

623
00:54:15,000 --> 00:54:17,099
...مثلاً به يک فاحشه‌خانه و

624
00:54:17,260 --> 00:54:22,499
حالا ديگر مي‌فهميد ؟ شما با طعمه‌ي دروغتان
.ماهي حقيقت را صيد مي‌کنيد

625
00:54:22,660 --> 00:54:26,159
...و ما مردم آزموده و با کفايت

626
00:54:26,330 --> 00:54:29,300
با همين شيوه‌ زدن‌ها...
...و کج باختن‌ها

627
00:54:29,459 --> 00:54:33,460
.از بي‌راهه راه به مقصود ببريم...

628
00:54:33,629 --> 00:54:37,829
،شما هم با پيروي از اين درس و اندرز من
.خواهيد توانست به اخلاق پسرم پي ببريد

629
00:54:38,000 --> 00:54:40,600
ملتفت شديد چه گفتم، يا نه ؟ -
.بله، سرورم -

630
00:54:40,759 --> 00:54:42,330
.خدا به همراه،‌ سفر به خير

631
00:54:45,160 --> 00:54:46,160
! به اقبال سرورم

632
00:54:51,100 --> 00:54:53,429
.بولهوسي‌هاي او را به رُخش نکشيد

633
00:54:53,600 --> 00:54:54,900
.اطاعت، سرورم

634
00:54:55,530 --> 00:54:58,530
.و بگذاريد به هواي خودش باشد

635
00:54:59,429 --> 00:55:01,329
.بسيار خوب، سرورم

636
00:55:01,500 --> 00:55:03,229
.خدانگهدار

637
00:55:05,229 --> 00:55:06,660
! سرورم

638
00:55:07,459 --> 00:55:09,129
ها، افيليا، چه شده ؟

639
00:55:09,300 --> 00:55:11,960
!آخ، سرورم، چقدر ترسيدم

640
00:55:12,130 --> 00:55:13,959
خداي من، ‌از چه ؟

641
00:55:14,130 --> 00:55:17,360
سرورم، من در اتاقم
...سرگرم دوخت و دوز بودم

642
00:55:17,529 --> 00:55:20,499
،والاحضرت هملت...
...با قباي باز

643
00:55:20,660 --> 00:55:23,159
،بي‌کلاه...
...با جوراب‌هاي بي‌بندِ گلي

644
00:55:23,330 --> 00:55:25,930
...که چين خورده روي قوزک پايش افتاده بود...

645
00:55:26,099 --> 00:55:29,730
،رنگش مثل پيراهن خود سفيد...
...با زانوهايي که به هم مي‌خورد

646
00:55:29,899 --> 00:55:32,400
...و سيمايي چنان ترحم‌انگيز...

647
00:55:32,559 --> 00:55:35,930
که گويي دوزخ او را بيرون فرستاده...
...تا وحشت‌هاي آن را بازگو کند

648
00:55:36,099 --> 00:55:37,359
.در چنين حالي نزد من آمد...

649
00:55:37,530 --> 00:55:40,560
عشق تو ديوانه‌اش کرده ؟ -
.سرورم، نمي‌دانم -

650
00:55:40,729 --> 00:55:43,060
.ولي به راستي مي‌ترسم که همين باشد -
چه گفت ؟ -

651
00:55:43,229 --> 00:55:47,730
...او مچ دستم را گرفت و سخت فشار داد

652
00:55:47,899 --> 00:55:50,729
...سپس به اندازه‌ي دست و بازوي خود دور شد...

653
00:55:50,900 --> 00:55:54,530
و دست ديگرش را اين طور...
...بالاي ابروانش نگه داشت

654
00:55:54,699 --> 00:56:00,159
و در چهره‌ام چنان نگاه دقيقي دوخت...
.که گويي مي‌خواهد تصويرم را بکشد

655
00:56:01,730 --> 00:56:03,930
.يک چند به اين حال ماند

656
00:56:05,159 --> 00:56:08,900
...و سر انجام، بازوانم را کمي تکان داد

657
00:56:09,059 --> 00:56:12,760
...و سه بار بدين گونه سر جنباند...

658
00:56:12,929 --> 00:56:17,529
و آهي چنان عميق...
...و چنان رقت‌انگيز سر داد

659
00:56:17,700 --> 00:56:23,430
که گويي مي‌بايد پيکرش از آن از هم بپاشد...
.و زندگانيش به پايان برسد

660
00:56:24,430 --> 00:56:27,199
...آنگاه، رهايم کرد

661
00:56:27,360 --> 00:56:31,499
و همچنان که سرش از فراز شانه...
...به سوي من بود

662
00:56:32,399 --> 00:56:35,800
گويي بدون کمک چشمانش...
...راه خود را مي‌جست

663
00:56:36,599 --> 00:56:40,430
...به همان حال از در بيرون رفت...

664
00:56:40,599 --> 00:56:43,930
و تا به آخر پرتو چشمانش را...
.بر من تاباند

665
00:56:47,659 --> 00:56:49,399
.بيا

666
00:56:50,729 --> 00:56:52,400
.با من برويم

667
00:56:52,559 --> 00:56:54,859
.من به سراغ شاه مي‌روم

668
00:56:55,030 --> 00:56:59,759
،اين همان جذبه‌ي عشق است
...که فرط حدّت آن را به نابودي دارد

669
00:56:59,930 --> 00:57:02,359
...و اراده را به کارهاي پر خطر مي‌کشاند...

670
00:57:02,530 --> 00:57:06,530
مانند هر سوداي ديگري در جهان...
.که سرشت ما بدان دچار گردد

671
00:57:06,699 --> 00:57:08,100
.من متأسفم

672
00:57:10,000 --> 00:57:12,199
ببينم،‌آيا تازگي‌ها با وي به درشتي
سخن گفته‌ايد ؟

673
00:57:12,360 --> 00:57:15,459
.نه، سرور عزيزم
...ولي به دستور شما

674
00:57:15,630 --> 00:57:20,029
نامه‌هايش را پس فرستاده...
.و از ديدنش سر باز زده‌ام

675
00:57:24,030 --> 00:57:26,330
.همين ديوانه‌اش کرده

676
00:57:26,960 --> 00:57:31,160
پشيمانم که او را با هشياري
.و خردمندي بيشتري نگاه نکردم

677
00:57:31,759 --> 00:57:35,529
مي‌ترسيدم تنها سر هوس‌بازي داشته
.در پي تباهي تو باشد

678
00:57:35,700 --> 00:57:38,229
!ولي اُف بر اين بدگماني من

679
00:57:38,400 --> 00:57:43,560
به خدا، در مردمي به سن و سال من
...لجاج ورزيدن در عقايد خود

680
00:57:43,729 --> 00:57:47,760
همان‌قدر عادي است...
.که بصيرت نداشتن در جوانان

681
00:57:55,860 --> 00:57:59,860
.بيا، نزد شاه برويم

682
00:58:00,359 --> 00:58:04,529
،بايد اين را به اطلاع وي رساند
...زيرا پنهان داشتن اين عشق

683
00:58:04,700 --> 00:58:09,059
بيش از آنچه افشاي آن موجب...
.برانگيختن دشمني شود، مايه‌ي دردسر خواهد بود

684
00:58:12,759 --> 00:58:14,299
.بيا

685
00:59:35,500 --> 00:59:38,959
بر قدرت فرمانروايي والايي
...که هر دو اعلي‌حضرت بر ما دارند

686
00:59:39,130 --> 00:59:42,100
به جاي خواهش مي‌توانند اراده‌ي رعب‌انگيز خود را...
.همچو فرماني بر زبان آرند

687
00:59:42,259 --> 00:59:46,200
،ما هر دو فرمان‌برداريم
...و اينک خدمات خود را آزادانه در پاي شما مي‌گذاريم

688
00:59:46,359 --> 00:59:49,160
و تا آنجا که در توش و توان ماست...
.آماده‌ي اجراي فرمانيم

689
00:59:49,329 --> 00:59:53,100
"متشکرم، "روزنکرانتز
.و شما اي "گيلدنسترن" آزاده

690
00:59:53,259 --> 00:59:56,899
"سپاس‌گذارم، "گيلدنسترن
.و شما اي "روزنکرانتز" آزاده

691
00:59:57,060 --> 01:00:00,660
تمنا دارم هم اکنون به ديدن پسرم
.که بس دگرگون گشته است برويد

692
01:00:00,829 --> 01:00:02,830
،يکي از شما
.اين آقايان را نزد هملت ببرد

693
01:00:02,989 --> 01:00:06,130
خدا کند حضور ما و مراقبت‌هاي ما
! برايش خوشايند و سلامت‌بخش باشد

694
01:00:06,299 --> 01:00:07,360
!آه، خدا کند

695
01:00:07,529 --> 01:00:10,330
سرورم، سفيران ما
.به خوشي از نروژ باز گشته‌اند

696
01:00:10,499 --> 01:00:13,159
.تو همواره خوش خبر بوده‌اي -
به راستي، سرورم ؟ -

697
01:00:13,330 --> 01:00:16,900
فرمانرواي مهربانم، مطمئن باشيد
...که من کارداني خود و روح خود

698
01:00:17,059 --> 01:00:20,559
هر دو را در خدمت شاه زيردست‌نواز...
.و خداي خويش گماشته‌ام

699
01:00:21,100 --> 01:00:23,529
...و من

700
01:00:23,700 --> 01:00:26,900
مگر اينکه اين مغز من ديگر-
...به همان قاطعيت پيشين

701
01:00:27,059 --> 01:00:28,759
-رد پاي هر مهمي را دنبال نکند...

702
01:00:28,930 --> 01:00:32,830
به درستي معتقدم...
.که علت ديوانگي هملت را يافته‌ام

703
01:00:32,989 --> 01:00:36,599
.آه، بگو، مشتاق شنيدنش هستم

704
01:00:36,800 --> 01:00:38,700
...اول سفيران را به حضور بخوانيد

705
01:00:38,859 --> 01:00:41,499
در همچو ضيافتي بزرگي...
.سخنان من به جاي ميوه خواهد بود

706
01:00:41,660 --> 01:00:44,560
،بسيار خوب، خودت با آنان تعارف کن
.و به حضورشان بياوريد

707
01:00:45,800 --> 01:00:48,299
...گِرترود نازينم، او مي‌گويد

708
01:00:48,460 --> 01:00:51,199
که ريشه و سرچشمه‌‌ي بدخويي...
.پسرتان را يافته است

709
01:00:51,360 --> 01:00:53,799
...مي‌ترسم جز همان علت بزرگ

710
01:00:53,960 --> 01:00:57,230
،زناشويي پر شتاب ما پس از مرگ پدرش...
.چيزي نباشد

711
01:00:57,399 --> 01:01:00,729
.خوب، وارسي مي‌کنيم

712
01:01:15,160 --> 01:01:16,929
.خوش آمديد، دوستان عزيزم

713
01:01:17,430 --> 01:01:20,330
،خوب، وُلتيماند
از برادرم شاه نروژ گفتني چه داريد ؟

714
01:01:20,499 --> 01:01:24,330
.بهترين سلام و دعاي خود را عرضه مي‌دارد

715
01:01:24,500 --> 01:01:29,029
...کار گردآوري سپاه را که برادرزاده‌اش در پيش گرفته

716
01:01:29,200 --> 01:01:33,459
و او خود آن را تدارکاتي بر ضد لهستانيان...
...پنداشته بود

717
01:01:33,630 --> 01:01:38,900
اما پس از وارسي به درستي پي برد که بر ضد...
.اعلي‌حضرت است، با نخستين اشاره‌ي ما فرمود تا متوقف سازند

718
01:01:39,059 --> 01:01:43,430
و دلتنگ از اينکه بيماري، ناتواني و سالخوردگيش
...را بدين سان فريب داده‌اند

719
01:01:43,599 --> 01:01:46,599
...دستورهاي مؤکدي را براي فورتينبراس فرستاد...

720
01:01:46,760 --> 01:01:53,260
مختصر آنکه فورتينبراس سر فرود بياورد...
...و به سرزنش‌هاي شاه نروژ تن داد

721
01:01:53,429 --> 01:01:57,860
...و سرانجام در برابر عموي خود سوگند ياد کرد...

722
01:01:58,030 --> 01:02:01,630
که ديگر هرگز با اعلي‌حضرت...
.سلاح‌آزمايي نکند

723
01:02:01,799 --> 01:02:05,829
،شاه سالخورده‌ي نروژ
...از آن سخت شادمان گشت

724
01:02:05,990 --> 01:02:09,959
...و سه هزار سکه‌ي زر درآمد سالانه بدو بخشيد...

725
01:02:10,130 --> 01:02:16,360
و دستور داد،‌ سپاه گرد آمده را...
.عليه لهستانيان بکار برد

726
01:02:16,529 --> 01:02:20,099
...او در اين نامه، که اينک از نظر شاهانه مي گذرد

727
01:02:20,260 --> 01:02:25,299
خواهش کرده است که لطف فرموده...
...براي اين اقدام پروانه‌‌ي عبور ازخاک خود به وي اعطا کنيد

728
01:02:25,460 --> 01:02:31,300
شرايط پروانه‌ي عبور و ضمانت‌هاي مربوط بدان...
.در اين نامه به رقم در آمده است

729
01:02:31,459 --> 01:02:33,459
.مانعي نمي‌بينيم

730
01:02:33,660 --> 01:02:38,730
ما اين نامه را در فرصتي شايسته‌تر مي‌خوانيم
.و پس از بررسي امر پاسخ خواهيم داد

731
01:02:38,899 --> 01:02:41,660
و اينک از رنجي که به خوبي
. به پايان برديد سپاس‌گذاريم

732
01:02:41,829 --> 01:02:43,330
.برويد استراحت کنيد

733
01:02:43,499 --> 01:02:46,960
امشب با هم به جشن
.و سرور خواهيم پرداخت، بسيار خوش آمديد

734
01:02:47,129 --> 01:02:49,029
.اينک اين کار به خوشي خاتمه يافت

735
01:03:34,959 --> 01:03:40,260
،صنعت‌پردازي احمقانه‌اي بود
.برود پي کارش، چون هيچ در پي هنرنمايي نيستم

736
01:03:40,429 --> 01:03:42,159
.پس، فرض کنيم که او ديوانه است

737
01:03:42,330 --> 01:03:45,329
و اکنون اين کار باقي مي‌ماند
.که علت اين معلول را پيدا کنيم

738
01:03:45,500 --> 01:03:50,899
...زيرا اين معلول عليل براي خود علتي دارد...

739
01:03:51,060 --> 01:03:54,900
،آنچه باقي مانده همين است
!و باقي‌مانده نيز چنين است

740
01:03:55,059 --> 01:03:56,630
.تعمق بفرماييد

741
01:05:05,300 --> 01:05:08,299
.افيلياي عزيز! من در اين زمينه‌ها خامم

742
01:05:08,460 --> 01:05:10,899
و در اين که ناله‌هاي خود را
.به وزن و آهنگ در آورم دستي ندارم

743
01:05:11,060 --> 01:05:13,430
...ولي تو را از هر چيزي بيشتر دوست دارم

744
01:05:13,599 --> 01:05:19,129
.آه اي بهترين، باور کن...

745
01:05:19,630 --> 01:05:22,099
! خدانگهدار ! خدانگهدار

746
01:05:25,899 --> 01:05:28,360
...همواره متعلق به توست

747
01:05:33,330 --> 01:05:35,989
اين است آنچه دختر فرمان‌بردارم
...به من نشان داد

748
01:05:36,160 --> 01:05:38,160
...و از آن گذشته، تقاضاهاي او را...

749
01:05:38,329 --> 01:05:40,659
و اين که به چه وسيله...
...کي و در کجا بوده است

750
01:05:40,829 --> 01:05:42,030
.همه را به من گزارش کرد...

751
01:06:04,359 --> 01:06:09,030
،خير، من راست به قلب مطلب رفتم
:و به دختر جوانم چنين گفتم

752
01:06:09,199 --> 01:06:12,529
والاحضرت هملت شاهزاده‌اي است بيرون از "
".مدار سرنوشت تو، چنين کاري شدني نيست

753
01:06:12,700 --> 01:06:16,300
و آنگاه به وي دستور دادم
...که در به روي خود بر چاره‌سازي او ببندد

754
01:11:32,699 --> 01:11:35,930
.پس، بلند پروازي شماست که آن را بدين صورت در مي‌آورد
.اينجا براي پرواز انديشه‌تان جاي بس تنگي است

755
01:11:36,099 --> 01:11:38,699
به خدا، من مي‌توانم
...در پوست گردويي محصور باشم

756
01:11:38,860 --> 01:11:41,700
...و خود را شاه سرزمين بي‌کراني بدانم...

757
01:11:41,859 --> 01:11:44,229
.اگر اين نمي‌بود که خواب‌هاي آشفته مي‌بينم...

758
01:11:44,400 --> 01:11:46,799
.اين خواب‌ها به راستي همان جاه‌طلبي و بلند پروازي است

759
01:11:46,960 --> 01:11:50,299
چه جوهر هستيِ جاه‌طلبي
.سايه‌ي خوابي بيش نيست

760
01:11:50,460 --> 01:11:51,860
.خود خواب چيزي جز سايه نيست

761
01:11:52,029 --> 01:11:54,529
درست، و من جاه‌طلبي را
...چنان پوچ و ناچيز مي‌دانم

762
01:11:54,700 --> 01:11:56,159
.که سايه‌ي سايه‌اي بيش نيست...

763
01:11:56,330 --> 01:11:58,000
...در اين صورت، مردم خرده‌پا تننند

764
01:11:58,159 --> 01:12:01,129
،و پادشاهان و پهلوانانِ گسترده‌يال و کوپال ما...
.سايه‌ي اين مردم

765
01:12:01,300 --> 01:12:04,929
چطور است به دربار برويم ؟
.زيرا به ايمانم سوگند، توانايي استدلال ندارم

766
01:12:05,100 --> 01:12:08,329
.گوش به فرمان شماييم -
!هيچ از اين گونه نگوييد -

767
01:12:08,499 --> 01:12:11,899
نمي‌خواهم شما را با ديگر زيردستانم
...هم‌تراز بدانم

768
01:12:12,060 --> 01:12:17,260
،زيرا، رک و راست به شما مي‌گويم
.ملازمان بس هراسناکي دارم

769
01:12:18,230 --> 01:12:23,400
،ولي به دوستي ديرين سوگند
چه چيز شما را به اِلسينور آورد ؟

770
01:12:23,559 --> 01:12:25,730
.آرزوي ديدار شما، سرورم و ديگر هيچ

771
01:12:25,899 --> 01:12:28,300
،چنين بينوا که منم
...دستم حتي در سپاسگذاري تنگ است

772
01:12:28,459 --> 01:12:30,359
.با اين همه سپاسگذارم...

773
01:12:30,530 --> 01:12:34,460
،اما به يقين،‌ دوستان عزيزم
.براي سپاسگذاريِ من نيم‌غاز هم بهاي گزافي است

774
01:12:35,430 --> 01:12:38,360
آيا پي‌تان نفرستاده‌اند ؟
به صرافت طبع خودتان آمده‌ايد ؟

775
01:12:38,529 --> 01:12:40,099
براي يک ديدار بي‌روي ‌ريا ؟

776
01:12:40,260 --> 01:12:43,329
.بياييد با من به صداقت رفتار کنيد

777
01:12:43,500 --> 01:12:45,729
! بياييد، حرف بزنيد، نه

778
01:12:45,900 --> 01:12:47,230
آخر چه بگوييم، سرورم ؟

779
01:12:47,400 --> 01:12:49,460
.هرچه شد جز اينکه بيراه نباشد

780
01:12:49,629 --> 01:12:51,100
پي‌تان فرستاده‌اند ؟

781
01:12:51,259 --> 01:12:55,030
،در چهره‌تان نوعي اعتراف بدان پيداست
.و آزرم‌تان در چاره‌سازي چندان دست ندارد که آن را بَزک کند

782
01:12:55,230 --> 01:12:56,860
مي‌دانم، که اين شاه مهربان و شهبانو هستند
.که پي شما فرستاده‌اند

783
01:12:57,099 --> 01:12:58,099
به چه منظوري، سرورم ؟

784
01:12:58,399 --> 01:13:00,059
.اين را خود شما بايد بگوييد

785
01:13:00,230 --> 01:13:02,700
...ولي به حق هم‌درسي‌مان

786
01:13:02,859 --> 01:13:04,529
...به دمسازي جواني‌مان...

787
01:13:04,700 --> 01:13:07,499
به حکم دوستي‌مان...
...که همواره پايدار مانده است

788
01:13:07,660 --> 01:13:11,799
و به هر چه از همه گرامي‌تر که يک سخن‌سنج‌تر از من...
...مي‌تواند شما را بدان مقيد سازد

789
01:13:11,960 --> 01:13:17,329
سوگندتان مي‌دهم، ‌که با من راست و بي‌پيچ و خم باشيد...
آيا پي‌تان فرستاده‌اند يا نه ؟

790
01:13:19,300 --> 01:13:22,260
شما چه مي‌گوييد ؟ -
.ها،‌ خوب مراقبتان هستم -

791
01:13:22,799 --> 01:13:26,329
.اگر مرا دوست داريد، طفره نرويد

792
01:13:27,629 --> 01:13:31,160
.سرورم، پي‌مان فرستاده بودند

793
01:13:34,899 --> 01:13:36,859
.علتش را خودم به شما مي‌گويم

794
01:13:37,030 --> 01:13:39,300
بدين سان پيش‌دستي من
...شما را از افشاي راز معاف خواهد داشت

795
01:13:39,459 --> 01:13:44,430
و از رازداري‌تان نسبت به شاه...
.و شاه‌بانو سر مويي کم نخواهد شد

796
01:13:45,259 --> 01:13:48,030
...از چندي پيش

797
01:13:48,199 --> 01:13:50,159
-به چه سبب نمي‌دانم-

798
01:13:50,330 --> 01:13:56,329
،من همه‌ي نشاط خود را از دست داده...
.و ترک هر گونه ورزش معتاد خود نموده‌ام

799
01:13:56,500 --> 01:14:00,159
...و به راستي چنان حال افسرده‌اي دارم

800
01:14:00,330 --> 01:14:05,200
...که زمين، اين بناي نغز...

801
01:14:05,359 --> 01:14:08,830
.به چشم فلاتي بي‌بر مي‌نمايد...

802
01:14:09,500 --> 01:14:11,830
...و اين سراپرده‌ي بس شگرف هوا

803
01:14:11,989 --> 01:14:16,529
...مي‌بينيد، اين سايبان زيباي آسمان

804
01:14:16,700 --> 01:14:20,699
...اين بام همايون...

805
01:14:20,860 --> 01:14:23,900
.آراسته به شعله‌هاي زرين...

806
01:14:24,059 --> 01:14:32,529
آري، اين همه براي من جز توده‌ي بخارات
.آلوده و طاعون‌زا چيز ديگري نيست

807
01:14:34,129 --> 01:14:37,399
! چه شاهکاري است آدمي

808
01:14:37,989 --> 01:14:39,629
...در خردمندي تا چه حد بزرگوار

809
01:14:39,800 --> 01:14:42,460
! و در استعداد چه نامحدود است...

810
01:14:42,630 --> 01:14:47,860
در هيئت و رفتار
...چه چالاک و دلپسند

811
01:14:48,059 --> 01:14:51,729
...در عمل هم‌پايه‌ي فرشتگان...

812
01:14:51,900 --> 01:14:56,430
!و در فهم و ادراک پنداري خداست...

813
01:14:56,599 --> 01:14:57,930
...زيبايي جهان است...

814
01:14:58,099 --> 01:15:00,230
.و گل سرسبد جانداران...

815
01:15:00,399 --> 01:15:03,930
...و با اين همه،‌ در چشم من

816
01:15:04,659 --> 01:15:11,499
.اين اَثير (جوهر) خاک هيچ است...

817
01:15:12,060 --> 01:15:17,560
.براي من مرد، گيرايي ندارد

818
01:15:18,160 --> 01:15:22,259
،نه، ‌همچنان که زن نيز ندارد
.هر چند گويي با لبخندتان مي‌خواهيد خلاف اين را برسانيد

819
01:15:22,430 --> 01:15:24,630
سرورم، چنين چيزي
.هيچ در انديشه‌ي من نبود

820
01:15:24,799 --> 01:15:28,300
"پس وقتي گفتم "مرد براي من هيچ گيرايي ندارد
براي چه خنديديد ؟

821
01:15:28,829 --> 01:15:32,729
سرورم، فکر کردم که اگر مرد برايتان
...گيرايي نداشته باشد

822
01:15:32,900 --> 01:15:36,559
گروه بازيگران چه پذيرايي خشکي...
.از شما خواهند ديد

823
01:15:36,730 --> 01:15:40,099
،ما در راه از آنان در گذشتيم...
.به زودي براي خدمت‌گذاريتان مي‌رسند

824
01:15:40,260 --> 01:15:42,399
مقدم آنکه در نقش شاه بازي مي‌کند
.گرامي خواهد بود

825
01:15:42,560 --> 01:15:45,729
اعلي‌حضرت‌شان از دست من
.پيشکشي دريافت خواهند نمود

826
01:15:45,900 --> 01:15:48,730
شهسوار حادثه‌جو
...شمشير و سپر خود را به گردش در خواهد آورد

827
01:15:48,899 --> 01:15:50,829
...جوان دلداده آه به رايگان نخواهد کشيد...

828
01:15:51,000 --> 01:15:53,429
مرد کج‌خلق به آسودگي...
...تا پايان نقش خود خواهد رفت

829
01:15:53,600 --> 01:15:57,029
دلقک خواهد توانست کساني را...
...که آسان به خنده مي‌افتند، بخنداند

830
01:15:57,200 --> 01:16:00,900
و بانو هم بي‌تکلف سخن خواهد گفت...
.و گرنه شعرش دچار سکته خواهد گشت

831
01:16:01,800 --> 01:16:02,999
اين بازيگران کدامند ؟

832
01:16:03,160 --> 01:16:06,499
،درست همان‌ها که همواره مورد پسندتان بودند
.بازيگران پايتخت

833
01:16:06,660 --> 01:16:07,930
چه شد که دوره‌گردي مي‌کنند ؟

834
01:16:08,099 --> 01:16:11,600
براي شهرتشان و بهره‌ي کارشان
.بهتر بود که در يک جا مقيم مي‌شدند

835
01:16:11,759 --> 01:16:14,460
به گمانم پريشاني احوال‌شان
.بر اثر نوآوري‌هاي اخير است

836
01:16:14,629 --> 01:16:17,229
هنوز هم به اندازه‌ي آن روزها
که من در پايتخت بودم، مورد پسند هستند ؟

837
01:16:17,400 --> 01:16:19,259
هنوز همان‌قدر تماشاگر دارند ؟ -
.نه، به راستي نه -

838
01:16:19,430 --> 01:16:21,400
براي چه ؟ مگر هنرشان سستي گرفته ؟

839
01:16:21,559 --> 01:16:23,530
نه،‌ شور و نشاط کارشان
.همان است که بود

840
01:16:23,699 --> 01:16:25,630
،ولي سر و کارشان با يک مشت بچه
.با يک آشيانه جوجه افتاده است

841
01:16:25,799 --> 01:16:28,329
...که درباره‌ي مسائل روز داد و فرياد راه مي‌اندازند...

842
01:16:28,530 --> 01:16:29,830
.و به همين سبب هم سخت تشويق مي‌شوند...

843
01:16:29,989 --> 01:16:31,329
.آنان اينک قبول عام يافته‌اند

844
01:16:31,500 --> 01:16:33,559
و چنان از تماشاخانه‌هاي عوام -و اين نامي است
...که خود بدان‌ها مي‌دهند- بد مي‌گويند

845
01:16:33,730 --> 01:16:33,760
،از بس که از نيش قلم‌شان مي‌ترسند...
.جرأت ندارند که در آن پا نهند

846
01:16:33,760 --> 01:16:35,360
...که بسيار کسان از اهل شمشير...
،از بس که از نيش قلم‌شان مي‌ترسند...
.جرأت ندارند که در آن پا نهند

847
01:16:35,360 --> 01:16:37,459
،از بس که از نيش قلم‌شان مي‌ترسند...
.جرأت ندارند که در آن پا نهند

848
01:16:37,630 --> 01:16:40,629
چه! آيا به راستي بچه‌اند ؟ نگهداريشان با کيست ؟
به چه نرخي مزد مي‌گيرند ؟

849
01:16:40,800 --> 01:16:44,029
آيا پس از آنکه ديگر خوانندگي نتوانند
به اين پيشه ادامه نخواهند داد ؟

850
01:16:44,199 --> 01:16:47,599
...و بعدها، اگر خود در زمره‌ي بازيگران عوام در آيند

851
01:16:47,760 --> 01:16:50,000
و اين هم اگر ممر درآمد بهتري نداشته باشند-
-بسيار محتمل است

852
01:16:50,159 --> 01:16:51,860
...آيا نخواهند گفت نويسندگان‌شان در حق‌شان ستم کردند

853
01:16:52,000 --> 01:16:54,299
که آنان را به بد گفتن از آنچه...
خود روزي مي‌بايست بشوند، واداشتند ؟

854
01:16:54,460 --> 01:16:56,999
به راستي، از هر دو طرف
.هياهو بسيار بوده است

855
01:16:57,160 --> 01:16:59,899
و مردم نيز از آنکه آنان را
.به مجادله برانگيزند، غفلت نداشته‌اند

856
01:17:00,060 --> 01:17:01,730
...زماني هم بود که کسي براي نمايشنامه‌اي

857
01:17:01,859 --> 01:17:04,129
که کار شاعر و بازيگر بر سر آن...
.به مشت و لگد نرسيده باشد،‌ پولي نمي‌داد

858
01:17:04,300 --> 01:17:06,960
مگر ممکن است ؟ -
.اوه! مغزها بود که در اين کار پريشان شد -

859
01:17:07,129 --> 01:17:09,059
و در اين ميان برنده بچه‌ها هستند ؟

860
01:17:09,230 --> 01:17:12,899
،ها، بله، سرورم
.حتي هرکولس و بارش را مي‌برند

861
01:17:13,060 --> 01:17:14,829
.خوب،‌ چندان هم غريب نيست

862
01:17:15,000 --> 01:17:17,030
...زيرا عموي من پادشاه دانمارک است

863
01:17:17,199 --> 01:17:20,300
و کساني که در روزگار پدرم به وي...
...دهن‌کجي مي‌کردند

864
01:17:20,459 --> 01:17:24,299
اکنون بيست، چهل، پنجاه و صد سکه‌ي زر...
.براي يک تصوير کوچکش مي‌دهند

865
01:17:25,860 --> 01:17:30,129
به خدا در اين کار چيزي وراي حد طبيعي است
.و کاش فلسفه مي‌توانست آن را دريابد

866
01:17:34,799 --> 01:17:37,399
.اين هم بازيگران

867
01:17:37,560 --> 01:17:39,060
.آقايان به السينور خوش آمديد

868
01:17:39,229 --> 01:17:42,130
،خوب، با من دست بدهيد
.خوشامد به مهمان بايد با آداب و مراسم همراه باشد

869
01:17:42,300 --> 01:17:45,560
،بگذاريد با شما به تعارف بپردازم
...مبادا برخورد من با بازيگران

870
01:17:45,729 --> 01:17:47,300
-که مي‌بايد با روي خوش انجام گيرد-

871
01:17:47,459 --> 01:17:49,800
از پذيرايي که در حق شما روا مي‌دارم...
.گرم‌تر بنمايد

872
01:17:49,959 --> 01:17:52,730
خوش ‌‌آمديد، ولي پدرم که عموي من است
.و مادرم که زن عمو باشد، فريب خورده‌اند

873
01:17:52,899 --> 01:17:54,229
از چه بابت، سرور عزيزم ؟

874
01:17:54,400 --> 01:17:55,829
من تنها در باد شمال-شمال باختر است
.که ديوانه‌ام

875
01:17:56,000 --> 01:17:59,099
وقتي که باد از جنوب بوزد
.باز را از کلنگ تشخيص مي‌دهم

876
01:17:59,300 --> 01:18:00,560
.به سلامت باشيد، آقايان

877
01:18:00,729 --> 01:18:03,460
،هيس گيلدنسترن، و شما نيز
.سراپا گوش باشيد

878
01:18:03,629 --> 01:18:05,729
،آن شيرخواره‌ي بزرگ که آنجا مي‌بينيد
.هنوز از قنداق بيرون نيامده است

879
01:18:05,899 --> 01:18:09,259
،شايد هم دوباره به قنداق رفته باشد
.زيرا گفته‌اند که پيري کودکي دوباره است

880
01:18:09,430 --> 01:18:11,759
پيشگويي مي‌کنم آمده است
...با من از بازيگران سخن گويد، توجه کنيد

881
01:18:11,930 --> 01:18:14,930
درست مي‌فرماييد آقا، صبح روز دوشنبه
.بود، بله، همين بود

882
01:18:15,099 --> 01:18:17,160
.سرورم، برايتان خبري آورده‌ام

883
01:18:17,329 --> 01:18:19,500
.سرورم، برايتان خبري آورده‌ام

884
01:18:19,659 --> 01:18:23,629
.وقتي که "روسيوس" در رم بازيگر بود -
.سرورم، بازيگران از راه رسيده‌اند -

885
01:18:23,800 --> 01:18:25,499
! نُچ ! نچ -
.به شرافتم سوگند -

886
01:18:25,700 --> 01:18:27,230
...هر بازيگري سوار خر خود مي‌آيد

887
01:18:27,399 --> 01:18:30,960
،بهترين بازيگران جهان، خواه در تراژدي
...خواه در کمدي يا نمايش تاريخي، ‌روستايي

888
01:18:31,130 --> 01:18:34,100
،کمدي روستايي، کمدي تاريخي روستايي...
...تراژدي تاريخي

889
01:18:34,259 --> 01:18:37,859
،تراژيکو کمدي تاريخي و روستايي...
.با صحنه‌آرايي ثابت و منظومه‌ي (شعر) بي‌دکور

890
01:18:38,030 --> 01:18:40,360
برايشان نه آثار "سنه‌کا" زياده سنگين است
.و نه آثار "پِلاتوس" زياده سبک

891
01:18:40,529 --> 01:18:43,300
در تقرير سخنان مُطنطن يا گفتار آزاد و بي‌بند و بار
.به راستي همتا ندارند

892
01:18:43,459 --> 01:18:46,329
!آه "يَفتاح"، اي داور اسراييل
.وه که چه گنجي داشتي

893
01:18:46,500 --> 01:18:47,959
سرورم، او چه گنجي داشت ؟

894
01:18:48,130 --> 01:18:52,000
به! "دختري زيبا بودش و جز آن ديگر هيچ
."و به جان دوستش مي‌داشت

895
01:18:52,159 --> 01:18:54,960
.باز درباره‌‌‌ي دختر من -
درست نگفتم، يفتاح پير ؟ -

896
01:18:55,129 --> 01:18:58,260
،سرورم اگر نام يفتاح بر من بگذاريد
.آري دختري دارم و به جان دوستش ‌مي‌دارم

897
01:18:58,429 --> 01:18:59,959
.نه، دنباله‌ي شعر اين نيست

898
01:19:00,130 --> 01:19:01,460
پس دنباله‌اش چيست، سرورم ؟

899
01:19:01,629 --> 01:19:05,130
..."هـه، "و خدا البته، بر آن آگه بود

900
01:19:05,299 --> 01:19:08,630
بعد هم خودتان مي‌دانيد: "تقدير چنان رفت
."و ناگزير همان بود

901
01:19:08,799 --> 01:19:11,759
،بيش از اين اگر خواسته باشيد
...به نخستين بند اين سرود مقدس رجوع کنيد

902
01:19:11,930 --> 01:19:15,830
زيرا ببينيد،‌ اينک آنچه مرا
.به درز گرفتن سخن وا مي‌دارد

903
01:19:15,989 --> 01:19:19,159
.خوش آمديد آقايان، همه‌تان خوش آمديد

904
01:19:19,330 --> 01:19:21,199
.از ديدارت بسيار خوشوقتم

905
01:19:21,360 --> 01:19:22,829
.خوش آمديد ‌دوستان

906
01:19:23,000 --> 01:19:25,659
!آوه، دوست ديرين من -
.قربان -

907
01:19:25,830 --> 01:19:28,629
،پس از آخرين بار که ديدمت
.گِرد رخسارت حاشيه بسته‌اي

908
01:19:28,800 --> 01:19:31,500
آيا براي آن به دانمارک آمدي
که ريش مرا بچسبي ؟

909
01:19:31,659 --> 01:19:34,259
.ها، شما بانوي جوان و دلبرم

910
01:19:34,430 --> 01:19:35,730
...به مريم عذرا سوگند، پس از آخرين ديدارمان

911
01:19:35,859 --> 01:19:39,830
وجود مبارک به اندازه‌‌ي يک نيم‌چکمه...
.به آسمان نزديک‌تر شده است

912
01:19:39,989 --> 01:19:42,929
خدا کند صدايتان
...مثل سکه‌ي ترک خورده نباشد

913
01:19:43,100 --> 01:19:44,830
.که از رواج بيفتد...

914
01:19:44,989 --> 01:19:46,499
.آقايان، شما همه خوش آمديد

915
01:19:46,660 --> 01:19:49,630
...ما همچون قوش‌بازان فرانسه خواهيم بود

916
01:19:49,759 --> 01:19:51,429
که پرنده‌شان را به هر شکاري ببينند...
.پرواز مي دهند

917
01:19:51,600 --> 01:19:54,729
،هم‌ اکنون بايد قطعه‌اي بشنويم
.بياييد، ما را به پيش درآمدي از هنرتان مهمان کنيد

918
01:19:54,900 --> 01:19:57,060
.ها، يک قطعه‌ي پر شور

919
01:19:57,229 --> 01:19:59,329
کدام قطعه، ‌سرور خوبم ؟

920
01:19:59,499 --> 01:20:02,859
يک‌بار از تو چيزي شنيدم
...که هرگز به روي صحنه نيامد

921
01:20:03,030 --> 01:20:04,529
.يا اگر هم آمد، بيش از يک‌ بار نبود...

922
01:20:04,700 --> 01:20:07,500
.زيرا به ياد دارم که پسند مردم نبفتاد

923
01:20:07,659 --> 01:20:09,800
.درست مانند خاويار در مذاق مردم عامه

924
01:20:09,959 --> 01:20:11,500
...با اين همه، چنان که من دريافتم

925
01:20:11,659 --> 01:20:15,630
و کساني ديگر که قضاوتشان در اين گونه امور...
....صائب‌تر از آنِ من است

926
01:20:15,799 --> 01:20:18,499
،نمايشنامه‌ي بسيار خوبي بود...
...ترتيب صحنه‌هاي آن درست

927
01:20:18,660 --> 01:20:20,659
و به يک اندازه با زيرکي...
.و اندازه‌شناسي نوشته شده بود

928
01:20:20,830 --> 01:20:25,060
به يادم هست يکي مي‌گفت در اشعارش آن گزندگي
...که مطلب را با آن چاشني مي‌زنند نيست

929
01:20:25,229 --> 01:20:30,229
و در انشاي آن هم، چيزي که بتواند...
...نويسنده را به تکلف وا دارد، يافت نمي‌شود

930
01:20:30,400 --> 01:20:32,230
...ولي او مي‌گفت اين شيوه‌ي آبرومندي است...

931
01:20:32,399 --> 01:20:36,299
،در عين سلامت، دلنشين...
.و خيلي بيش از آنچه آراسته باشد، زيبا

932
01:20:36,460 --> 01:20:38,860
باري، در آن نمايشنامه قطعه‌اي بود
...که من بيش از همه دوست داشتم

933
01:20:39,100 --> 01:20:40,559
(آنجا که "اينياس" (شاهزاده‌ي تروا و قهرمان ويرژيل
...براي "ديدو" (ملکه‌ي افسانه‌اي کارتاژ) حکايت مي‌کند

934
01:20:40,730 --> 01:20:44,859
خاصه آنجا که از کشته شدن...
.پريام" (آخرين شاه تروا) صحبت مي‌کند"

935
01:20:45,030 --> 01:20:47,399
،اگر به يادتان مانده باشد
:از اينجا شروع مي‌کنيد

936
01:20:47,560 --> 01:20:51,029
،بگذاريد ببينم
:بگذاريد ببينم

937
01:20:52,730 --> 01:20:56,859
،پيروس دژم
...همچو ببرِ هيرکاني

938
01:20:57,030 --> 01:20:59,529
.نه اين نيست -
.ولي با همين کلمه‌ي پيروس آغاز مي‌شود -

939
01:20:59,700 --> 01:21:01,200
.با پيروس آغاز مي‌شود

940
01:21:01,359 --> 01:21:07,100
،پيروس (از قهرمانان جنگ تروا) دژم
...که ساز و سليح تيره و نيت سياهش

941
01:21:07,259 --> 01:21:10,929
هنگامي که درون آن اسب شوم پي...
...پنهان شده بود، به شب مي‌مانست

942
01:21:11,100 --> 01:21:17,429
،اينک اين هيئت سياه هراس‌انگيز را...
.با دبدبه‌ي بد شگون‌تري فرو پوشانده است

943
01:21:17,600 --> 01:21:23,259
...سر تا پاي سرخ
.ســرخ

944
01:21:23,400 --> 01:21:27,900
،اينک او با منظري دهشت‌بار به خون پدران...
...مادران، دختران و پسران رنگين گشته است

945
01:21:28,059 --> 01:21:30,329
و اين خون که از گرماي کوچه‌هاي تفته...
...خشکيده و انبست شده است

946
01:21:30,500 --> 01:21:33,999
پرتوي ستمکارانه و نفرين شده...
.بر آن کشتار فجيع مي‌افشاند

947
01:21:34,160 --> 01:21:35,800
پيروس دوزخي که از تابِ آتش و خشم
...بريان گشته

948
01:21:35,959 --> 01:21:38,330
...و خونِ بسته بر ستبريِ پيکرش افزوده...

949
01:21:38,499 --> 01:21:41,459
...با چشماني چون ياقوت سرخ...

950
01:21:41,630 --> 01:21:45,959
.پريام، آن نياي پير را مي‌جويد...

951
01:21:49,559 --> 01:21:51,730
.حال شما ادامه بدهيد

952
01:21:55,300 --> 01:21:59,900
،خدا گواه است، سرورم، خوب تقرير کرديد
.با لحني درست و با بصيرتي که در خور است

953
01:22:01,760 --> 01:22:04,660
...بزودي مي‌يابدش

954
01:22:04,829 --> 01:22:07,559
که ضرباتي سخت سست...
.بر يونانيان فرو مي‌آورد

955
01:22:07,730 --> 01:22:12,860
،شمشير ديرينه‌اش، به سرپيچي از بازوي وي
...هر آنجا که فرود مي‌آيد، مي‌ماند

956
01:22:13,029 --> 01:22:15,299
.و تن به فرمان نمي‌دهد...

957
01:22:15,460 --> 01:22:18,160
پيروس در نبردي نا برابر
...بر پريام مي‌تازد

958
01:22:18,330 --> 01:22:19,760
.و از خشمي که دارد ضربتش بدو نمي‌رسد...

959
01:22:19,929 --> 01:22:22,459
...ولي باد شمشير خونخوارش

960
01:22:22,630 --> 01:22:24,459
.پير سست پيکر را بر زمين مي‌افکند...

961
01:22:24,630 --> 01:22:26,160
(آنگاه چنانکه ايليوم (نام ديگر تروا
...با همه‌ي لَختي

962
01:22:26,329 --> 01:22:29,500
،اين زخم را احساس کرده باشد...
...با تارک شعله‌ورش

963
01:22:29,659 --> 01:22:32,829
،به سوي پايه خم مي‌شود...
...و هَراي سهمگين آن

964
01:22:33,000 --> 01:22:35,799
.گوش پيروس را غافلگير مي‌کند...

965
01:22:35,960 --> 01:22:38,860
اينک، ‌آن شمشير
...که بر سر شير گونِ پريام فرود مي‌آمد

966
01:22:39,029 --> 01:22:41,860
.گويي در هوا معلق مانده است...

967
01:22:42,029 --> 01:22:45,529
پيروس نيز همچو نقش ستم‌کارگري
...بي‌حرکت ايستاده

968
01:22:45,700 --> 01:22:49,660
،و گويي بدانچه نيت داشته و مي‌خواسته بي‌اعتنا است
.کاري نمي‌کند

969
01:22:49,900 --> 01:22:53,160
ولي همچنان که غالباً به هنگام
...رسيدن توفان

970
01:22:53,329 --> 01:22:57,800
،خاموشي بر آسمان چيره مي‌شود...
...و ابر از جنبش مي‌ايستد

971
01:22:57,959 --> 01:23:00,460
...و بادهاي سرکش گنگ مي‌ماند...

972
01:23:00,629 --> 01:23:05,990
و در اين پايين کره‌ي خاک...
...به سانِ مرده افتاده است

973
01:23:06,159 --> 01:23:09,830
.و آنگاه غرش سهمگين رعد جهان را مي‌درد...

974
01:23:09,989 --> 01:23:14,259
،کينه‌توزي نيز، پس از آن مکث
.در پيروس بيدار مي‌شود و او را بار ديگر به کار مي‌گيرد

975
01:23:14,430 --> 01:23:16,899
...و هرگز پتک سيکلوپ‌ها

976
01:23:17,060 --> 01:23:20,960
با دغدغه‌ي کمتري بر زره ابديت مارس...
...فرود نيامد

977
01:23:21,129 --> 01:23:24,599
...که اينک شمشير خون چکانِ پيروس...

978
01:23:24,760 --> 01:23:27,160
.بر سر پريام...

979
01:23:27,360 --> 01:23:30,700
! ننگ، ننگ بر تو اي روسپيِ بخت

980
01:23:30,859 --> 01:23:34,729
!و شما اي گروه خدايان
...گرد آييد و قدرتش را از او باز گيريد

981
01:23:34,900 --> 01:23:38,230
همه‌ي پره‌ها و کمانه‌هاي چرخ ارابه‌اش...
...را بشکنيد

982
01:23:38,400 --> 01:23:41,700
...و محور آن را از بلندي‌هاي آسمان...

983
01:23:41,859 --> 01:23:43,430
!تا ژرفناي کنام اهريمنان فرو بغلطانيد...

984
01:23:44,030 --> 01:23:45,829
.اين ديگر پر دراز است

985
01:23:46,000 --> 01:23:49,160
.با ريشتان بايد فرستاد پيش آرايشگر

986
01:23:49,329 --> 01:23:50,759
.ادامه بده،‌ خواهش مي‌کنم

987
01:23:50,929 --> 01:23:56,760
او هزل مي‌خواهد و داستان
.و گر نه خوابش مي‌برد

988
01:23:56,929 --> 01:23:58,429
.ادامه بده

989
01:23:59,230 --> 01:24:00,429
.به سرگذشت هِکيوبا (همسر پريام) برس

990
01:24:00,600 --> 01:24:05,100
،ولي چه کسي،‌ آه ! چه کسي
...هرگز آن شهبانوي سر پوشيده را ديده بود

991
01:24:05,259 --> 01:24:07,100
شهبانوي سرپوشيده ؟

992
01:24:07,259 --> 01:24:09,499
.خوب است، «شهبانوي سرپوشيده» خوب است

993
01:24:11,559 --> 01:24:13,600
...پا برهنه از هر سو مي‌دود

994
01:24:13,759 --> 01:24:17,059
و شعله‌هاي آتش را با اشک‌هايي...
.که راه نظر بر او مي‌بندد، ‌تهديد مي‌کند

995
01:24:17,230 --> 01:24:21,060
و بر سر خود، سري که دمي پيش
...به تاج آراسته بود، تکه پارچه‌اي نهاده

996
01:24:21,229 --> 01:24:26,799
به جاي جامه، ملافه‌اي را...
...در سراسيمگي ترس برداشته

997
01:24:26,960 --> 01:24:30,699
.بر کمر لاغر و فرسوده‌اش بسته...

998
01:24:30,860 --> 01:24:34,999
،هر که اين منظره را مي‌ديد
...با زباني زهر آبداده

999
01:24:35,160 --> 01:24:38,630
.بخت را به تهمتِ خيانت رسوا مي‌ساخت...

1000
01:24:38,799 --> 01:24:42,059
...و اگر خدايان او را به چشم خويش مي‌ديدند

1001
01:24:42,230 --> 01:24:45,429
...در آن هنگام که چشمش بر پيروس افتاد...

1002
01:24:45,600 --> 01:24:49,160
و ديدش که با چه کين‌توزي...
...شوهرش را ريز ريز مي‌کنند

1003
01:24:49,329 --> 01:24:51,829
...فريادي از جگر بر کشيد...

1004
01:24:52,000 --> 01:24:55,059
مگر آنکه نيک و بد حال مردم...
...فناپذير بر دلشان هيچ اثر نباشد

1005
01:24:55,230 --> 01:24:58,530
بي‌شک بر چشمان سوزان آسمان...
...اشک مي‌باريد

1006
01:24:58,699 --> 01:25:02,629
.و خدايان به سوداي غم در مي‌افتادند...

1007
01:25:03,400 --> 01:25:07,859
،ببينيد، چگونه رنگش دگرگون گشته
.و اشک در چشمانش نشسته است

1008
01:25:08,030 --> 01:25:09,459
.ديگر بس است، خواهش مي‌کنم

1009
01:25:16,800 --> 01:25:18,660
.خوب است -
.قربان -

1010
01:25:18,829 --> 01:25:20,499
باقي را به زودي از تو خواهم خواست
.تا برايم بخواني

1011
01:25:20,829 --> 01:25:22,499
سرورم، ترتيبي دهيد
.که بازيگران را در جاي نيکي فرود آرند

1012
01:25:22,700 --> 01:25:24,399
مي‌شنويد ؟
...دستور بدهيد با آنان به خوبي رفتار کنند

1013
01:25:24,560 --> 01:25:27,759
.زيرا آنان وجيزه و گزارش مختصر اين روزگارند...

1014
01:25:27,929 --> 01:25:30,400
پس از مرگ اگر کتيبه‌ي ناشايستي
...بر گورتان باشد

1015
01:25:30,559 --> 01:25:32,430
بهتر از آن است که در زنده بودن...
.دچار بدزباني‌شان شويد

1016
01:25:32,599 --> 01:25:35,030
سرورم، به قدر شايستگي‌شان
.از ايشان پذيرايي خواهم کرد

1017
01:25:35,199 --> 01:25:37,059
.به جان مسيح، مرد، خيلي از آن بهتر

1018
01:25:38,230 --> 01:25:40,629
...اگر هر کس به قدر شايستگي‌اش پذيرايي شود

1019
01:25:40,860 --> 01:25:42,900
کيست که از تازيانه جان به در برد ؟...

1020
01:25:44,029 --> 01:25:48,430
از آنها فراخور شرف و بزرگواري خودتان
.پذيرايي کنيد

1021
01:25:48,600 --> 01:25:52,830
،و هر چه شايستگي‌شان کمتر باشد
.نيکي‌هايتان ارج بيشتري خواهد داشت

1022
01:25:54,429 --> 01:25:57,929
.راهنمايي‌شان کنيد -
.بياييد، آقايان -

1023
01:25:58,959 --> 01:26:02,799
.دوستان من، به دنبال او برويد
.فردا براي ما نمايش خواهيد داد

1024
01:26:05,930 --> 01:26:07,900
.گوش کن دوست ديرين من

1025
01:26:08,059 --> 01:26:10,899
آيا مي‌توانيد نمايش "قتل گونزاگو" را بازي کنيد ؟ -
.بلي، سرورم -

1026
01:26:11,060 --> 01:26:12,360
.فردا شب نمايش خواهيم داشت

1027
01:26:12,529 --> 01:26:15,430
در صورت لزوم مي‌توانيد روي دوازده
...تا شانزده سطر که من خواهم نوشت کار کنيد

1028
01:26:15,599 --> 01:26:18,030
،و آن را در نمايشنامه بگنجانيد...
نه ؟

1029
01:26:18,199 --> 01:26:19,260
.چرا، سرورم -
.بسيار خوب -

1030
01:26:19,429 --> 01:26:24,830
دنبال اين جناب برويد
.و مبادا ريشخندش بکنيد

1031
01:26:27,899 --> 01:26:31,030
.دوستان مهربانم، تا شب به خدا مي‌سپارمتان

1032
01:26:31,199 --> 01:26:33,260
.به السينور خوش آمديد -
.سرور عزيزم -

1033
01:26:33,429 --> 01:26:35,200
.خوب، خدا به همراهتان

1034
01:26:42,299 --> 01:26:44,429
.ديگر تنها هستم

1035
01:26:46,399 --> 01:26:50,359
...آه که چه فرومايه

1036
01:26:50,530 --> 01:26:55,100
.و چه برده‌ي نا تراشيده‌اي هستم...

1037
01:26:57,859 --> 01:27:02,429
آيا بس شگفت نيست
...که اين بازيگر

1038
01:27:02,630 --> 01:27:04,460
...براي يک افسانه...

1039
01:27:04,629 --> 01:27:05,959
...براي پندار يک سودا...

1040
01:27:06,130 --> 01:27:09,030
بتواند روح خود را...
...چنان در قالب تصورش در آورد

1041
01:27:09,199 --> 01:27:12,799
که از تأثير آن...
...چهره‌اش يکسر رنگ ببازد

1042
01:27:12,960 --> 01:27:15,799
،اشک در چشمانش بنشيند...
...آشفتگي در هيئتش نمايان شود

1043
01:27:15,960 --> 01:27:17,629
...صدايش در هم بشکند...

1044
01:27:17,800 --> 01:27:21,299
و حرکات و سکناتش...
همه به ريخت انديشه‌اش در آيد ؟

1045
01:27:21,460 --> 01:27:23,800
! و اين همه براي هيچ

1046
01:27:23,959 --> 01:27:26,129
! براي هکيوبا

1047
01:27:26,300 --> 01:27:31,260
هکيوبا چه چيز او يا او خود چه چيز هکيوباست
که مي‌بايد برايش اشک بريزد ؟

1048
01:27:31,429 --> 01:27:35,700
اگر او همان انگيزه و شور سودا را که من دارم
مي‌داشت، آن وقت چه مي‌کرد ؟

1049
01:27:35,859 --> 01:27:40,030
...صحنه را با اشک خود غرقه مي‌ساخت

1050
01:27:40,199 --> 01:27:43,330
...گوش‌ها را با سخنان دهشت‌زا مي‌شکافت...

1051
01:27:43,500 --> 01:27:45,659
تبهکار را سراسيمه مي‌کرد...
...و بي‌گناه را مي‌ترساند

1052
01:27:45,830 --> 01:27:51,330
بي خبر را در آشوب مي‌افکند...
.و بينايي و شنوايي را به راستي سرگشته مي‌ساخت

1053
01:27:51,499 --> 01:27:57,729
،و اما من
...فرومايه‌ي لَختِ منگ و افسرده‌ي سر به هوا

1054
01:27:58,059 --> 01:27:59,530
...پرواي امر خود ندارم...

1055
01:27:59,699 --> 01:28:01,059
.و نمي‌توانم چيزي بگويم...

1056
01:28:01,230 --> 01:28:05,000
...نه، نه آن هم آنجا که پاي شاهي در ميان است

1057
01:28:05,159 --> 01:28:09,000
که به زندگي گرانقدر و هست و نيستش...
.به صورت ننگين دستبرد زده‌اند

1058
01:28:09,199 --> 01:28:10,630
آيا من ترسو هستم ؟

1059
01:28:10,799 --> 01:28:13,629
،چه کسي نابکارم مي‌خواند
...سرم را مي‌شکند

1060
01:28:13,800 --> 01:28:16,029
ريشم را مي‌کند...
...و به صورتم پرتاب مي‌کند

1061
01:28:16,200 --> 01:28:18,899
،بيني‌ام را مي‌کشد...
...دروغ‌هاي مرا تا ژرفناي ريه

1062
01:28:19,060 --> 01:28:21,099
در گلويم فرو مي‌ريزد ؟...
چه کسي با من چنين کاري مي‌کند ؟

1063
01:28:21,260 --> 01:28:22,829
!ها! به خدا سوگند همه را تاب مي‌آورم

1064
01:28:23,000 --> 01:28:25,989
زيرا جز اين نيست
...که من دل و جگر کبوتر دار‌م

1065
01:28:26,300 --> 01:28:28,530
،و از صفرا که بيداد را تلخ مي‌گرداند...
...بي‌بهره‌ام، و گر نه

1066
01:28:28,860 --> 01:28:33,859
لاشخورهاي سراسر اين ناحيه را...
.با روده و شکنبه‌ي اين بد سرشت فربه کرده بودم

1067
01:28:34,030 --> 01:28:37,030
! آه، ناکس هرزه‌ي خونخوار

1068
01:28:37,199 --> 01:28:42,530
،سنگدل، دغل کار
! شهوت‌پرست، بي‌عاطفه

1069
01:28:42,729 --> 01:28:46,060
! آه انتقــام

1070
01:28:52,459 --> 01:28:54,530
!ولي چه خرم من
...و اين بس تماشايي است

1071
01:28:54,699 --> 01:28:59,700
که من، پسر پدري مهربان...
...که به ستم کشته شد

1072
01:28:59,859 --> 01:29:02,000
مني که بهشت و دوزخم...
...به کين‌خواهي بر مي‌انگيزند

1073
01:29:02,159 --> 01:29:06,230
،همچو روسپيان، عقده‌ي خود را...
...با مشتي کلمات خالي مي‌کنم

1074
01:29:06,399 --> 01:29:09,900
و مانند يک زن شلخته، يک کنيز مطبخي...
! دشنام مي‌دهم. اوف، تفو

1075
01:29:10,059 --> 01:29:12,460
.روح من، به خود آ

1076
01:29:12,629 --> 01:29:16,630
...شنيده‌ام که برخي تبهکاران در تماشاخانه

1077
01:29:16,799 --> 01:29:20,759
چنان تا اعماق جان منقلب گشته‌اند...
...که بي‌درنگ فرياد بر آورده

1078
01:29:20,930 --> 01:29:23,659
.بر جرم خويش اعتراف کرده‌اند...

1079
01:29:23,830 --> 01:29:28,599
،زيرا قتل، اگر چه خود زباني ندارد
.مي‌تواند با دهاني معجزه‌بار سخن بگويد

1080
01:29:28,760 --> 01:29:35,200
من به اين بازيگران خواهم گفت
.که در برابر عموي من چيزي شبيه قتل پدرم بازي کنند

1081
01:29:35,530 --> 01:29:39,259
مراقب حال او خواهم بود
.و چنان که بايد او را به محک خواهم زد

1082
01:29:39,430 --> 01:29:43,829
.اگر يکه خورد و از جا پريد، مي‌دانم کار چيست

1083
01:29:44,260 --> 01:29:48,560
شبحي که من ديدم
...شايد اهريمن باشد

1084
01:29:48,729 --> 01:29:51,800
و در قدرت اهريمن هست...
.که خود را به ظاهري خوش‌آيند بيارايد

1085
01:29:51,959 --> 01:29:57,960
آري، شايد
...بر اثر ناتواني من و افسردگي خاطرم

1086
01:29:58,129 --> 01:30:01,960
و سلطه‌اي که او بر صاحبان...
...چنين سرشتي دارد

1087
01:30:02,129 --> 01:30:04,429
...فريبم مي‌دهد...

1088
01:30:05,729 --> 01:30:08,229
.تا به گمراهيم بکشاند...

1089
01:30:09,829 --> 01:30:15,059
.بايد بر زمين استوارتري بنا کرد

1090
01:30:16,129 --> 01:30:18,699
...نمايش دامي خواهد بود

1091
01:30:18,860 --> 01:30:24,030
.که با آن وجدان شاه را شکار خواهم کرد...

1092
01:31:03,740 --> 01:31:06,539
از قضا در راه
.از يک گروه بازيگران در گذشتيم

1093
01:31:06,710 --> 01:31:07,889
...ما با وي در اين باره سخن به ميان آورديم

1094
01:31:08,070 --> 01:31:10,379
و چنين مي‌نمود که از شنيدن اين خبر...
.نوعي شادي در او پديد آمد

1095
01:31:30,060 --> 01:31:33,660
...گرترود نازنين، شما نيز ما را تنها بگذاريد

1096
01:32:27,450 --> 01:32:28,539
...اين کتاب را بخوان

1097
01:32:28,700 --> 01:32:31,429
تظاهر بدين کار مي‌تواند...
.آب و رنگي به تنهايي‌ات ببخشد

1098
01:32:31,600 --> 01:32:33,059
...چه بسا بتوان نکوهش‌مان کرد

1099
01:32:33,230 --> 01:32:36,460
،و بارها نيز اين نکته به اثبات رسيده است...
...که چهره‌ي دينداري و اعمال پارسايانه‌ي ما

1100
01:32:36,629 --> 01:32:38,359
.شيطان را در خود نهفته دارد...

1101
01:32:38,530 --> 01:32:40,859
.آه، راست‌تر از اين چيزي نيست

1102
01:32:42,130 --> 01:32:46,300
اين گفته‌ي او چه تازيانه‌ي سختي
!بر وجدان من است

1103
01:32:46,459 --> 01:32:49,200
...گونه‌ي روسپي که زيبايي از بزک دارد

1104
01:32:49,359 --> 01:32:53,100
...به قياس آنچه مي‌آرايدش...

1105
01:32:53,400 --> 01:33:00,230
از تبهکاري‌هايي که سخنان بس رنگينم...
.بر آن پرده مي‌کشد، زشت‌تر نيست

1106
01:33:01,960 --> 01:33:04,130
!آه، چه بار سنگيني

1107
01:33:04,299 --> 01:33:07,559
،صداي پايش را مي‌شنوم، سرورم
.از اينجا برويم

1108
01:40:44,229 --> 01:40:45,599
.برويد

1109
01:43:34,829 --> 01:43:36,159
در اين باره چه مي‌گوييد ؟

1110
01:43:36,330 --> 01:43:37,660
.بايد تدبير درستي باشد

1111
01:43:37,829 --> 01:43:40,759
با اين همه من هنوز يقين دارم
...که اصل اين اندوه و سر آغاز آن

1112
01:43:40,930 --> 01:43:43,329
.عشقي خوار داشته است...

1113
01:43:44,659 --> 01:43:46,660
! ها، افيليا

1114
01:43:46,829 --> 01:43:49,300
نيازي نيست که گفته‌هاي
.جناب هملت را برايمان بازگو کنيد

1115
01:43:49,459 --> 01:43:51,300
.ما خود همه‌ را شنيديم

1116
01:43:53,129 --> 01:43:54,860
...سرورم، چنانکه ميل مبارک است رفتار کنيد

1117
01:43:55,029 --> 01:43:57,699
...ولي اگر مقتضي بدانيد، بگذاريد پس از نمايش...

1118
01:43:57,860 --> 01:44:00,959
مادرش شهبانو، خود به تنهايي از او بخواهد...
.تا اندوهش را با وي در ميان گذارد

1119
01:44:01,130 --> 01:44:02,459
...بگذاريد با او بي‌پرده سخن بگويد

1120
01:44:02,630 --> 01:44:05,230
،و من اگر اجازه بفرماييد...
.در سراسر گفتگوشان جايي گوش مي‌ايستم

1121
01:44:05,399 --> 01:44:07,900
،هرگاه شهبانو به رازش پي نبرد...
...به انگلستان روانه‌اش کنيد

1122
01:44:08,059 --> 01:44:10,800
،يا در هر جا پسند خردمندانه‌تان بود...
.به زندانش بفرستيد

1123
01:44:10,959 --> 01:44:13,460
.مي‌بايد چنين کرد

1124
01:44:13,629 --> 01:44:19,530
ديوانگي شاهزدگان را...
.نمي‌توان بي‌مراقبت گذاشت

1125
01:44:41,499 --> 01:44:44,799
اين قطعه را خواهش مي‌کنم، به همان شيوه
...که برايتان خوانده‌ام، تقرير کنيد

1126
01:44:44,960 --> 01:44:46,129
.با لحني شمرده و بي‌تکلف...

1127
01:44:46,300 --> 01:44:49,099
اما اگر همچون بسياري از بازيگران‌تان
...بخواهيد نعره بکشيد

1128
01:44:49,260 --> 01:44:51,530
همان بهتر که من اين کار را...
.بر عهده‌ي جارچي بگذارم

1129
01:44:51,699 --> 01:44:55,030
اين طور هم هوا را
...با دست خود نشکافيد، بلکه

1130
01:44:55,199 --> 01:44:56,859
.از همه بابت نرم و سنجيده باشيد...

1131
01:44:57,030 --> 01:45:01,330
شما در کشاکش سيلاب و طوفان، و اگر
...بتوان گفت ديوباد سودا

1132
01:45:01,499 --> 01:45:06,860
مي‌بايد چنان خويشتن‌داري در خود سراغ کنيد...
.و پديد آوريد که بتواند آن را رام و هموار سازد

1133
01:45:07,029 --> 01:45:12,360
...اوه، من از اين مردک‌هاي کلاه گيس به سر

1134
01:45:12,529 --> 01:45:15,230
..،که عواطف سودايي را پاره‌پاره مي‌کنند...

1135
01:45:15,530 --> 01:45:21,130
و گوش تماشاگران را، که غالباً جز لال‌بازيِ نامفهوم...
...و جز هياهو چيزي در نمي‌يابند، مي‌درند

1136
01:45:21,299 --> 01:45:23,199
.به راستي به جان آزرده مي‌گردم... -
.سرورم -

1137
01:45:23,400 --> 01:45:24,529
...دلم مي‌خواهد اين مردک‌ها را

1138
01:45:24,730 --> 01:45:26,159
...که يک پله از "تِرماگانت" بالاتر مي‌روند...
(ترماگانت: مظهر بد دهني و خشونت در نمايش‌نامه‌هاي قرون وسطي)

1139
01:45:26,330 --> 01:45:28,099
،و بالا دست هيرود (فرمانرواي بزرگ اورشليم) مي‌زنند...
...به باد شلاق بگيرم

1140
01:45:28,360 --> 01:45:29,759
.خواهش مي‌کنم،‌ از اين شيوه‌ي بازي بپرهيزيد -
.والا حضرت اطمينان داشته باشيد -

1141
01:45:29,930 --> 01:45:34,400
،و همچنين پر بي‌حال نباشيد
.بلکه عقل و تميز خويش را مقتداي کار خويش سازيد

1142
01:45:34,559 --> 01:45:37,400
،حرکات خود را مناسب گفتار
...و گفتار را هماهنگ حرکات خود کنيد

1143
01:45:37,559 --> 01:45:39,730
...و خاصه بپرهيزيد از آن که...

1144
01:45:39,899 --> 01:45:43,860
.از حد خويشتن‌داري و آزرم طبيعي در گذريد...

1145
01:45:44,029 --> 01:45:48,659
،زيرا هر گونه افراطي از اين دست
.از منظور و مراد نمايش به دور است

1146
01:45:48,830 --> 01:45:51,130
هدف نمايش از آغاز چنين بوده
...و هنوز هم هست

1147
01:45:51,299 --> 01:45:55,799
که اگر بتوان گفت، آيينه‌اي...
...در برابر طبيعت نگه دارد

1148
01:45:55,960 --> 01:45:59,460
و چهره‌ي فضيلت و تصويرِ رذالت...
...را بدانها بنمايد

1149
01:45:59,629 --> 01:46:04,990
،و به زمانه و هيئتِ اجتماع نشان دهد...
.بر چه رنگ و چه رسمي است

1150
01:46:05,159 --> 01:46:11,260
،حال اگر کار به افراط يا تفريط کشانده شود
...اگر هم مشتي نادان از آن به خنده در آيند

1151
01:46:11,429 --> 01:46:14,760
جز آزردن مردم داراي تميز و باخرد...
.ثمري نخواهد داشت

1152
01:46:14,929 --> 01:46:16,299
...اما خرده‌گيري يک تن از اينان

1153
01:46:16,530 --> 01:46:20,529
بايد بيش از تأييد سراسر يک تالار...
.از آن گروه ديگر برايتان ارزش داشته باشد

1154
01:46:20,700 --> 01:46:24,059
آه ! ‌بازيگراني هستند
...که من بازي‌شان را ديده‌ام

1155
01:46:24,230 --> 01:46:27,860
،و از ديگران آن هم به چه زباني...
...تمجيدشان را شنيده‌ام

1156
01:46:28,029 --> 01:46:30,400
،اما خدا بر من ببخشايد...
...حرکاتشان و لحن گفتارشان

1157
01:46:30,559 --> 01:46:33,660
نه به مسيحي مي‌رفت، نه به کافر...
! و نه حتي به آدمي‌زاد

1158
01:46:33,829 --> 01:46:36,030
...چنان مي‌خراميدند و چنان نعره سر مي‌دادند...

1159
01:46:36,199 --> 01:46:39,260
که به گمانم آب و گل‌شان را...
...يکي از کارآموزان طبيعت سرشته بود

1160
01:46:39,429 --> 01:46:42,629
،و خوب هم از کار در نياورده بود...
.بس که به زشتي اداي آدميان را در مي‌آوردند

1161
01:46:42,800 --> 01:46:45,259
اميدوارم که ما اين نقيصه را
.تا اندازه‌اي در خود رفع کرده باشيم

1162
01:46:45,430 --> 01:46:47,130
.اوه، به کلي رفعش کنيد

1163
01:46:47,299 --> 01:46:53,429
،و نگذاريد کساني که در نقش دلقک بازي مي‌کنند
.بيش از آنچه برايشان پيش‌بيني شده حرف بزنند

1164
01:46:53,600 --> 01:46:55,959
چه برخي از ايشان هستند
...که خود خنده سر مي‌دهند

1165
01:46:56,130 --> 01:46:59,899
تا آن دسته از تماشاچيان را...
...که بي‌مايه‌ترند با خود بخندانند

1166
01:47:00,060 --> 01:47:05,330
اما درست در همان اثنا...
...نکته‌ي مهمي در نمايشنامه هست

1167
01:47:05,499 --> 01:47:06,759
.که مي‌بايد بدان توجه داشت...

1168
01:47:06,930 --> 01:47:08,329
...اين کار ناپسند است

1169
01:47:08,500 --> 01:47:12,959
و در احمقي که بدان مبادرت مي‌ورزد...
.نشان‌دهنده‌ي فزون‌طلبي بسيار محقري است

1170
01:47:13,130 --> 01:47:15,400
.خوب ديگر آماده شويد

1171
01:47:19,829 --> 01:47:22,359
،خوب، سرورم
آيا شاه به تماشاي اين شاهکار خواهد آمد ؟

1172
01:47:22,530 --> 01:47:26,460
.بله، به اتفاق شهبانو، و همين دم مي‌رسند -
.به بازيگران بگوييد که شتاب کنند -

1173
01:47:27,160 --> 01:47:28,929
.شما دو نفر هم کمک کنيد که زودتر آماده شوند

1174
01:47:29,100 --> 01:47:31,060
.به چشم، سرورم -
.به چشم، سرورم -

1175
01:47:34,759 --> 01:47:37,900
! هاي، هوراشيو -
.سرور عزيز، گوش به فرمانم -

1176
01:47:38,059 --> 01:47:42,259
هوراشيو، تو درست‌کارترين کسي هستي
.که در عمرم با وي سر و کار داشته‌ام

1177
01:47:42,430 --> 01:47:45,859
...اوه سرور عزيزم -
.نه، گمان مبر که سر چاپلوسي دارم -

1178
01:47:46,030 --> 01:47:48,159
...مگر از تو که براي خوراک و پوشاک

1179
01:47:48,330 --> 01:47:52,830
،اندوخته‌اي جز خوي خوش نداري...
چه اميد بخششي مي‌توانم داشته باشم ؟

1180
01:47:54,029 --> 01:47:56,799
مرد بينوا را براي چه خوشامد بگويند ؟

1181
01:47:59,330 --> 01:48:01,900
نه، زبان‌هاي شهدآميز
...دست دنياداران احمق را مي‌ليسد

1182
01:48:02,099 --> 01:48:04,989
...و لولاهاي نرم زانوان جايي خم مي‌شود...

1183
01:48:05,160 --> 01:48:07,299
.که دُم‌ لابه کردن (تملق) سودبخش باشد...

1184
01:48:07,460 --> 01:48:09,030
مي‌شنوي ؟

1185
01:48:09,199 --> 01:48:11,499
از آن دم که جان پاکم توانست
...به اختيار عمل کند

1186
01:48:11,660 --> 01:48:15,300
،و ميان مردم تميز دهد...
.تو را بي‌بازگشت براي خود برگزيد

1187
01:48:15,459 --> 01:48:16,960
زيرا تو، با آنکه مي‌بايست
...به هر مشقتي تن دهي

1188
01:48:17,099 --> 01:48:18,600
مردي بوده‌اي...
...که سر به هيچ چيز فرود نمي‌آورد

1189
01:48:18,759 --> 01:48:22,859
و لطمات سرنوشت و نوازش‌هاي آن را...
.به يک سان مي‌پذيرد

1190
01:48:23,030 --> 01:48:28,159
و خوشا به حال کساني که خون و خردشان
...چنان درست به هم پيوند خورده است

1191
01:48:28,330 --> 01:48:31,560
که ديگر چون ني نيستند...
...که سرانگشتان بخت

1192
01:48:31,729 --> 01:48:33,929
.هر نوايي که بخواهد از ايشان بيرون بکشد...

1193
01:48:34,100 --> 01:48:39,360
تو مردي را به من نشان بده
...که بنده‌ي سوداها نباشد

1194
01:48:39,529 --> 01:48:43,600
...تا من او را در ژرفناي قلب خود...

1195
01:48:43,759 --> 01:48:48,659
...در آن قلبِ قلبِ خود...

1196
01:48:49,859 --> 01:48:52,100
.که ترا جاي داده‌ام، ‌نگهبان باشم...

1197
01:48:56,260 --> 01:48:58,300
.ولي سخنم پر به درازا کشيد

1198
01:49:45,400 --> 01:49:50,300
،فبراي ديدن نمايش مي‌آيند
.بايد خودم را به بي‌عاري بزنم، به جاي خود برويد

1199
01:50:23,699 --> 01:50:25,400
.سرورم

1200
01:50:28,700 --> 01:50:32,300
مي‌گفتيد که يک بار در دانشگاه
بازي کرده‌ايد‌ ؟

1201
01:50:32,499 --> 01:50:35,059
،بله سرورم
.و گفته ‌شد که بازيگر خوبي هستم

1202
01:50:35,230 --> 01:50:37,560
در چه نقشي بازي مي‌کرديد ؟

1203
01:50:37,729 --> 01:50:40,200
.در نقش جوليوس سزار -
.اوه -

1204
01:50:41,700 --> 01:50:45,000
،در کاپيتول کشته شدم
.بروتوس مرا کشت

1205
01:50:45,159 --> 01:50:50,029
چه سنگدلي بود که گوساله‌اي
.بدين پرواري را آنجا کشت

1206
01:51:36,659 --> 01:51:38,360
!اين همه ؟

1207
01:51:38,559 --> 01:51:41,930
،نه! پس بگذار شيطان سياه بپوشد
.و اما من رخت سمور به تن خواهم کرد

1208
01:51:42,099 --> 01:51:44,930
پروردگارا ! دو ماه پيش مرده
و هنوز فراموش نشده ؟

1209
01:51:45,099 --> 01:51:48,430
پس مي‌توان اميدوار بود خاطره‌ي يک مرد بزرگ
.شش ماه پس از خودش زنده بماند

1210
01:51:48,599 --> 01:51:50,700
به مريم عذرا سوگند، به شکرانه‌ي آن
! بر اوست که کليساها به پا کند

1211
01:51:50,859 --> 01:51:53,799
.و گرنه مي‌بايد با فراموشي بسازد
...مثل آن اسب کوچک

1212
01:51:53,960 --> 01:51:58,699
:که بر گورش نوشته‌اند...
"افسوس، افسوس! اسب کوچک از ياد رفت"

1213
01:52:20,730 --> 01:52:21,730
معنيش چه بود، سرورم ؟

1214
01:52:21,899 --> 01:52:24,059
،ها کار زير جلکي
.فتنه‌انگيزي

1215
01:52:27,230 --> 01:52:29,460
شايد اين لال‌بازي
.مفهوم خود نمايش را مي‌رساند

1216
01:52:29,629 --> 01:52:31,259
.از زبان اين يارو خواهيم دانست

1217
01:52:31,559 --> 01:52:33,859
،بازيگران نمي‌توانند رازي را پنهان بدارند
.همه را خواهند گفت

1218
01:52:34,000 --> 01:52:35,529
برايمان خواهند گفت
منظور از آنچه نشان داده‌اند چيست ؟

1219
01:52:35,600 --> 01:52:36,960
بله و همچنين هر چه را
.که شما به او نشان دهيد

1220
01:52:37,159 --> 01:52:39,729
،اگر خودتان از نشان دادن شرمنده نشويد
.او هم از گفتن آن که به چه کار مي‌آيد شرم نخواهد کرد

1221
01:52:39,900 --> 01:52:42,329
! شما بديد، ‌بد
.ديگر گوش به نمايش خواهم کرد

1222
01:52:42,760 --> 01:52:44,830
...براي خودمان و اين نمايش‌مان

1223
01:52:45,130 --> 01:52:47,060
...از شما استدعا داريم،‌ کرنش‌کنان...

1224
01:52:47,330 --> 01:52:49,630
.گوش دهيد با صبر و شکيبايي‌تان...

1225
01:52:49,799 --> 01:52:51,799
،اين پيش‌پرده است
يا سَجع مهر ؟

1226
01:52:51,960 --> 01:52:54,630
.کوتاه بود، سرورم -
.مانند عمر محبت در زنان -

1227
01:53:29,199 --> 01:53:31,060
...ولي واي بر من، چندي است که سخت خسته‌ايد

1228
01:53:31,229 --> 01:53:33,530
و از شادي...
...و حال پيشين خود چندان به دوريد

1229
01:53:33,699 --> 01:53:35,029
.که بر شما نگرانم...

1230
01:53:35,200 --> 01:53:37,260
...با اين همه، سرورم

1231
01:53:37,429 --> 01:53:40,130
هيچ از نگراني من...
...تشويشي به خود راه ندهيد

1232
01:53:40,299 --> 01:53:42,330
...زيرا در زن، ترس و مهر

1233
01:53:42,499 --> 01:53:46,260
.يا هيچ است يا به حد افراط...

1234
01:54:31,630 --> 01:54:37,400
انگيزه‌اي که زن را به ازدواج دوم مي‌کشاند
.ملاحظات پست مادي، نه شور سودا

1235
01:54:42,600 --> 01:54:45,500
يقين دارم آنچه اکنون مي‌گوييد
.همان است که در انديشه داريد

1236
01:54:45,659 --> 01:54:47,929
ولي چه بسا که ما
.از آنچه که عزم کرده‌ايم روي بر مي‌تابيم

1237
01:54:54,300 --> 01:54:58,840
درست مانند ميوه‌ي نارس
...که سخت به درخت چسبيده است

1238
01:54:58,989 --> 01:55:01,629
اما پس از آنکه رسيد...
.بي‌آنکه تکانش دهند، مي‌افتد

1239
01:55:01,800 --> 01:55:07,930
وامي که ما تنها در برابر خويش بر عهده گرفته‌ايم
.ناچار در پرداختن آن فراموش‌کاريم

1240
01:55:08,159 --> 01:55:11,799
و آنچه ما به هنگام شور سودا
...بر خود فرض مي‌شماريم

1241
01:55:11,960 --> 01:55:14,629
،همين که سودا فرو نشست...
.انگيزه‌ي خود را از دست مي‌دهد

1242
01:55:14,959 --> 01:55:17,859
...سوگ يا شور، هرچند که شديد باشد

1243
01:55:18,030 --> 01:55:21,129
.تأثيرش با خود آن از دست مي‌رود...

1244
01:55:21,300 --> 01:55:24,699
،آنجا که شادي سخت در نشاط بود
.اندوه سخت به زاري مي‌افتد

1245
01:55:24,860 --> 01:55:28,429
خوشي به کمترين حادثه‌اي
.افسرده مي‌شود و سوگ سرود مي‌خواند

1246
01:55:30,259 --> 01:55:34,859
...اين جهان پايدار نيست

1247
01:55:35,030 --> 01:55:36,900
...در اين صورت چه جاي شگفتي است...

1248
01:55:37,059 --> 01:55:40,729
که حتي عشق ما...
با پست و بلند احوال ما دگرگون شود ؟

1249
01:55:40,930 --> 01:55:44,659
زيرا اين که آيا عشق سرنوشت را به‌ دنبال مي‌کشد
...يا سرنوشت عشق را

1250
01:55:44,830 --> 01:55:47,460
پرسشي است...
.که همواره در برابر ما مطرح است

1251
01:55:47,629 --> 01:55:51,099
،هرگاه بزرگي از پاي مي‌افتد
.مي‌بينيد که دست پروردگانش از او مي‌گريزند

1252
01:55:51,260 --> 01:55:54,500
اما اگر گدا به جايي برسد
.دشمنانش به دوستي پيش‌باز او مي‌آيند

1253
01:55:54,659 --> 01:55:58,730
پس عشق همانا خدمت‌گذار
...و پرستار سرنوشت است

1254
01:55:58,899 --> 01:56:01,799
زيرا مرد بي‌نياز هرگز
از داشتن دوستان محروم نمي‌ماند

1255
01:56:01,960 --> 01:56:06,059
اما مرد نيازمند اگر
...دوستي دروغين را به آزمايش بگيرد

1256
01:56:06,230 --> 01:56:09,200
بي‌چون و چند آن را...
.به دشمني خود وا مي‌دارد

1257
01:56:10,359 --> 01:56:14,700
...ولي به آنچه در نخست گفتم برگرديم

1258
01:56:14,859 --> 01:56:18,330
خواست‌ها و سرنوشت ما
...چنان در خلاف يکديگر سير مي‌کنند

1259
01:56:18,529 --> 01:56:20,960
.که همواره تدبيرهاي ما واژگون مي‌گردد...

1260
01:56:21,129 --> 01:56:25,929
،انديشه‌هاي ما از آن ماست
.اما نه سرانجام کارشان

1261
01:56:26,200 --> 01:56:31,759
پس چنين پندار
...که شوهر ديگري نخواهي کرد

1262
01:56:32,600 --> 01:56:36,659
ولي با مرگ نخستين سرورت...
.اين پندار تو هم خواهد مرد

1263
01:56:37,230 --> 01:56:40,259
زمين خوراک
...و آسمان روشنايي از من باز گيرد

1264
01:56:40,430 --> 01:56:43,360
روز و شب...
...در شادي و آسايش بر من بسته باشد

1265
01:56:43,529 --> 01:56:46,300
آرزوي من و ايمان من...
...به نوميدي بينجامد

1266
01:56:46,759 --> 01:56:49,699
...به روز راهب عزلت نشين بيفتم...

1267
01:57:23,229 --> 01:57:27,900
و سرنوشت بدخواه
! هرگز از هم جدامان مکناد

1268
02:00:28,759 --> 02:00:33,760
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top

1269
02:04:01,329 --> 02:04:06,330
از او خوشم نمي‌آيد، و او را در ديوانگي‌اش
.آزاد گذاشتن براي ما بي‌خطر نيست

1270
02:04:06,499 --> 02:04:08,129
.از اين رو آماده باشيد

1271
02:04:08,300 --> 02:04:13,459
،فرمان شما را هم اکنون مي‌دهم که بنويسند
.و او با شما رهسپار انگلستان خواهد شد

1272
02:04:13,629 --> 02:04:15,500
...مصالح دولت ما بر نمي‌تابد

1273
02:04:15,659 --> 02:04:18,730
که خطر ديوانگي‌اش
.هر ساعت چنين رو به فزوني نهد

1274
02:04:18,899 --> 02:04:21,199
.خودمان را آماده خواهيم کرد

1275
02:04:21,360 --> 02:04:26,260
پرواي مصالح آن هزاران هزار تن
...که زندگي و گذرانشان به وجود اعلي‌حضرت بسته است

1276
02:04:26,429 --> 02:04:28,329
.امري است خداپسندانه و بس مقدس...

1277
02:04:28,500 --> 02:04:32,360
جايي که فرد موظف است
...با همه‌ي نيرو و آبديدگي روح خويش

1278
02:04:32,529 --> 02:04:35,159
.خود را از بلاها بر کنار دارد...

1279
02:04:35,330 --> 02:04:38,860
آن کس که زندگي هزاران تن
...به خير و صلاح او بستگي دارد

1280
02:04:39,029 --> 02:04:40,989
.بسي بيشتر بدان وظيفه‌مند است...

1281
02:04:41,629 --> 02:04:43,989
...شاهي که در گذرد، خود به تنهايي نمي‌ميرد

1282
02:04:44,160 --> 02:04:46,859
غرقابي است که هر آنچه را...
.در جوار خويش دارد، فرو مي‌کشد

1283
02:04:47,030 --> 02:04:49,930
،گويي چرخي است بس ستبر
...که بر تارک بلندترين کوه نصب شده

1284
02:04:50,099 --> 02:04:53,729
و بر پره‌هاي عظيم آن ده‌ها هزار...
...خرده‌ريز بسته و کار گذاشته شده است

1285
02:04:53,900 --> 02:04:55,130
...هنگامي که او فرو بيفتد...

1286
02:04:55,299 --> 02:04:57,560
اين مضافات خرد...
...و اين متفرعات ناچيز

1287
02:04:57,730 --> 02:05:00,400
.در سقوط بلند آوازه‌اش همراهيش مي‌کنند...

1288
02:05:00,559 --> 02:05:04,199
،شاه هرگز آهي نمي‌کشد
.که با ناله‌ي ملتي همراه نباشد

1289
02:05:04,360 --> 02:05:06,729
خواهش دارم براي عزيمت سريع خود
.تدارک ببينيد

1290
02:05:06,900 --> 02:05:10,530
اين خطر را که با پاهاي بس آزاد
.راه مي‌رود، بايد به زنجير بست

1291
02:05:10,699 --> 02:05:13,229
.به تعجيل دست بکار مي‌شويم -
.سرورم -

1292
02:05:15,330 --> 02:05:16,899
.اينک نزد مادر خود مي‌رود

1293
02:05:17,060 --> 02:05:19,660
من پشت پرده جا مي‌گيرم
.تا گوش بدهم

1294
02:05:19,829 --> 02:05:23,329
،يقين دارم که شهبانو او را به سخن سرزنش خواهد کرد
...ولي همچنان که خود فرموديد و گفته‌ي بس خردمندانه‌اي بود

1295
02:05:23,500 --> 02:05:25,929
بهتر است بجز مادر...
...که طبيعت وي را به جانبداري وا مي‌دارد

1296
02:05:26,100 --> 02:05:29,460
کس ديگر در جاي مناسب قرار گيرد
.تا بتواند گفتگوشان را بشنود

1297
02:05:29,630 --> 02:05:30,760
.به سلامت باشيد، فرمانرواي من

1298
02:05:30,929 --> 02:05:33,399
،پيش از آنکه به بستر برويد،‌ شرفياب خواهم شد
.و آنچه را دريافته‌‌ام به عرض خواهم رساند

1299
02:05:33,560 --> 02:05:35,129
.سپاسگزارم، آقاي عزيز

1300
02:05:35,560 --> 02:05:37,629
...اينک جادويي‌ترين ساعت شب

1301
02:05:37,800 --> 02:05:41,060
ساعتي که در آن گورستان دهن باز مي‌کند...
...و دوزخ نفس طاعوني خود را

1302
02:05:41,229 --> 02:05:42,899
.بر اين جهان مي‌دمد...

1303
02:05:43,060 --> 02:05:46,060
...اکنون مي‌توانم خون گرم بنوشم

1304
02:05:46,230 --> 02:05:50,659
و دست به چنان کار دهشت‌انگيزي بزنم...
.که روز از ديدنش بر خود بلرزد

1305
02:05:50,830 --> 02:05:54,929
.ولي آرام ! نخست نزد مادرم بروم

1306
02:05:55,100 --> 02:05:57,060
.آه اي قلب من، سرشت انسانيت از دست مده

1307
02:05:57,229 --> 02:06:00,859
(هيچ نگذار که روح نِرو (امپراطور خونخوار روم
.در اين سينه‌ي استوار راه يابد

1308
02:06:01,030 --> 02:06:04,359
.چنان کن که من بي‌رحم باشم، نه بد سرشت

1309
02:06:04,530 --> 02:06:08,629
سخنان من همچون خنجري بر او
.فرود خواهند آمد، اما خنجر به کار نخواهم برد

1310
02:06:08,800 --> 02:06:10,529
...در اينجا زبان من و روح من

1311
02:06:10,859 --> 02:06:12,459
.با هم به ريا خواهند بود...

1312
02:06:12,630 --> 02:06:16,759
اي روح من، هر چند که گفته‌هاي من
...پر از نيش سرزنش در حق مادرم باشند

1313
02:06:16,930 --> 02:06:22,100
هرگز راضي مشو...
.که مهر عمل بر آن بنشانم

1314
02:06:22,259 --> 02:06:24,800
.اوه ! تبهکاري من پليد است

1315
02:06:25,060 --> 02:06:27,429
.آسمان را به گند مي‌آلايد

1316
02:06:27,759 --> 02:06:31,029
نخستين و کهن‌ترين لعني
:که نازل شد، بر آن سنگيني مي‌کند

1317
02:06:31,200 --> 02:06:33,530
! کشتن برادر

1318
02:06:34,430 --> 02:06:35,559
...از دعا کردن عاجزم

1319
02:06:35,730 --> 02:06:39,259
.با آنکه دلم سخت مشتاق است...

1320
02:06:39,459 --> 02:06:43,300
،گناه من که به نيرو فزون‌تر است
.نيت نيرومند مرا از پاي در مي‌آورد

1321
02:06:43,459 --> 02:06:48,160
،و من مانند کسي که دو کار در پيش دارد
...به جاي آنکه از يکي آغاز کنم، در ترديد مي‌مانم

1322
02:06:48,329 --> 02:06:50,599
.و هر دو را بدست غفلت مي‌سپارم...

1323
02:06:51,660 --> 02:06:56,960
ولي اگر اين دستِ نفرين‌شده
...از خون برادر آستر يافته باشد

1324
02:06:57,129 --> 02:06:59,459
باز آيا در آسمان‌هاي رحمت...
...چندان باران نيست

1325
02:06:59,629 --> 02:07:01,729
که آن را بشويد و به سپيدي برف بگرداند ؟...

1326
02:07:01,900 --> 02:07:06,899
بخشايش جز اين به چه کار مي‌آيد
که رو در رو در چهره‌ي گناه بنگرد ؟

1327
02:07:07,060 --> 02:07:12,989
و در دعا مگر جز اين نيروي دوگانه
...چيزي هست، که ما را در پرتگاه گناه نگه دارد

1328
02:07:13,160 --> 02:07:16,230
يا پس از ارتکاب موجب آمرزش گردد ؟...

1329
02:07:16,559 --> 02:07:18,400
.پس من مي توانم سر به آسمان بردارم

1330
02:07:19,030 --> 02:07:21,199
.گناهم شسته خواهد شد

1331
02:07:22,060 --> 02:07:26,399
ولي،‌ آه، چه دعايي
شايسته‌ي حال من مي‌تواند باشد ؟

1332
02:07:26,699 --> 02:07:29,530
"قتل شنيع مرا بر من ببخش ؟"

1333
02:07:29,699 --> 02:07:31,599
...نه اين ممکن نيست

1334
02:07:31,760 --> 02:07:35,499
زيرا من همچنان از ثمرات اين قتل
...که انگيزه‌ي من از اين کار بود

1335
02:07:35,660 --> 02:07:39,560
...يعني از تاج شاهي و اقتدار خود

1336
02:07:40,160 --> 02:07:42,160
.و شهبانوي خود، برخوردارم...

1337
02:07:43,299 --> 02:07:46,899
آيا مي‌توان بخشوده شد
و باز در مصاحبت جنايت بود ؟

1338
02:07:47,559 --> 02:07:49,899
...اين شيوه‌ي پوسيده‌ي اين جهان است

1339
02:07:50,060 --> 02:07:53,059
،که دست زراندودِ جنايت...
...عدالت را کنار مي‌زند

1340
02:07:53,230 --> 02:07:58,160
و چه بسا که بخشايش قانون...
.با همان سود حاصل از تبهکاري خريداري مي‌شود

1341
02:07:58,659 --> 02:08:00,990
.ولي در آن بالا کار از قرار ديگري است

1342
02:08:01,159 --> 02:08:03,060
...آنجا فريب و دغل نيست

1343
02:08:03,229 --> 02:08:06,459
آنجا هر عملي...
...با خصلت راستين خود حاضر است

1344
02:08:06,630 --> 02:08:08,129
...و ما ناگزيريم...

1345
02:08:08,300 --> 02:08:10,560
...در برابر چهره‌ي بر آشفته‌ي گناهان خود...

1346
02:08:10,760 --> 02:08:12,599
.در پي تبرئه باشيم...

1347
02:08:13,629 --> 02:08:17,429
پس چه باد کرد ؟
چه کاري باقي مي‌ماند ؟

1348
02:08:17,930 --> 02:08:21,930
آيا دست به دامن توبه بايد زد ؟
چه کاري که از دست آن بر نيايد‌ ؟

1349
02:08:23,989 --> 02:08:29,929
،اما وقتي نتوان توبه کرد
ديگر چه کاري از آن ساخته است ؟

1350
02:08:30,529 --> 02:08:34,530
! آه چه بيچارگي
! چه دلي به سياهي مرگ

1351
02:08:34,699 --> 02:08:40,100
چه روح پاي در گلي که هر چه
! بيشتر براي رهايي مي‌کوشد، بيشتر فرو مي‌رود

1352
02:08:41,259 --> 02:08:44,430
! اي فرشتگان، ياريم کنيد

1353
02:08:45,300 --> 02:08:47,230
...اي زانوان نافرمان

1354
02:08:48,960 --> 02:08:50,699
! تلاش کنيد و خم شويد...

1355
02:08:52,500 --> 02:08:57,660
،و شما اي تارهاي پولادين قلب من
.همچون اعصاب کودک نوزاد نرم گرديد

1356
02:08:59,030 --> 02:09:01,399
.شايد کار به نيکي بينجامد

1357
02:09:04,160 --> 02:09:07,730
...اکنون که سرگرم دعا است

1358
02:09:09,559 --> 02:09:12,859
.مي‌توانم کارش را بسازم...

1359
02:09:13,030 --> 02:09:14,729
.هم اينک اقدام مي‌کنم

1360
02:09:16,200 --> 02:09:20,430
ولي در اين حال
...به آسمان خواهد پيوست

1361
02:09:20,599 --> 02:09:24,499
و با چنين کاري آيا من انتقام گرفته‌ام ؟...

1362
02:09:27,559 --> 02:09:30,159
.بايد سنجيد

1363
02:09:30,330 --> 02:09:32,729
،ناکسي پدرم را مي‌کشد
...و به کيفر اين کار

1364
02:09:32,900 --> 02:09:37,660
من، تنها پسرش، اين ناکس را...
.به بهشت مي‌فرستم

1365
02:09:39,159 --> 02:09:42,700
.آه، اين کار مزدوري است، نه انتقام

1366
02:09:43,260 --> 02:09:45,800
،او پدرم را هنگامي غافلگير کرد
...که نان به سيري خورده بود

1367
02:09:45,960 --> 02:09:48,899
و گناهانش همه به شادابي...
.گل‌هاي بهاري شکفته بود

1368
02:09:49,060 --> 02:09:51,800
و تنها خدا مي‌داند
.چه حسابي باد پس دهد

1369
02:09:51,959 --> 02:09:54,199
،اما در مورد اين يک
...به فتواي خرد پيداست

1370
02:09:54,360 --> 02:09:55,559
.که وام سنگيني بر ذمه دارد...

1371
02:09:56,459 --> 02:10:00,900
پس اگر من جان او را هنگامي بگيرم
...که سرگرم تطهير روح خويش است

1372
02:10:01,059 --> 02:10:03,899
،و براي سفر آخرت آماده و درخور گشته...
آيا از او انتقام گرفته‌ام ؟

1373
02:10:04,830 --> 02:10:07,360
نه

1374
02:10:08,829 --> 02:10:13,860
،اي شمشير من فرود ميا
.و خود را براي زخمي دهشت‌بارتر نگهدار

1375
02:10:14,029 --> 02:10:15,959
...هنگامي که او مست خفته

1376
02:10:16,500 --> 02:10:17,929
...يا ديوانه‌ي خشم گشته...

1377
02:10:18,100 --> 02:10:20,430
...يا در بستر زناکاري سرخوش از لذت است...

1378
02:10:21,100 --> 02:10:27,099
،يا هنگام قمار، يا هنگامي که ناسزا بر زبان دارد...
...يا سرگرم کاري است که هيچ بوي رستگاري از آن نمي‌توان شنيد

1379
02:10:27,260 --> 02:10:31,730
آنگاه چنان سرنگونش کن...
...که پاشنه‌هايش بر آسمان جفته زنند

1380
02:10:31,899 --> 02:10:35,100
و روحش بر مثال دوزخي...
...که بدان خواهد شتافت

1381
02:10:35,259 --> 02:10:37,099
.سياه و نفرين شده باشد...

1382
02:10:38,230 --> 02:10:41,129
.مادرم در انتظار است

1383
02:10:41,329 --> 02:10:46,229
اما اين دارو جز براي آن نيست
.که روزهاي بيماريت به درازا بکشد

1384
02:10:46,899 --> 02:10:52,059
،سخنانم رو به آسمان دارند
.اما انديشه‌ام بر زمين مي‌ماند

1385
02:10:52,230 --> 02:10:56,029
،سخن تا انديشه با وي همراه نباشد
.به آسمان دسترس ندارد

1386
02:14:00,559 --> 02:14:05,360
،با برازندگي قامت مرکور، پيک خدايان
.هنگامي که بر تارک آسمان‌ساي کوهي فرود مي‌آيد

1387
02:14:45,360 --> 02:14:47,300
،شما البته حس داريد
.و گر نه جنبشي در شما نبود

1388
02:14:47,459 --> 02:14:49,429
.ولي به يقين حواستان فلج گشته است

1389
02:14:49,600 --> 02:14:51,099
...زيرا ديوانگي هرگز چندان به بي‌راهه نمي‌رود

1390
02:14:51,399 --> 02:14:52,729
...و حواس چندان دچار شيفتگي نمي‌شود...

1391
02:14:52,729 --> 02:14:57,529
که ديگر حتي براي تميز يک چنين نابرابري...
.نتواند به کار آيد

1392
02:14:57,700 --> 02:15:01,829
کدام اهريمن بود که چشمتان را بست
و چنين فريبتان داد ؟

1393
02:15:02,000 --> 02:15:04,500
،چشم اگر چه بي‌مدد لامسه است
...لامسه بي‌مدد بينايي

1394
02:15:04,659 --> 02:15:07,329
،گوش بي‌مدد چشم يا دست...
...بويايي به تنهايي

1395
02:15:07,500 --> 02:15:13,030
يا حتي ناچيزترين بخش يک حس واقعي...
.نمي‌توانست اين همه خرف باشد

1396
02:15:15,000 --> 02:15:16,000
...آه اي شرم

1397
02:15:17,429 --> 02:15:19,059
کو سرخي تو ؟...

1398
02:15:19,989 --> 02:15:25,400
و تو اي دوزخ سرکش، اگر بتواني
...در اندام زن کلان سالي سر به نافرماني بر آري

1399
02:15:25,559 --> 02:15:30,399
پس همان به که پرهيزگاري در برابر شعله‌هاي...
! شور جواني همچون موم باشد و در آتش خود بگدازد

1400
02:15:30,560 --> 02:15:31,930
...چه جاي آزرم داشتن است

1401
02:15:32,099 --> 02:15:35,029
...آنگاه که سوداي زورآور به حمله در آيد...

1402
02:15:35,200 --> 02:15:39,700
،که حتي يخ چنين تند مي‌سوزد...
.و خرد پاي‌انداز آرزو است

1403
02:16:28,699 --> 02:16:29,900
...نجاتم دهيد

1404
02:16:30,299 --> 02:16:33,700
،و مرا زير بال‌هاي خود بگيريد...
! اي نگهبانان آسماني

1405
02:16:34,360 --> 02:16:36,930
اعلي حضرتا چه فرمايشي داريد ؟

1406
02:16:37,099 --> 02:16:38,459
! افسوس، ديوانه است

1407
02:16:38,630 --> 02:16:43,160
مبادا براي سرزنش
...پسر کاهل کوش خود آمده باشيد

1408
02:16:43,500 --> 02:16:47,430
که فرصت را و شور سودا را...
...به هدر داده

1409
02:16:47,599 --> 02:16:52,360
در امر مهم اجراي...
.فرمان هراس‌انگيزتان تأخير روا مي‌دارد

1410
02:17:42,229 --> 02:17:44,700
آشوبِ روحتان از چشمانتان
...بيرون مي‌زند

1411
02:17:44,859 --> 02:17:46,930
و مانند سرباز خفته...
...که از بانگ آژير سراسيمه بر خيزد

1412
02:17:47,129 --> 02:17:50,699
موهاي خوابيده‌تان به جنبش مي‌آيند...
.و سر برداشته راست مي‌مانند

1413
02:17:51,130 --> 02:17:53,299
...پسر بزرگوارم

1414
02:17:53,460 --> 02:17:58,859
بر تاب و شعله‌هايِ آتشِ خشمت...
.آب سرد شکيبايي بپاش

1415
02:18:20,699 --> 02:18:22,329
...نگاهتان را بر من ندوزيد

1416
02:18:22,500 --> 02:18:26,930
مبادا که با اين دلسوزي خود...
.نيت صعب مرا دگرگون سازيد

1417
02:20:11,100 --> 02:20:12,329
.شب به خير

1418
02:20:12,500 --> 02:20:15,299
.ولي به بستر عمويم نرويد

1419
02:20:15,460 --> 02:20:17,899
،اگر هم پرهيزگاري در شما نيست
.بدان تظاهر کنيد

1420
02:20:18,060 --> 02:20:20,860
عادت‌، آن غولي که
...هر احساسي را در ما مي‌بلعد

1421
02:20:21,029 --> 02:20:23,299
...با همه‌ي ديو سيرتي، فرشته‌اي است...

1422
02:20:23,460 --> 02:20:30,000
که در تمرين کارهاي نيک و پسنديده...
.نيز جامه‌ و ردايي شايسته در ما مي‌پوشاند

1423
02:20:30,159 --> 02:20:32,829
،امشب خودداري ورزيد
...و همين خود امساک بعدي را اندکي آسان‌تر خواهد کرد

1424
02:20:33,000 --> 02:20:35,129
و آن که از پي آن خواهد آمد
.باز آسان‌تر خواهد بود

1425
02:20:35,530 --> 02:20:37,999
چه عادت کم و بيش مي‌تواند
...مهر و نشان طبيعت را دگرگون سازد

1426
02:20:38,160 --> 02:20:39,659
...و حتي اهريمن را رام گرداند...

1427
02:20:40,029 --> 02:20:42,629
.يا با نيرويي شگرف بيرونش براند...

1428
02:20:43,829 --> 02:20:45,529
.يک بار ديگر، شب بخير

1429
02:20:46,030 --> 02:20:49,200
و هنگامي که خود آرزومند
...دعاي خير مي‌شويد

1430
02:20:50,429 --> 02:20:53,329
.از شما تمناي دعاي خير دارم...

1431
02:21:18,459 --> 02:21:21,860
.من براي مهربان بودن بايد سنگدل باشم

1432
02:21:22,530 --> 02:21:25,130
...باري آنچه بد است آغاز شده

1433
02:21:25,859 --> 02:21:27,859
.اما آنچه بدتر است در پي است...

1434
02:21:29,199 --> 02:21:31,960
.باز يک کلمه‌ي ديگر، بانوي عزيز

1435
02:21:32,129 --> 02:21:33,729
چه بايد بکنم ؟

1436
02:21:33,900 --> 02:21:37,629
:البته، نه آنچه به شما مي‌گويم بکنيد

1437
02:21:38,130 --> 02:21:41,000
بگذاريد اين خيک پر باد
...باز شما را به بستر بکشاند

1438
02:21:41,199 --> 02:21:43,200
...گونه‌هايتان را به هرزه نشکان بگيرد

1439
02:21:43,360 --> 02:21:46,900
شما را «موشي جان» بخواند...
...و با يک جفت بوسه‌ي بدبو

1440
02:21:47,059 --> 02:21:49,659
يا با نوازش انگشتان لعنتي خود...
...بر گردنتان

1441
02:21:49,830 --> 02:21:54,000
شما را بر آن دارد که نزدش اعتراف کنيد...
...که من به راستي ديوانه نيستم

1442
02:21:54,159 --> 02:21:57,300
.و ديوانگيم از سر نيرنگ است...

1443
02:21:57,459 --> 02:22:00,059
همان بهتر که شما اين همه را
.به او خبر دهيد

1444
02:22:00,230 --> 02:22:04,899
...زيرا آن که شهبانوي زيبا، هشيار و دانا است

1445
02:22:05,100 --> 02:22:10,030
مگر مي‌تواند چنين امر خطيري را...
از اين وزغ، از اين گربه‌ي دزد، از اين شبکور پنهان بدارد ؟

1446
02:22:10,199 --> 02:22:11,530
...که چنين کاري مي‌کند ؟ نه

1447
02:22:11,699 --> 02:22:13,630
...به رغم خردمندي و رازداري...

1448
02:22:13,800 --> 02:22:16,100
...دريچه‌ي قفس را بر بام خانه باز کنيد...

1449
02:22:16,259 --> 02:22:20,159
،و بگذارد پرندگان بگريزند...
...و مانند آن بوزينه‌ي معروف داستان خود

1450
02:22:20,330 --> 02:22:24,429
...براي آزمون، در قفس بخزيد...

1451
02:22:24,600 --> 02:22:27,260
.و گردن خود را بشکنيد...

1452
02:22:27,429 --> 02:22:29,399
...مطمئن باش

1453
02:22:30,929 --> 02:22:33,430
...اگر سخن دم است...

1454
02:22:33,599 --> 02:22:35,259
...و دم زندگي است...

1455
02:22:35,430 --> 02:22:38,729
براي دم زدن درباره‌ي آنچه...
.که تو گفته‌اي زندگي در من نيست

1456
02:22:39,399 --> 02:22:42,200
من بايد رهسپار انگلستان شوم، مي‌دانيد ؟

1457
02:22:43,500 --> 02:22:45,959
...افسوس، فراموش کرده بودم

1458
02:22:47,959 --> 02:22:49,459
.چنين تصميمي هست...

1459
02:22:49,630 --> 02:22:51,759
.نامه‌ها سر به مهر آماده است

1460
02:22:51,930 --> 02:22:53,660
...و دو هم‌شاگردي من

1461
02:22:53,829 --> 02:22:57,130
که اعتمادم بديشان...
...چنان است که به نيش زهرآگين افعي

1462
02:22:57,299 --> 02:22:58,559
.حامل دست‌خط‌ها هستند...

1463
02:22:58,730 --> 02:23:01,330
آنان مي‌بايد راه را بر من باز کنند
.و مرا به پستي راهبر شوند

1464
02:23:01,499 --> 02:23:03,000
.اين هم لذتي است

1465
02:23:03,199 --> 02:23:06,960
که ببينيم آتش‌افروز
.در آتش فتنه‌ي خود مي‌سوزد

1466
02:23:07,129 --> 02:23:09,399
...و من به هر جان کندن

1467
02:23:09,699 --> 02:23:14,730
...يک گز پايين‌تر از نقب‌شان فرو مي‌روم...

1468
02:23:14,899 --> 02:23:18,429
.و تا ماه پرتاب‌شان مي‌کنم...

1469
02:23:19,000 --> 02:23:24,900
اوه، دو نيرنگ که در يک خط
! از روبرو با هم برخورد ‌کنند، بس ديدني است

1470
02:23:25,500 --> 02:23:27,460
اين مرد که ناگزيرم مي‌سازد
...بار و بنديلم را ببندم

1471
02:23:27,629 --> 02:23:30,159
من هم روده‌هايش را...
.تا اتاق مجاور مي‌کشم

1472
02:23:31,829 --> 02:23:34,300
.مادر، شب به خير

1473
02:26:53,989 --> 02:26:57,460
،باشد که زخم زهرآگين بدگويي
...که زمزمه‌اش در اقطار جهان

1474
02:26:57,629 --> 02:27:00,859
همچون گلوله‌ي توپ...
...راست به هدف مي‌نشيند

1475
02:27:01,030 --> 02:27:05,260
از نام ما به يک سو رفته...
.و به هواي آسيب‌ناپذير اصابت کند

1476
02:27:05,900 --> 02:27:07,730
.آه، بياييد برويم

1477
02:27:10,160 --> 02:27:14,199
.روح من سرشار از آشوب و سرآسيمگي است

1478
02:33:52,700 --> 02:33:54,660
آقاي عزيز، اين نيروها از آن کيست؟

1479
02:33:55,300 --> 02:33:56,529
.از آن شاه نروژ، آقا

1480
02:33:56,700 --> 02:33:58,159
خواهش مي‌کنم، بفرماييد قصد کجا دارند؟

1481
02:33:58,330 --> 02:33:59,759
.جايي در لهستان، براي جنگ

1482
02:33:59,930 --> 02:34:03,959
فرمانده‌شان کيست؟ -
.فورتينبراس"، برادرزاده‌ي شاه پير نروژ" -

1483
02:34:04,130 --> 02:34:07,660
آيا به قلب لهستان حمله مي‌برد
يا به يک ناحيه‌ي مرزي؟

1484
02:34:07,829 --> 02:34:09,799
...راست بگويم

1485
02:34:10,159 --> 02:34:12,359
.بي لاف و گزاف...

1486
02:34:12,530 --> 02:34:17,959
مي‌رويم تکه‌ي زمين کوچکي را که جز شهرت و نام...
.حاصلي نخواهد داشت به تصرف آريم

1487
02:34:18,130 --> 02:34:21,400
...من به پنج سکه، تنها به پنج سکه

1488
02:34:21,559 --> 02:34:23,600
.حاضر نيستم آنجا را به اجاره بگيرم...

1489
02:34:23,759 --> 02:34:28,230
و اگر هم نروژ يا لهستان بخواهند آن را به بيع قطع
.بفروشند بهاي کلان‌تري دريافت نخواهند کرد

1490
02:34:28,399 --> 02:34:30,399
پس لهستاني‌ها هرگز در پي دفاع آن
.بر نخواهند آمد

1491
02:34:30,560 --> 02:34:33,730
.چرا، هم اکنون پادگاني در آنجا مستقر کرده‌اند

1492
02:34:34,360 --> 02:34:37,799
...و باز، دو هزار سپاهي و بيست هزار سکه‌ي زر

1493
02:34:37,960 --> 02:34:41,429
.تکليف اين پرِ کاه را يکسره نخواهند کرد...

1494
02:34:43,929 --> 02:34:47,100
اين همه ثروت و آسايشِ مفرط
...همچون دمل چرکيني است

1495
02:34:47,259 --> 02:34:48,960
...كه از درون سر باز مي‌کند...

1496
02:34:49,129 --> 02:34:53,560
و از بيرون معلوم نيست...
.شخص براي چه مرده است

1497
02:34:56,359 --> 02:34:57,729
.خاكسارانه از شما سپاسگزارم، آقا

1498
02:34:57,900 --> 02:34:59,629
.خدا به همراهتان، آقا

1499
02:35:00,060 --> 02:35:03,660
سرورم، لطف مي فرماييد حرکت کنيم؟ -
.هم اکنون خودم را به شما مي‌رسانم -

1500
02:35:03,829 --> 02:35:04,899
.کمي جلوتر برويد

1501
02:35:10,699 --> 02:35:14,529
...چگونه هر فرصت و تصادفي مرا متهم و آگاه مي‌سازد

1502
02:35:14,700 --> 02:35:19,030
!و بر انتقام کُند رفتارِ من مهميز (سيخ) مي زند...

1503
02:35:21,860 --> 02:35:25,200
...آدمي چيست

1504
02:35:26,059 --> 02:35:31,600
اگر همه‌ي لذت و برنامه‌ي اوقاتش...
.چيزي جز خورد و خواب نباشد

1505
02:35:31,759 --> 02:35:35,260
.حيواني، نه بيش

1506
02:35:35,429 --> 02:35:38,560
به يقين، آن که ما را با چنين هوش
...پهناوري آفريده است

1507
02:35:38,729 --> 02:35:40,229
...که گذشته و آينده را مي‌بيند...

1508
02:35:40,400 --> 02:35:45,229
او اين کارداني و اين خرد يزداني را...
...براي آن به ما نداده است

1509
02:35:45,400 --> 02:35:48,230
!که در ما بيکار بماند و کپک بزند...

1510
02:35:48,399 --> 02:35:51,500
...با اين همه، خواه از فراموش‌کاري حيواني باشد

1511
02:35:51,659 --> 02:35:57,400
،يا خواه از آن رو که وسواس بزدلانه بر آنم مي‌دارد...
...تا عواقب کار را بيش ار حد بسنجم

1512
02:35:57,559 --> 02:35:59,129
...سنجشي که اگر به چهار بخش گردد-

1513
02:35:59,300 --> 02:36:02,799
-سه بخش آن ترس است و تنها يک بخش خردمندي...

1514
02:36:02,960 --> 02:36:04,960
...نمي‌دانم...

1515
02:36:05,130 --> 02:36:09,500
براي چه هنوز در اين مرحله به سر مي‌برم...
...«که بگويم: «اين کار کردني است

1516
02:36:09,659 --> 02:36:15,429
و حال آنکه براي به انجام رساندن آن...
.انگيزه و اراده و نيرو و وسيله، همه را دارم

1517
02:36:15,759 --> 02:36:20,460
:نمونه‌هايي به بزرگي زمين مرا به کار مي‌انگيزند

1518
02:36:20,629 --> 02:36:26,100
...از آن جمله سپاهي به اين انبوهي و آراستگي

1519
02:36:26,259 --> 02:36:29,699
که شاهزاده‌اي نازک طبع و ناز پرور...
...رهبري مي‌کند

1520
02:36:29,859 --> 02:36:34,230
...کسي که دلاوريش از همت خدا داد پرمايه گشته...

1521
02:36:34,399 --> 02:36:37,460
...قضاي ناديده را به ريشخند مي‌گيرد...

1522
02:36:37,629 --> 02:36:40,030
...و وجود شکننده و فنا ناپذير خود را...

1523
02:36:40,199 --> 02:36:44,129
به دست هر ضربتي که سرنوشت و مرگ...
...و خطر را ياراي آن باشد، مي‌سپارد

1524
02:36:44,300 --> 02:36:48,430
.حتي براي پوست يک تخم مرغ...

1525
02:36:48,599 --> 02:36:53,300
بزرگي راستين در آن نيست که مرد جز به يک
...انگيزه‌ي بزرگ به جنبش در نيايد

1526
02:36:53,460 --> 02:36:59,930
بلکه آنگاه که پاي شرف در ميان است در پر کاهي...
.نيز انگيزه‌ي بزرگ پرخاش ببيند

1527
02:37:00,099 --> 02:37:04,400
...پس من که پدرم کشته

1528
02:37:04,559 --> 02:37:06,299
...و مادرم آلوده شده است...

1529
02:37:06,499 --> 02:37:09,660
...چگونه هيجان خون و خردم را تاب مي‌آورم...

1530
02:37:09,829 --> 02:37:11,900
...و همه را به خواب وا مي‌دارم...

1531
02:37:12,059 --> 02:37:14,659
...و حال آنکه با شرمساري...

1532
02:37:14,830 --> 02:37:20,299
...مرگ نزديک به بيست هزار تن را مي‌بينم...

1533
02:37:20,460 --> 02:37:23,759
...که به وسواس و نيرنگ کسب نام...

1534
02:37:23,930 --> 02:37:26,930
...چنان به سوي گور مي‌شتابند که گويي به بستر مي‌روند...

1535
02:37:27,099 --> 02:37:32,599
...و براي تکه زميني مي‌جنگند که در آن...

1536
02:37:32,760 --> 02:37:36,459
از انبوهي، همه امکان برخورد ندارند...
...و چندان هم وسعت و گنجايش آن نيست

1537
02:37:36,630 --> 02:37:39,429
!که بتوان کشته‌ها را در آن جاي داد...

1538
02:37:39,600 --> 02:37:42,860
...اوه! از اين پس

1539
02:37:43,029 --> 02:37:46,760
...بايد انديشه‌ام خون آشام باشد...

1540
02:37:46,929 --> 02:37:50,990
.و گرنه به هيچ نمي‌ارزد...

1541
02:37:55,480 --> 02:37:59,999
وقفه

1542
02:38:02,330 --> 02:38:06,600
،هنگامي که رنج و مصيبت به کسي روي مي‌آورد
...هيچ گاه به صورت جاسوساني متفرد نيست

1543
02:38:06,759 --> 02:38:08,300
.بلکه گروه گروه پيش مي‌آيد...

1544
02:38:08,860 --> 02:38:10,500
.نخست پدرش کشته مي‌شود

1545
02:38:10,659 --> 02:38:12,130
...سپس پسرتان از اينجا مي‌رود

1546
02:38:12,299 --> 02:38:15,160
.و او خود بدترين عامل تبعيد عادلانه‌اش بوده است...

1547
02:38:15,330 --> 02:38:17,730
...و نيز مردم که از مرگ "پولونيوس" عزيز برآشفته‌اند

1548
02:38:17,899 --> 02:38:19,799
و در زمزمه و انديشه‌هاي تيره و ناگوار...
.در افتاده‌اند

1549
02:38:19,960 --> 02:38:23,059
.و باز ما از خامي مخفيانه به خاکش سپرديم

1550
02:38:23,230 --> 02:38:24,299
...و بيچاره افيليا

1551
02:38:24,460 --> 02:38:26,730
...که از خود به در شده و از خرد روشن...

1552
02:38:26,899 --> 02:38:29,730
که بي آن ما نقشي يا حيواني بيش نيستيم...
.جدا مانده است

1553
02:38:29,899 --> 02:38:34,230
و سرانجام چيزي که به تنهايي از اين همه وخيم‌تر است
...برادرش پنهاني از فرانسه باز آمده

1554
02:38:34,399 --> 02:38:36,600
سرگشته و حيرت زده در انديشه‌هاي...
.مه آلود فرو رفته است

1555
02:38:36,759 --> 02:38:40,559
و وز وز صداها کم نيست که گوش او را
.با سخنان زهرآگين درباره‌ي مرگ پدرش آلوده دارد

1556
02:38:40,730 --> 02:38:42,559
و در اين ميان به ناچار بي‌آنکه بينه‌اي
...در ميان باشد

1557
02:38:42,730 --> 02:38:45,529
.از دهاني به گوشي اتهاماتي بر خود ما وارد مي‌گردد...

1558
02:38:45,700 --> 02:38:48,260
...آخ، "گرترود" عزيزم اين همه به سانِ خمپاره

1559
02:38:48,429 --> 02:38:51,830
از چندين جا...
.مرگ نو به نو بر من مي‌فرستد

1560
02:39:07,200 --> 02:39:08,430
.نميخواهم با او سخن بگويم

1561
02:39:08,599 --> 02:39:12,430
.اصرار مي‌ورزد، به راستي شوريده حال است

1562
02:39:12,599 --> 02:39:15,930
.شايسته‌ي ترحم مي‌نمايد... -
چه مي‌خواهد؟ -

1563
02:39:16,099 --> 02:39:18,099
.بيشتر از پدرش خرف مي‌زند

1564
02:39:18,260 --> 02:39:20,460
.مي‌گويد شنيده که دنيا همه نيرنگ است

1565
02:39:20,629 --> 02:39:22,130
...زمزمه مي‌کند و بر قلب خود مي‌کوبد

1566
02:39:22,299 --> 02:39:24,299
...به هيچ و پوچ برآشفته مي‌شود...

1567
02:39:24,460 --> 02:39:27,030
سخنان دو پهلو مي‌گويد
که گاه معناي درستي هم ندارد

1568
02:39:27,229 --> 02:39:28,360
گفته هايش چيزي نيست

1569
02:39:28,529 --> 02:39:32,500
اما با همه ناهنجاري، شنوندگان
...را گروه گروه به سوي او مي‌کشاند

1570
02:39:32,659 --> 02:39:33,800
...آنان در سخنانش دقيق مي‌شوند

1571
02:39:33,959 --> 02:39:36,460
و کلمات گسيخته‌اش را به سرهم‌بندي با...
...انديشه‌هاي خود، همساز مي‌کنند

1572
02:39:36,629 --> 02:39:39,899
و همين خود همراه چشمک‌زدن‌ها و...
...سر جنبانيدن‌ها و ديگر حرکاتش

1573
02:39:40,060 --> 02:39:43,260
...آنان را مجاب مي‌سازد و به راستي انسان گمان مي‌برد...

1574
02:39:43,429 --> 02:39:45,900
که اين همه معنايي، هرچند مبهم...
.ولي بس ناگوار دارد

1575
02:39:46,059 --> 02:39:48,059
...بهتر است با او گفتگويي بکنيد

1576
02:39:48,230 --> 02:39:52,929
چه ممکن است تخم بدگماني‌هاي خطرناکي...
.در ميان بدخواهان بيفشاند

1577
02:39:53,100 --> 02:39:55,000
.بياريدش تو

1578
02:40:03,329 --> 02:40:08,459
براي روح بيمار من، هم چنان که سرشت گناه
اقتضا دارد

1579
02:40:08,799 --> 02:40:13,459
هر کمترين چيزي گويي پيش درآمد بدبختي هاي
بزرگ است

1580
02:40:14,930 --> 02:40:20,000
جنايت با چنان خامي دچار نگراني است
.که از ترس لو رفتن خود را لو ميدهد

1581
02:42:07,230 --> 02:42:10,829
.که ديگر هرگز دوشيزه بيرون نرفت

1582
02:42:11,000 --> 02:42:13,459
افيلياي زيبا-
ديگر به راستي -

1583
02:42:13,960 --> 02:42:17,630
،بي آنکه به سوگند نيازي باشد
پايانش ميدهم

1584
02:42:28,129 --> 02:42:30,930
پيش از آنکه بر من دست يابي
.وعده زناشويي به من ميدادي

1585
02:42:31,300 --> 02:42:34,959
به آفتاب سوگند که چنين مي کردم
.اگر تو به بسترم در نمي آمدي

1586
02:43:46,810 --> 02:43:47,899
واي، اين هياهو چيست؟

1587
02:43:48,060 --> 02:43:49,899
جانداران سوئيسي من کجا هستند؟
دروازه را محافظت کنند

1588
02:43:50,060 --> 02:43:52,129
چه خبر است؟ -
سرورم، خودتان رانجات بدهيد -

1589
02:43:52,300 --> 02:43:56,900
اقيانوسي که از کرانه هاي خود سر برآرد
دشت و هامون را با شتابي تهور آميزتر از آن
فرو نمي گيرد

1590
02:43:57,059 --> 02:44:00,599
که "لايرتيس" جوان اينک در راس گروهي شورشي
.افسران شما را از پاي در مي آورد

1591
02:44:00,760 --> 02:44:04,229
مردم غوغا او را شاه مي خوانند
و چنانکه گويي جهان تازه آغاز گشته

1592
02:44:04,400 --> 02:44:06,330
تاريخ باستان از ياد رفته يا رسم و عادت

1593
02:44:06,499 --> 02:44:08,830
که استوار دارنده و پشتيبان هر مقام
و عنواني است منسوخ شده

1594
02:44:08,989 --> 02:44:12,329
فرياد ميزنند: ديگر انتخاب کرديم
!لايرتيس" بايد شاه شود"

1595
02:44:12,500 --> 02:44:15,229
و با کلاه ها و دست ها و صداهاي خود
تا ابرها هلهله بر ميدارند

1596
02:44:15,400 --> 02:44:17,630
لايرتيس، لايرتيس
!شاه باشد

1597
02:44:17,799 --> 02:44:21,359
!با چه شور و نشاطي بر خطا عوعو مي کنند

1598
02:44:21,530 --> 02:44:24,460
هه، سگ هاي خيانت کار دانمارکي
!به خطا ميرويد

1599
02:44:24,629 --> 02:44:25,989
درها را شکستند

1600
02:45:32,029 --> 02:45:35,659
!سوگند فرمانبرداريم، به جهنم
پيمان وفاداريم، به درک سياه

1601
02:45:35,830 --> 02:45:38,460
وجدان و آيينم به ته چاه دوزخ

1602
02:45:38,629 --> 02:45:40,459
.من از لعنت ابدي باکي ندارم

1603
02:45:40,859 --> 02:45:42,829
در اين حال که منم

1604
02:45:43,000 --> 02:45:48,130
،و هر دو جهان را به هيچ مي شمارم
!هرچه بادا باد

1605
02:45:48,299 --> 02:45:51,859
همين قدر انتقام پدرم را به تمامي بکشم

1606
02:45:56,560 --> 02:45:59,129
و اما امکاناتي که در اختيار دارم

1607
02:45:59,300 --> 02:46:03,629
در به کار بردن آن چنان امساک روا خواهم داشت
.که با اندک توشه تا دور جايي بروم

1608
02:47:32,600 --> 02:47:38,560
اي دوشيزه گرامي، خواهر مهربان، افيلياي نازنين

1609
02:47:39,430 --> 02:47:41,629
آخر، خدايا

1610
02:47:43,000 --> 02:47:46,630
مگر ممکن است که عقل دختران جوان
مانند عمر پيران دچار زوال شود؟

1611
02:47:46,799 --> 02:47:50,260
عشق سرشتي ظريف دارد
و در جايي که

1612
02:47:50,429 --> 02:47:55,659
مهر به ظرافت آميخته باشد

1613
02:47:56,599 --> 02:47:58,599
گرانبهاترين چيز خود را از پي دلدار خود مي فرستد

1614
02:47:58,760 --> 02:48:00,400
با روي گشاده در تابوتش گرفته بردند

1615
02:48:00,559 --> 02:48:04,160
.هاي، ناي نا ناي، هاي ناناي

1616
02:48:04,329 --> 02:48:06,460
... و بر گورش چه باران اشک که ريخت

1617
02:48:06,629 --> 02:48:07,899
!خدا به همراهت، اي کبوتر من

1618
02:48:08,060 --> 02:48:12,199
اگر هم عقلت به جا بود و مرا به
کين خواهي مي خواندي

1619
02:48:12,360 --> 02:48:14,000
باز نمي توانستي تا بدين حد مرا به
.هيجان درآوري

1620
02:48:14,159 --> 02:48:15,159
:به آواز بخوانيد

1621
02:48:15,330 --> 02:48:16,399
نگونسار، نگونسار

1622
02:48:16,560 --> 02:48:19,830
او را نيز

1623
02:48:19,989 --> 02:48:22,599
نگونسار بناميد

1624
02:48:26,129 --> 02:48:28,829
!چه برگردان مناسبي ميشود

1625
02:48:29,799 --> 02:48:32,029
آن مباشر دغلکار بود که
دختر اربابش را دزديد

1626
02:48:33,699 --> 02:48:35,329
اين پريشان گويي بيش از هر سخني
.معني دارد

1627
02:48:35,500 --> 02:48:38,629
اين اکليل کوهي است براي
يادآوري

1628
02:48:40,330 --> 02:48:41,960
دلدار من، به يادآر

1629
02:48:55,360 --> 02:48:57,529
اينک رازيانه و تاج الملوک

1630
02:48:58,860 --> 02:48:59,930
براي شما

1631
02:49:01,500 --> 02:49:03,899
اين سُداب هم از آن شما
کمي هم مي ماند براي خودم

1632
02:49:05,360 --> 02:49:07,730
روزهاي يکشنبه مي‌توان گياه رحمتش خواند

1633
02:49:08,630 --> 02:49:11,360
اوه، شما سداب تان را بايد
به طرز ديگري بزنيد

1634
02:49:13,530 --> 02:49:14,830
اين هم يک گل مرواريد

1635
02:49:23,159 --> 02:49:28,560
زيرا دلم تنها به رابين نازنين خوش است

1636
02:49:28,729 --> 02:49:34,599
انديشه و درد و سودازدگي
حتي دوزخ

1637
02:49:35,430 --> 02:49:39,729
را به رنگ ظرافت و زيبايي در مي آورد

1638
02:49:41,059 --> 02:49:57,260
ديگر آيا باز نخواهد آمد؟

1639
02:49:58,929 --> 02:50:05,499
نه، نه، او مرده است

1640
02:50:05,660 --> 02:50:10,900
تو هم به بستر مرگت برو

1641
02:50:11,059 --> 02:50:18,060
.که او هرگز باز نخواهد آمد

1642
02:50:19,060 --> 02:50:26,059
ريشش به سفيدي برف بود

1643
02:50:27,700 --> 02:50:34,699
و موهاي سرش همه چون کتان

1644
02:50:35,990 --> 02:50:41,329
و او رفت، رفت

1645
02:50:43,330 --> 02:50:48,930
ديگر مويه و زاري بس کنيم

1646
02:50:49,099 --> 02:50:56,100
!خدا بر روحش رحمت کند

1647
02:50:58,899 --> 02:51:02,600
و هم چنين بر روح همه مسيحيان

1648
02:51:04,329 --> 02:51:06,659
.اين دعاي من به درگاه خداست

1649
02:51:15,059 --> 02:51:17,200
.خدا به همراهتان

1650
02:51:34,929 --> 02:51:39,199
لايرتيس، بايد در اندوهتان سهيم باشم
.وگرنه شما حقي از من سلب کرده ايد

1651
02:51:39,360 --> 02:51:42,300
برويد، از ميان دوستانتان عاقلترين شان
را به ميل خود انتخاب کنيد

1652
02:51:42,499 --> 02:51:45,699
تا آنان به سخنان ما گوش دهند و
ميان ما داوري کنند

1653
02:51:45,860 --> 02:51:48,530
اگر ما را، خواه به دست خود و خواه
به دست ديگري در اين کار دخيل يافتند

1654
02:51:48,699 --> 02:51:53,400
ما به جبران آن پادشاهي و تاج و زندگاني
خود و هر آنچه را که از آن خود مي شماريم

1655
02:51:53,559 --> 02:51:55,529
به شما مي‌سپاريم

1656
02:51:55,700 --> 02:51:59,200
اما اگر چنين نبود لطف کرده
با ما شکيبايي ورزيد

1657
02:51:59,359 --> 02:52:02,629
تا به اتفاق هم کاري کنيم که خشنوديتان

1658
02:52:02,800 --> 02:52:05,030
.چنانکه بايد و شايد فراهم شود

1659
02:52:06,430 --> 02:52:09,899
باشد! احوال مرگ او

1660
02:52:10,799 --> 02:52:13,729
و پنهان به خاک سپردنش

1661
02:52:14,260 --> 02:52:17,359
بي آنکه يادگارهاي افتخارآميز و شمشير
و نشان خانوادگي بر جنازه اش نهاده باشد

1662
02:52:17,530 --> 02:52:23,229
بي آنکه آيين و مراسم باشکوه رسمي
درباره اش اجرا شود

1663
02:52:23,400 --> 02:52:26,200
اين همه گويي از آسمان بر زمين
به سرم فرياد ميزند

1664
02:52:26,359 --> 02:52:30,230
که بايد در پي دانستن علت باشم

1665
02:52:30,399 --> 02:52:32,599
همين کار را هم خواهيم کرد

1666
02:52:32,800 --> 02:52:37,700
بگذار تبر بزرگ کيفر همان جا فرود آيد
.که جنايت بود

1667
02:52:38,129 --> 02:52:40,499
خواهش ميکنم با من بياييد

1668
02:52:43,429 --> 02:52:45,299
اينان که ميخواهند با من سخن بگويند
چه کساني‌اند؟

1669
02:52:45,460 --> 02:52:48,700
.چند تن ملوان، آقا
مي گويند نامه هايي برايتان دارند

1670
02:54:28,129 --> 02:54:30,499
...بياييد تا شما را با اين نامه هايتان راهنمايي کنم

1671
02:54:30,660 --> 02:54:32,989
و زودتر بجنبيد تا مرا به سوي کسي که

1672
02:54:33,160 --> 02:54:35,100
اين نامه ها را از او داريد، ببريد

1673
02:54:35,500 --> 02:54:38,499
پس اينک وجدانتان بايد بر بي‌گناهيم
گواهي دهد

1674
02:54:38,660 --> 02:54:42,129
و شما بايد مرا چون دوستي در قلب خود جاي دهيد

1675
02:54:42,300 --> 02:54:45,129
زيرا شنيديد و دانستيد

1676
02:54:45,300 --> 02:54:49,929
،که آن که پدر بزرگوارتان را کشت
قصد جان مرا نيز داشت

1677
02:54:50,100 --> 02:54:52,859
.مي بايد همين باشد
ولي بگوييد

1678
02:54:53,130 --> 02:54:55,730
ولي بگوييد اعمالي چنين تبهکارانه
و تا بدين پايه وخيم را

1679
02:54:55,899 --> 02:55:00,989
براي چه کيفر نداديد و حال آنکه ايمني و خردمندي

1680
02:55:01,160 --> 02:55:03,899
و بسا چيزهاي ديگر اساسا شما را
به اين کار تحريض ميکرد؟

1681
02:55:04,060 --> 02:55:09,630
اوه، به دو علت که شايد به چشمتان
بسيار سست بنمايد

1682
02:55:09,799 --> 02:55:11,560
اما من آنها را استوار مي‌دانم

1683
02:55:11,729 --> 02:55:16,259
مادرش شهبانو گويا به ديدار او زنده است

1684
02:55:16,560 --> 02:55:17,830
و اما من خواه

1685
02:55:17,989 --> 02:55:22,300
اين فضيلت من باشد يا
بلاي جان من

1686
02:55:22,960 --> 02:55:27,230
زندگي و روحم چنان به شهبانو بسته است

1687
02:55:27,429 --> 02:55:30,989
که مانند ستارگان که جز در مدار خود نمي گردند

1688
02:55:31,160 --> 02:55:34,100
.من نيز جز به رضاي او حرکتي ندارم

1689
02:55:34,959 --> 02:55:38,099
علت ديگر که نميتوانم آشکارا از
او مواخذه کنم

1690
02:55:38,260 --> 02:55:41,659
محبت بزرگي است که توده مردم بدو دارند

1691
02:55:41,830 --> 02:55:44,259
و اگر همه خطاهاي او را به آب اين
محبت فرو برند

1692
02:55:44,430 --> 02:55:46,929
مانند چشمه اي که در آن چوب سنگ ميشود

1693
02:55:47,100 --> 02:55:49,129
زشتي هاي او به زيبايي بدل مي گردد

1694
02:55:49,300 --> 02:55:52,429
بدين سان تيرهاي ترکش من که در
همچو باد سختي، زياده سبک مي بود

1695
02:55:52,600 --> 02:55:56,900
بي آنکه بتوانند بر اماج بنشينند
به سوي خود من باز ميگشت

1696
02:55:57,929 --> 02:56:01,229
و بدين سان من بايد پدر بزرگواري را از دست بدهم

1697
02:56:01,959 --> 02:56:04,360
و خواهرم به اين روز دهشت بار بنشيند

1698
02:56:04,529 --> 02:56:07,129
خواهري که اگر بتوان ستايش را به گذشته رجوع داد

1699
02:56:07,300 --> 02:56:11,699
ارج و بهاي وي در کمال

1700
02:56:12,430 --> 02:56:16,299
بر تارک روزگار ما
سر به دعوي برميداشت

1701
02:56:18,799 --> 02:56:23,129
ولي نوبت کين خواهي من خواهد رسيد
تشويشي به دل راه ندهيد

1702
02:56:23,300 --> 02:56:26,230
نبايد گمان بريد که ما چنان سست و وارفته ايم

1703
02:56:26,400 --> 02:56:29,760
که بگذاريم خطر در ريش مان چنگ بياندازد
و بگوييم که شوخي است

1704
02:56:29,929 --> 02:56:32,559
ديري نخواهد گذشت که خبرهايي
به گوشتان خواد رسيد

1705
02:56:33,360 --> 02:56:38,900
ما پدرتان را دوست داشتيم و
خودمان را نيز دوست داريم

1706
02:56:39,059 --> 02:56:42,259
و اين نکته اميدوارم شما را بر آن دارد
که تصور کنيد

1707
02:56:42,460 --> 02:56:45,060
بله؟ چه خبر؟

1708
02:56:45,799 --> 02:56:48,330
سرورم چند نامه از هملت رسيده

1709
02:56:48,499 --> 02:56:50,699
اين يکي براي اعليحضرت
و اين ديگري براي شهبانو

1710
02:56:50,860 --> 02:56:52,830
نامه از هملت؟ چه کسي آورد؟

1711
02:56:52,989 --> 02:56:55,929
.سرورم گفته ميشود چند تن ملوان
.من نديدمشان

1712
02:56:56,100 --> 02:56:58,330
و اين نامه ها را "کلاديو" به من داده

1713
02:56:58,499 --> 02:57:01,129
و او خود آنها را از آنکه
.آورده گرفته است

1714
02:57:01,300 --> 02:57:04,160
لايرتيس"، گوش کنيد"
ما را تنها بگذاريد

1715
02:57:07,200 --> 02:57:11,430
شاه والامقام با اقتدار دانسته باشيد
.که مرا بر خاک قلمروتان برهنه پياده کرده اند

1716
02:57:11,599 --> 02:57:14,129
فردا تمناي ديدار چشمان شاهانه تان را خواهم داشت

1717
02:57:14,300 --> 02:57:17,860
آنگاه با عرض پوزش درباره بازگشت ناگهاني

1718
02:57:18,029 --> 02:57:21,359
و بس شگرف خود گزارش خواهم کرد
"هملت"

1719
02:57:21,530 --> 02:57:23,160
يعني چه؟

1720
02:57:23,329 --> 02:57:26,529
آيا همه شان بازگشته اند؟
يا اين حيله و فريبي بيش نيست؟

1721
02:57:26,700 --> 02:57:30,030
خط او را مي شناسيد؟
درست خط هملت است

1722
02:57:30,200 --> 02:57:33,699
برهنه" و اينجا در پي نويس"
"مي افزايد "تنها

1723
02:57:33,860 --> 02:57:37,430
آيا مي توانيد در اين باره رأيي بزنيد؟
سرورم، راه به جايي نمي برم

1724
02:57:38,360 --> 02:57:40,700
ولي همان بهتر که بيايد

1725
02:57:41,559 --> 02:57:46,059
قلب بيمار من به همين گرما مي يابد
:که زنده خوام ماند و رو در روي او خواهم گفت

1726
02:57:46,230 --> 02:57:47,460
.و تو بودي که چنين کردي

1727
02:57:47,800 --> 02:57:51,760
"حال که چنين است "لايرتيس
اما چگونه چنين است  چگونه ميتواند جز اين باشد؟

1728
02:57:51,929 --> 02:57:53,130
آيا ميخواهيد از من پيروي کنيد؟

1729
02:57:53,299 --> 02:57:55,930
بله سرورم
به شرط آنکه مرا به آشتي ملزم نکنيد

1730
02:57:56,099 --> 02:57:58,159
نه منظورم آرامش خاطر خود توست

1731
02:57:58,429 --> 02:58:00,759
اگر او به راستي از سفر سر باز زده و برگشته باشد

1732
02:58:00,930 --> 02:58:03,059
...من او را به کاري وا خواهم داشت که تدبير آن هم اينک

1733
02:58:03,230 --> 02:58:05,899
در انديشه‌ام پخته شده است...

1734
02:58:06,060 --> 02:58:09,899
.و در آن ناگزير از پاي خواهد افتاد

1735
02:58:10,630 --> 02:58:12,660
...و در مرگش

1736
02:58:12,829 --> 02:58:15,099
باد سرزنشي وزيدن نخواهد گرفت...

1737
02:58:15,260 --> 02:58:18,259
بلکه حتي مادرش بويي از آن نخواهد برد
.و جز تصادفش نخواهد خواند

1738
02:58:18,430 --> 02:58:19,859
سرورم، زمام کار خود را
به رغبت به دست شما خواهم سپرد

1739
02:58:20,030 --> 02:58:23,000
اگر چنان کنيد که افزار هلاک او باشم

1740
02:58:23,159 --> 02:58:24,930
پس درست شد

1741
02:58:25,099 --> 02:58:27,759
پس از عزيمت شما به فرانسه گفته مي‌شود

1742
02:58:27,930 --> 02:58:29,329
...بارها در حضور هملت از هنري که

1743
02:58:29,500 --> 02:58:31,929
،شما در آن بس چيره دستيد...
.سخن رفت

1744
02:58:32,100 --> 02:58:34,959
و همه خصايل نيکوي شما با هم آنقدر
موجب رشک او نمي گردد

1745
02:58:35,130 --> 02:58:39,499
.که همين يک که به چشم من بي بهاتر از همه است

1746
02:58:39,660 --> 02:58:42,759
سرورم، اين کدام خصلت است؟ -
در مثل جز نوار اطلسي بر کلاه جوانان نيست -

1747
02:58:42,930 --> 02:58:44,160
هر چند که بدان هم نياز است

1748
02:58:44,329 --> 02:58:47,989
زيرا جامه سبک و بي تکلف براي جوانان کمتر از
رداهاي تيره خزپوش مردم جا افتاده

1749
02:58:48,159 --> 02:58:54,399
.که از فراخي نعمت و وقارشان حکايت دارد، برازنده نيست

1750
02:58:55,300 --> 02:58:59,130
باري، دو ماه پيش يک بزرگ‌زاده‌ي نورماندي
اينجا بود

1751
02:58:59,299 --> 02:59:01,700
من خودم فرانسويان را ديده و با آنان به جنگ کوشيده ام

1752
02:59:01,859 --> 02:59:06,129
،ميدانم که سواران خوبي هستند
ولي اين يک کارش سر به جادو ميزد

1753
02:59:06,300 --> 02:59:08,000
در خانه‌ي زين جا مي‌گرفت

1754
02:59:08,159 --> 02:59:10,460
و اسب خود را به چنان کارهاي شگرفي وا مي‌داشت

1755
02:59:10,629 --> 02:59:13,800
که گويي به آن حيوان نجيب چسبيده
و با وي يکي شده است

1756
02:59:13,959 --> 02:59:17,899
او چنان از حد تصورم فراتر ميرفت
که انديشه ام هر نقش و هر بازي که پيش ميکشيد

1757
02:59:18,060 --> 02:59:20,900
.باز به گرد آنچه او خود مي‌کرد نمي‌رسيد

1758
02:59:21,900 --> 02:59:24,099
اهل نورماندي بودي؟ -
بله، نورماندي -

1759
02:59:24,260 --> 02:59:26,259
.به جان خودم که "لامرد" است -
.خود او -

1760
02:59:26,430 --> 02:59:30,330
.خوب ميشناسمش
به راستي زيب و زيور سراسر کشور خويش است

1761
02:59:30,499 --> 02:59:31,960
و او از شما تمجيد ميکرد

1762
02:59:32,129 --> 02:59:39,160
و چنان از استادي تان در شمشير بازي داد سخن مي‌داد

1763
02:59:39,329 --> 02:59:42,460
که مي گفت به راستي ديدني خواهد بود
اگر کسي بتواند با شما برابري کند

1764
02:59:42,629 --> 02:59:46,260
سوگند مي‌خورد که در مقابله شما
شمشيربازان فرانسه ديگر از حمله و دفاع عاجز مي‌آيند

1765
02:59:46,429 --> 02:59:48,630
.و نظر تيزبين خود را از دست مي‌دهند

1766
02:59:48,799 --> 02:59:52,830
اين گفته هاي او، آقا چنان زهر رشک
...در جان هملت ريخت

1767
02:59:52,989 --> 02:59:55,200
...که ديگر خواهش و آرزويي جز اين نداشت...

1768
02:59:55,359 --> 02:59:58,030
.که شما به زودي باز گرديد و با وي دست و پنجه نرم کنيد...

1769
02:59:58,199 --> 03:00:01,260
... باري، نتيجه مي‌گيرم که -
چه نتيجه اي سرورم؟ -

1770
03:00:01,429 --> 03:00:03,930
لايرتيس" آيا پدرتان براي شما گرامي بود؟"

1771
03:00:04,099 --> 03:00:08,100
يا اينکه شما تنها به نقش اندوه مي‌مانيد
و صورتي عاري از قبل بيش نيستيد؟

1772
03:00:08,259 --> 03:00:09,500
اين پرسش براي چيست؟

1773
03:00:09,659 --> 03:00:12,990
نه از آن رو که گمان کنم پدرتان را دوست نمي‌داشتيد

1774
03:00:13,159 --> 03:00:17,729
بلکه از آن سبب که مي‌دانم
دوستي آغازي در حيطه زمان دارد

1775
03:00:18,160 --> 03:00:21,530
و به آزمايش هم ديده‌ام که شرار و آتش آن

1776
03:00:21,699 --> 03:00:25,130
.وابسته به گذشت زمان است

1777
03:00:25,299 --> 03:00:28,300
درون شعله عشق فتيله اي است که دوده ميزند

1778
03:00:28,459 --> 03:00:33,059
و آن را فرو مي نشاند

1779
03:00:33,230 --> 03:00:35,729
هيچ چيز همواره بر يک خصلت نمي‌ماند

1780
03:00:35,899 --> 03:00:41,930
زيرا خصلت نيکو پس از آنکه به غايت رشد خود رسيد

1781
03:00:42,759 --> 03:00:46,729
در همان فزوني خود زوال مي پذيرد

1782
03:00:46,900 --> 03:00:48,900
کاري که مي خواهيم بکنيم

1783
03:00:49,059 --> 03:00:50,730
بايد آن را در همان اثنا که ميخواهيم به اجرا درآوريم

1784
03:00:50,899 --> 03:00:54,000
زيرا خواست ما در تغيير است و به همان اندازه که دست و دهان و حوادث هست دچار سستي و تاخير ميشود

1785
03:00:54,159 --> 03:00:59,830
"آنگاه اين که مي گوييم "بايد فلان کار را کرد
آه مسرفانه اي است

1786
03:00:59,960 --> 03:01:01,699
.که تسکين مي بخشد اما جان مي کاهد

1787
03:01:02,349 --> 03:01:03,899
!پس هرچه زوداتر اين دمل را بترکانيم

1788
03:01:37,970 --> 03:01:40,930
و نام و آوازه اي را که آن فرانسوي درباره شما
در انداخته است رونق و جلاي تازه اي بخشند

1789
03:02:39,729 --> 03:02:42,259
در اين باره بيشتر فکر کنيم

1790
03:02:42,430 --> 03:02:47,630
و ببينيم چه تقارن زمان و وسايل مي‌تواند
برراي مقصودمان سازگارتر باشد

1791
03:05:52,200 --> 03:05:55,800
اما تدبير ما همين است

1792
03:05:57,529 --> 03:06:00,300
و طبيعت بر عادت خود ميرود

1793
03:06:02,759 --> 03:06:05,560
بگذار زبان عيب جو هرچه ميخواهد بگويد

1794
03:06:09,959 --> 03:06:12,899
با ريخته شدن اين اشک ها نازکدلي زنانه از
من به در ميشود

1795
03:07:29,500 --> 03:07:34,400
،آن که خودسرانه به چاک بزند
بايد در گورستان مسيحي خاکش کرد؟

1796
03:07:34,559 --> 03:07:38,129
.به تو ميگويم که بله
تو هم فورا برايش گور بکن

1797
03:07:40,990 --> 03:07:43,759
مامور جواز مرده ها روا وارسي کرده و نتيجه گرفته
که مثل مسيحي ها خاکش کنند

1798
03:07:43,989 --> 03:07:46,899
چطور همچون چيزي ممکن است مگر آنکه خودش را
براي دفاع جان خودش غرق کرده باشد؟

1799
03:07:47,060 --> 03:07:48,229
.خوب، بله. همينطور نتيجه گرفته اند

1800
03:07:48,400 --> 03:07:51,660
بايد براي دفاع جان خودش بوده باشد. غير از اين ممکن نيست

1801
03:07:51,829 --> 03:07:53,829
:براي اينکه مطلب از اين قرار است

1802
03:07:54,000 --> 03:07:57,659
اگر من به عمد خودم را غرق بکنم
پس عملي را مرتکب شده ام

1803
03:07:57,830 --> 03:08:02,159
:عمل هم سه جزء دارد
اقدام کردن، دست به کار شدن، به انجام رساندن

1804
03:08:02,330 --> 03:08:04,330
پس دخترک خودش را به عمد غرق کرده

1805
03:08:04,499 --> 03:08:07,560
... نه ولي گوش کن رفيق گور کن

1806
03:08:07,729 --> 03:08:09,759
اجازه بده اينجا آب است

1807
03:08:10,800 --> 03:08:13,100
خوب اينجا هم يک آدم، خوب

1808
03:08:15,259 --> 03:08:17,700
اگر اين ادم برود توي اين آب و غرق بشود

1809
03:08:17,859 --> 03:08:20,030
.چه بخواهد چه نخواهد به پاي خودش رفته

1810
03:08:20,199 --> 03:08:21,200
ملتفتي؟

1811
03:08:21,360 --> 03:08:26,329
ولي اگر آب بيايد به طرفش و غرقش بکند
خودش، خودش را غرق نکرده

1812
03:08:26,500 --> 03:08:30,559
پس کسي که مرگش به دست خودش نبوده خودکشي نکرده

1813
03:08:30,730 --> 03:08:34,560
ولي ايا اين چيزها قانون است؟
خوب، بله، قانون وارسي علت مرگ

1814
03:08:35,030 --> 03:08:38,299
ميخواهي حقيقت امر را بداني؟
اگر اين از خانواده بزرگان نبود

1815
03:08:38,460 --> 03:08:40,999
در گورستان مسيحي خاکش نمي کردند

1816
03:08:41,160 --> 03:08:43,499
ها، درست گفتي. دلخوريش بيشتر اينجاست

1817
03:08:43,660 --> 03:08:46,360
که آن کله گنده ها بيشتر از برادرهاي مسيحي شان
در اين دنيا حق دارند

1818
03:08:46,529 --> 03:08:49,459
.خودشان را غرق و حلق آويز بکنند

1819
03:08:49,630 --> 03:08:51,059
.خوب برويم بيل بزنيم

1820
03:08:54,059 --> 03:08:58,700
تو اين دنيا هيچ تبار بزرگي در ميان باغبان ها
و مقني ها و گورکن ها نيست

1821
03:08:58,859 --> 03:09:01,260
اين ها همان کسب و کار حضرت آدم را دارند
مگر آدم از بزرگان بود ؟

1822
03:09:01,429 --> 03:09:03,799
او اول کسي بود که علم و نشان داشت
چه، اصلا نداشت

1823
03:09:04,000 --> 03:09:05,560
هه، مگر کافر شده اي؟

1824
03:09:05,729 --> 03:09:10,899
پس کلام خدا را چه جور ميفهمي؟
تو کلام خدا هست که آدم بيل ميزد

1825
03:09:11,060 --> 03:09:12,660
خوب اگر نشانش نمي دادند مگر ميتوانست بيل بزند؟

1826
03:09:15,630 --> 03:09:17,230
يک چيز ديگر ازت ميپرسم

1827
03:09:17,399 --> 03:09:20,029
اگر جوابم را بيراه دادي به گناهان خودت اقرار بکن

1828
03:09:20,200 --> 03:09:22,430
خوب بگو
آن کيست که از بنا و نجار

1829
03:09:22,599 --> 03:09:25,299
و کشتي ساز محکم تر ميسازد؟

1830
03:09:25,859 --> 03:09:28,030
آن که چوب دار ميسازد

1831
03:09:28,199 --> 03:09:31,429
،براي اينکه هزار نفر هم که بالاش بروند
باز سرپاست

1832
03:09:33,099 --> 03:09:35,259
.راستش از عقل و هوشت خوشم آمد

1833
03:09:35,430 --> 03:09:38,400
چوبه دار خوب است
ولي براي که خوب است؟

1834
03:09:38,559 --> 03:09:40,430
براي آنهايي که کار بد ميکنند

1835
03:09:40,599 --> 03:09:43,960
اما تو هم که مي گويي چوبه دار محکم تر از کليسا
.بنا شده کار بد ميکني

1836
03:09:44,129 --> 03:09:46,759
و چوبه دار ميتواند براي خودت خوب باشد

1837
03:09:46,930 --> 03:09:48,760
.برگرديم به سوال خودمان، بگو

1838
03:09:48,929 --> 03:09:54,499
آن کي هست  که از بنا و نجار
و کشتي ساز محکم تر ميسازد؟

1839
03:09:54,660 --> 03:09:56,859
بله بگو و جانت را خلاص کن
حالا برايت ميگويم

1840
03:09:57,030 --> 03:09:58,560
.زود باش

1841
03:09:59,699 --> 03:10:01,130
.به خدا نميدانم چه بگويم

1842
03:10:01,299 --> 03:10:02,989
ديگر به مغزت فشار نيار

1843
03:10:03,160 --> 03:10:05,959
خر وامانده را هرقدر بزني باز تندتر نمي رود

1844
03:10:06,329 --> 03:10:11,799
،دفعه ديگر که اين سوال را ازت پرسيدند
"بگو "گورکن

1845
03:10:11,960 --> 03:10:14,930
خانه هايي که او ميسازد تا روز قيامت برجاست

1846
03:10:15,800 --> 03:10:20,199
"خوب برو پيش "يوگان

1847
03:10:20,360 --> 03:10:23,960
.يک کوزه آب جو برام بيار

1848
03:10:59,430 --> 03:11:02,529
ولي پيري دزدانه سر رسيد

1849
03:11:02,730 --> 03:11:05,899
مرا در چنگال خود گرفت

1850
03:11:06,060 --> 03:11:09,799
و در دل خاکم فرستاد

1851
03:11:09,989 --> 03:11:12,530
.تو گويي که هرگز نبوده ام

1852
03:11:12,699 --> 03:11:16,400
اين کله هم روزي زباني داشت و ميتوانست
.آواز بخواند

1853
03:11:16,559 --> 03:11:19,900
و اين نا کس چنان به خاکش مي اندازد که گويي آرواره خري است

1854
03:11:20,059 --> 03:11:21,560
!که با آن قابيل مرتکب نخستين قتل شد

1855
03:11:22,399 --> 03:11:26,230
شايد اين جمجمه که اين خر اکنون پرتابش ميکند
از آن سياستمداري باشد

1856
03:11:26,599 --> 03:11:29,529
که خدا را هم ميتوانسته فريب بدهد، آيا ممکن نيست؟

1857
03:11:29,700 --> 03:11:32,429
امکان دارد سرورم
:يا از آن يک درباري که همين قدر مي توانسته بگويد

1858
03:11:32,600 --> 03:11:35,030
خداوندگار عزيز، روزتان به خير
خداوندگار مهربان، مزاج مبارک چطور است؟

1859
03:11:35,399 --> 03:11:38,900
ممکن هم هست کله جناب فلان بوده باشد
که به اين اميد از اسب بهمان تمجيد ميکرده

1860
03:11:39,059 --> 03:11:40,899
،که آن را به او  ببخشد
مگر ممکن نيست؟

1861
03:11:41,060 --> 03:11:42,299
چرا سرورم

1862
03:11:42,460 --> 03:11:44,299
و اينک آشيانه عليا مخدره کرم شده است

1863
03:11:46,060 --> 03:11:50,429
آرواره اش جدا شده و بيل گورکن بر سرش فرود آمده

1864
03:11:50,600 --> 03:11:55,929
اين تحول غريبي است که ما به شوخ طبعي ناظر آن
.شده ايم

1865
03:11:56,100 --> 03:12:01,229
آيا پرورش اين استخوان ها آنقدر هزينه در بر نداشته است
که جز به درد تيله بازي نخورد؟

1866
03:12:02,630 --> 03:12:04,500
.همان انديشه آن استخوان هايم را به درد مي آورد

1867
03:12:04,659 --> 03:12:06,560
اين هم يکي ديگر

1868
03:12:06,729 --> 03:12:09,830
از کجا که کله يک وکيل دعاوي نباشد؟

1869
03:12:09,989 --> 03:12:15,759
کو آن نکته گيزي ها و آن موشکافي ها و آن
دعواها و آن قباله ها و فوت و فن هايش؟

1870
03:12:16,560 --> 03:12:18,459
چطور اکنون تاب مي آورد که اين مردک نتراشده

1871
03:12:18,630 --> 03:12:21,160
با بيل لجن آلودش به سرش بزند

1872
03:12:21,329 --> 03:12:23,760
و از چه رو به جرم ايراد ضرب و جرح به مرافعه دادگستري
تهديدش نميکند؟

1873
03:12:24,500 --> 03:12:28,300
هوم شايد اين يارو در زمان خود خريدار عمده
زمين بوده

1874
03:12:28,459 --> 03:12:31,900
با قباله و قولنامه و مصالحه و ضمانت نامه

1875
03:12:32,059 --> 03:12:34,029
.و احکام اجراييه سر و کار داشته است

1876
03:12:35,259 --> 03:12:40,259
آيا نتيجه مصالحه نامه ها و حاصل احکام اجراييش
همين است

1877
03:12:40,430 --> 03:12:43,399
که کله ظريفش پر از خاک نرم باشد؟

1878
03:12:44,799 --> 03:12:47,399
آيا ضمانت نامه هايش اگرچه دو جانبه بوده باشد
از آن همه زمين هاي خريداري او

1879
03:12:47,560 --> 03:12:52,859
به اندازه درازا و پهناي يک جفت قباله را برايش تضمين ميکند؟

1880
03:12:53,030 --> 03:12:57,499
سند انتقال زمين هايش به زحمت اگر در اين گودال جا بگيرد

1881
03:12:57,660 --> 03:13:00,399
ولي آيا صاحبشان هم نبايد جايي
بيش از اين داشته باشند، ها؟

1882
03:13:00,560 --> 03:13:02,929
همين و نه ذره اي بيش، سرورم

1883
03:13:03,100 --> 03:13:05,460
آيا کاغذ پوستي را از چرم گوسفند درست نمي کنند؟

1884
03:13:05,629 --> 03:13:08,630
چرا سرورم و همچنين از چرم گوساله

1885
03:13:08,799 --> 03:13:11,930
گوسفند و گوساله کساني هستند که
بر اين کاغذها اعتماد مي کنند

1886
03:13:56,059 --> 03:13:57,860
!چه مردک نکته سنجي است

1887
03:13:58,029 --> 03:14:01,199
بايد در حرف زدن دقيق بود وگرنه
با سخنان دوپهلو ما را مي پيچاند

1888
03:14:01,360 --> 03:14:04,330
به خدا "هوراشيو" در اين سه ساله من توجه يافته ام

1889
03:14:04,499 --> 03:14:07,860
مردم اين روزگار چنان خرده گير شده اند
که شست پاي عوام

1890
03:17:16,060 --> 03:17:18,859
هوراشيو" خواهش دارم يک چيز را تو به من بگو"
چه چيزي را سرورم؟

1891
03:17:19,030 --> 03:17:22,729
گمان ميکني اسکندر هم زير خاک به همچو
شکلي در آمده باشد؟

1892
03:17:22,900 --> 03:17:24,699
درست همين

1893
03:17:25,530 --> 03:17:27,059
!و همين جور بو ميداد؟ پيف

1894
03:17:27,229 --> 03:17:28,259
درست همين، سرورم

1895
03:17:28,929 --> 03:17:33,159
هوراشيو"  به چه مصارف پستي ممکن است"
!به کارمان ببرند

1896
03:17:34,059 --> 03:17:37,359
براي چه نتوان سرنوشت خاک شريف
اسکندر را در خيال دنبال کرد

1897
03:17:37,530 --> 03:17:40,130
تا آنجا که ببينيم
سوراخ چليکي را با آن گرفته اند
(چليک: بشکه هايي که در آن مشروب نگه ميدارند)

1898
03:17:40,299 --> 03:17:42,800
اين گونه تعمق سرورم زياده کنجکاوي کردن است

1899
03:17:43,430 --> 03:17:46,859
نه به راستي، هيچ چنين نيست
بلکه تا اندازه اي با شکسته نفسي پيجو شدن

1900
03:17:47,030 --> 03:17:49,459
:و به نتيجه محتمل رسيدن است، از اين قرار

1901
03:17:49,829 --> 03:17:53,629
اسکندر مرد، اسکندر به خاک سپرده شد

1902
03:17:53,830 --> 03:17:57,760
اسکندر خاک گشت

1903
03:17:57,929 --> 03:18:00,429
خاک را گل مي کنند و با اين گل...

1904
03:18:00,600 --> 03:18:05,099
که او بدان صورت درآمده براي چه نتوان سوراخ
يک چليک آبجو را بست؟

1905
03:18:06,260 --> 03:18:11,700
قيصر پر صولت، پس از آنکه مرد و خاک شد

1906
03:18:11,859 --> 03:18:16,499
سوراخي را بدو بستند تا باد به درون نوزد

1907
03:18:17,230 --> 03:18:20,860
آه اين خاک

1908
03:18:21,029 --> 03:18:24,259
که روزي مايه وحشت جهاني بود

1909
03:18:24,629 --> 03:18:29,129
وصله ديواري شد که راه بر سوز زمستاني بگيرد

1910
03:24:17,799 --> 03:24:20,900
اين را که شنيديد آقا
حال آنکه مطلب ديگر را گوش کنيد

1911
03:24:21,059 --> 03:24:23,860
شرايط و احوال همه را لابد به ياد داريد؟
به ياد دارم سرورم

1912
03:24:24,030 --> 03:24:27,929
آقا در دلم مبارزه اي در گرفته بود که
خواب را بر من حرام ميکرد

1913
03:24:28,099 --> 03:24:30,729
حالي داشتم بدتر از حال شورشياني که در
غل و زنجير مانده اند

1914
03:24:30,900 --> 03:24:33,729
...ولي تهور نمودم و چنين تهوري مبارک باد

1915
03:24:33,900 --> 03:24:38,160
،و بايد دانست که گاه بي خردي
آنجا که ژرف ترين تدبيرها عقيم مي ماند

1916
03:24:38,329 --> 03:24:41,129
به کارمان مي آيد

1917
03:24:41,300 --> 03:24:47,600
و همين مي بايد به ما بياموزد که خدايي هست که

1918
03:24:47,759 --> 03:24:50,500
.به مقاصد خام و ناتراشيده مان شکل ميدهد
يقين کامل است

1919
03:24:50,659 --> 03:24:53,660
من، نيم تنه دريانوردي بر دوش در تاريکي از اتاقک خود کورمال بيرون رفتم

1920
03:24:53,829 --> 03:24:57,360
تا پيداشان کنم و کامياب شدم و بسته شان را ربودم

1921
03:24:57,529 --> 03:24:59,900
.و سرانجام به اتاق خود بازآمدم

1922
03:25:00,059 --> 03:25:03,359
نگراني هايم رعايت آداب را به دست فراموشي سپرده بود

1923
03:25:03,530 --> 03:25:09,060
"و من گستاخي را بدانجا رساندم که مهر از فرمان مأموريتشان برگرفتم و نشانه عذر شاه را "هوراشيو

1924
03:25:09,229 --> 03:25:11,399
،در آن خواندم

1925
03:25:11,560 --> 03:25:16,200
و آن چنان بود که در ميان همه گونه عبارت پردازي

1926
03:25:16,359 --> 03:25:19,989
،درباره مصالح دانمارک و انگلستان

1927
03:25:20,160 --> 03:25:25,159
و اينکه چه ديو وحشتناکي در من لانه کرده است
به صراحت دستور ميداد

1928
03:25:25,330 --> 03:25:27,699
،که به مجرد ديدن نامه و بي يک دم تاخير
حتي آنقدر که براي تيز کردن تبر لازم است

1929
03:25:27,860 --> 03:25:30,599
سرم را از تنم جدا کنند
همچو چيزي آيا ممکن است؟

1930
03:25:30,760 --> 03:25:32,899
.اينک ان فرمان که در فرصت بهتري خواهي خواند

1931
03:25:33,060 --> 03:25:35,660
ولي آيا ميخواهي بداني من چه کردم؟
.استدعا ميکنم

1932
03:25:35,829 --> 03:25:38,729
من که خودم را بدين سان در تارهاي دام سيه کاري گرفتار مي ديدم

1933
03:25:38,900 --> 03:25:41,930
پيش از انکه بتوان پيشگفتاري بپردازم

1934
03:25:42,099 --> 03:25:44,059
مغزم نمايشنامه را آغاز کرد

1935
03:25:44,230 --> 03:25:48,899
نشستم و فرمان ديگري در قلم آوردم و پاکنويس کردم

1936
03:25:49,060 --> 03:25:51,400
زماني بود که من مانند سياستمداران

1937
03:25:51,559 --> 03:25:55,630
هنر خوشنويسي را تحقير مي کردم و
چه زحمت ها کشيدم که آن را فراموش کنم

1938
03:25:55,799 --> 03:25:59,629
.ولي آقا آنجا خدمت جانانه اي به من کرد

1939
03:25:59,800 --> 03:26:02,060
آيا ميخواهيد بدانيد چه نوشتم؟
بله خداوندگار عزيزم

1940
03:26:02,259 --> 03:26:04,929
:تقاضاي موکدي از جانب شاه بدين قرار

1941
03:26:05,099 --> 03:26:07,699
از آنجا که انگلستان باجگذار وفادار اوست

1942
03:26:07,859 --> 03:26:10,530
از آنجا که فرشته صلح ميبايد به سان نخل سرسبز بماند

1943
03:26:10,729 --> 03:26:13,259
از آنجا که دوستي في مابين مي بايد همواره تاجي از خوشه هاي گندم به سر داشته باشد

1944
03:26:13,430 --> 03:26:15,460
و به سان رشته اي دوستي شان را به هم پيوند دهد

1945
03:26:15,629 --> 03:26:19,229
و بسي از "آنجا" هاي ديگر که
...همه داراي همچو مضامين مهمي بود

1946
03:26:19,400 --> 03:26:22,260
باري به ديدن اين نامه و آگاهي از مفاد آن

1947
03:26:22,429 --> 03:26:25,260
مي بايد بي گفتگو و بي چون و چند

1948
03:26:25,429 --> 03:26:30,430
آورندگان نامه را سر از تن جدا کند

1949
03:26:30,599 --> 03:26:32,899
و حتي فرصت اعتراف به گناهان بديشان ندهد
اما نامه را چگونه مهر کرديد؟

1950
03:26:33,060 --> 03:26:34,859
خوب در اين کار هم خدا ياري کرد

1951
03:26:35,030 --> 03:26:37,300
من مهر پدرم را که مهر دولتي دانمارک

1952
03:26:37,459 --> 03:26:39,729
از روي آن ساخته شده در کيف خود داشتم

1953
03:26:39,900 --> 03:26:42,060
از اين رو نامه را مانند آن ديگري تا کردم

1954
03:26:42,229 --> 03:26:45,799
و عنوانش را نوشتم و مهر بر آن نهادم
و بي دردسر به جاي خود باز بردم

1955
03:26:45,960 --> 03:26:48,129
بي آنکه راز اين تعويض برملا گردد

1956
03:26:48,300 --> 03:26:50,029
و اما روز ديگر آن نبرد دريايي در گرفت

1957
03:26:50,200 --> 03:26:52,460
و آنچه هم پس از آن روي نمود، تو خود ميداني

1958
03:27:17,000 --> 03:27:19,530
اينک آيا به نظرت نمي آيد که وظيفه اي بر دوش من است؟

1959
03:27:19,699 --> 03:27:22,830
آن که شاهم را کشته، مادرم را به فحشا کشانده

1960
03:27:22,989 --> 03:27:25,400
ميان من و تاج و تخت حايل شده

1961
03:27:25,599 --> 03:27:28,799
و با چنين دغلکاري قصد جان من کرده

1962
03:27:28,960 --> 03:27:32,359
چنين کسي آيا به حق نبايد از اين بازو کيفر ببيند؟

1963
03:27:32,530 --> 03:27:34,659
و اگر بگذارم اين زخم خوره در زيانکاري خود
همچنان پيشروي کند

1964
03:27:34,830 --> 03:27:38,500
آيا خود را شايسته نفرين و لعنت نکرده ام؟

1965
03:28:32,899 --> 03:28:35,660
،پس همانقدر به فيض آسماني نزديکتري
زيرا شناختنش گناه است

1966
03:28:35,829 --> 03:28:37,859
زمين هاي وسيعي دارد که حاصلخيز هم هست

1967
03:28:38,030 --> 03:28:41,659
کافي است حيواني بر مشتي حيوان ديگر سرور باشد
تا آخورش را سر ميز شاه ببندند

1968
03:28:41,830 --> 03:28:46,200
زغني بيش نيست ولي همچنانکه گفتم
مالک زمين هاي پهناوري است

1969
03:29:29,299 --> 03:29:33,030
قربان، به تازگي "لايرتيس" به دربار آمده است

1970
03:29:33,199 --> 03:29:36,459
باور بفرماييد آزاد مرد کاملي است

1971
03:29:36,640 --> 03:29:38,550
،به داشتن بالاترين خصايل نيکو ممتاز

1972
03:30:29,229 --> 03:30:30,529
.چرا آقا به راستي خواهيد فهميد

1973
03:30:33,659 --> 03:30:35,699
نام بردن از "لايرتيس" ؟
چنته اش ديگر خالي شده

1974
03:30:35,860 --> 03:30:37,460
سکه هاي زرين گفتارش همه را خرج کرده است

1975
03:30:37,659 --> 03:30:38,700
بله، آقا، خود او

1976
03:30:43,920 --> 03:30:46,300
...قربان بي اطلاع نيستيد که "لايرتيس" داراي چه مهارتي است

1977
03:30:46,459 --> 03:30:49,359
من ياراي اعتراف بدان ندارم
يا مبادا خود را در مهارت با وي برابر نهاده باشم

1978
03:30:49,530 --> 03:30:51,530
چه براي خوب شناختن ديگران بايد خود را شناخت

1979
03:30:51,700 --> 03:30:53,199
قربان! منظورم مهارت او در به کار بردن سلاح است

1980
03:30:53,360 --> 03:30:57,199
اگر آنچه درباره اش گفنه ميشود راست باشد
در اين زمينه او بي همتاست

1981
03:31:27,000 --> 03:31:29,699
مي دانستم که پيش از پايان سخنتان ناچار به حواشي
متوسل خواهيد شد

1982
03:31:37,759 --> 03:31:40,699
بگذريم. شد شش اسب عربي در برابر شش شمشير فرانسوي

1983
03:31:40,860 --> 03:31:44,659
و سه محمل با نقشي بسيار بديع

1984
03:31:44,830 --> 03:31:46,800
.كالسكه‌ها -
.كالسكه‌ها... -

1985
03:31:46,959 --> 03:31:49,299
داو (شرط) فرانسوي در مقابل دانمارکي

1986
03:33:00,829 --> 03:33:03,129
مرغ زيبا ميرود و پوست تخم به سرش است

1987
03:33:03,300 --> 03:33:05,989
!پيش از مکيدن پستان مادر هم مي بايد هزارگونه تعارف و تملق با آن کرده باشد

1988
03:33:06,160 --> 03:33:10,830
او مثل بسيار کسان از همين قماش که روزگار بي مايه شيفته اطوارشان کرده است

1989
03:33:10,989 --> 03:33:14,960
کاري جز اين نکرده که به رنگ زمان درآيد و ظاهر
آدابداني بر خود بپوشد

1990
03:33:15,129 --> 03:33:16,759
و نو عي اندوخته از

1991
03:33:16,930 --> 03:33:20,699
تفاله معتقدات ساده لوحانه و بادخورده فراهم آورد

1992
03:33:20,860 --> 03:33:24,629
ولي همين قدر براي آزمايش پفي بکنيد
و همه اين حباب ها خواهد ترکيد

1993
03:38:03,899 --> 03:38:05,259
!شمشيرهاي بازي را به ما بدهيد، زود

1994
03:38:05,630 --> 03:38:08,399
خوب يکي هم به من بدهيد
لايرتيس" من جلاي آيينه تان خواهم بود"

1995
03:38:08,560 --> 03:38:13,130
در براب نا آزمودگي من هنرنمايي تان همچون ستاره
در تاريکي شب

1996
03:38:13,299 --> 03:38:14,800
درخشش بيشتري خواهد يافت

1997
03:38:14,959 --> 03:38:18,929
ريشخند مي فرماييد، قربان
نه به جان خودم

1998
03:38:19,099 --> 03:38:20,930
آزريک" جوان شمشيرها را به ايشان بدهيد"

1999
03:38:24,900 --> 03:38:26,629
برادرزاده ام هملت ميدانيد ما چه شرطي بسته ايم؟

2000
03:38:26,800 --> 03:38:29,999
بله سرورم. اعليحضرت به حريف ضعيفتر امتياز داده اند

2001
03:38:30,160 --> 03:38:32,459
باکي نيست. من هردوتان را ديده ام

2002
03:38:32,630 --> 03:38:36,799
،ولي چون او پيشرفت هايي داشته
اين امتياز از آن رو بوده است

2003
03:38:36,960 --> 03:38:38,860
اين بسار سنگين است
يکي ديگر بدهيد ببينم

2004
03:38:41,029 --> 03:38:43,959
براي من اين يکي خوب مناسب است
اين شمشيرها آيا همه به يک قد هستند؟

2005
03:38:44,130 --> 03:38:46,229
البته خداوندگار عزيزم

2006
03:38:46,799 --> 03:38:49,759
تنگ هاي شراب را روي آن ميز بگذاريد

2007
03:38:50,099 --> 03:38:56,259
اگر هملت نخستين يا دومين ضربه را زد يا در پاسخ
سومين ضربه برابر کرد

2008
03:38:56,700 --> 03:38:59,960
!بگذار تا توپ هاي ما همه شليک کنند

2009
03:39:00,199 --> 03:39:03,860
شاه براي نفس بلند هملت خواهد نوشيد

2010
03:39:04,029 --> 03:39:09,029
و مرواريد زيبايي در جام خواهد افکند

2011
03:39:09,200 --> 03:39:11,730
که از آنچه چهار شاه دانمارک به دنبال هم

2012
03:39:11,899 --> 03:39:14,300
بر تاج خود داشته اند، گرانبهاتر است

2013
03:39:14,459 --> 03:39:15,660
جام ها را به من بدهيد

2014
03:39:15,829 --> 03:39:19,699
و بگذار تا دهل زنان به شيپورچيان

2015
03:39:19,860 --> 03:39:22,329
:و شيپورچيان به توپچيان بيرون و توپ ها به اسمان و زمين بگويند که

2016
03:39:22,500 --> 03:39:27,129
"شاه اينک به سلامت هملت مينوشد"

2017
03:39:31,900 --> 03:39:36,200
خوب دست به کار شويد
و شما داوران هم

2018
03:39:36,359 --> 03:39:37,899
چشم خود را باز کنيد

2019
03:39:38,060 --> 03:39:40,299
آماده آقا
آماده سرورم

2020
03:40:01,930 --> 03:40:03,200
باشد، از سر بگيريم

2021
03:40:38,600 --> 03:40:40,030
آماده

2022
03:40:45,629 --> 03:40:46,959
بله

2023
03:42:09,029 --> 03:42:12,899
هملت شهبانو به اقبال تو مينوشد

2024
03:42:13,060 --> 03:42:14,060
بانوي گرامي

2025
03:42:14,229 --> 03:42:15,960
"گرترود"

2026
03:43:21,899 --> 03:43:23,129
!به ما حمله شده است

2027
03:43:41,650 --> 03:43:43,649
پس اينطور ميگوييد؟

2028
03:45:24,730 --> 03:45:29,000
.اوه، ابله وار در دام خودم گرفتار شدم

2029
03:45:29,159 --> 03:45:32,699
سزاي من اين است که از خيانت کاري خود بميرم

2030
03:46:22,799 --> 03:46:25,930
حيله ناپسند من وبال خود من شد

2031
03:46:26,300 --> 03:46:28,600
ها، اينک چنان افتاده ام که هرگز برنخيزم

2032
03:46:29,299 --> 03:46:30,900
مادرت مسموم شد

2033
03:46:31,629 --> 03:46:33,929
ديگر توش و توان ندارم

2034
03:48:22,329 --> 03:48:26,599
!تو اي شهبانوي بدبخت، بدرود

2035
03:48:39,130 --> 03:48:43,330
ولي مرگ، اين قاضي سنگدل در احکامش
چون و چرا روا نمي دارد

2036
03:48:43,499 --> 03:48:46,029
اوه، مي توانستم به شما بگويم

2037
03:48:46,210 --> 03:48:47,800
.ولي بگذريم

2038
03:51:42,960 --> 03:51:47,129
!اين چه کشتاري است

2039
03:51:48,429 --> 03:51:50,699
...اي مرگ خيره سر

2040
03:51:51,329 --> 03:51:53,529
در مکمن جاويد تو چه ضيافتي در پيش است

2041
03:51:53,700 --> 03:51:59,660
که بدين سان به يک ضربت خونين اين همه
شاهزادگان را از پا در افکنده اي؟

2042
03:52:09,700 --> 03:52:12,330
...منظره شومي است

2043
03:52:12,829 --> 03:52:16,500
و خبرهايي که ما از انگلستان آورده ايم دير رسيده است

2044
03:52:18,989 --> 03:52:23,700
آن گوشها که مي بايست سخنان ما را بشنود

2045
03:52:23,859 --> 03:52:27,059
و از ما آگهي يابد که دستورهايش همه به اجرا درآمده است

2046
03:52:27,330 --> 03:52:30,530
"و "روزنکرانتر" و "گيلدنسترن

2047
03:52:31,359 --> 03:52:32,699
...کشته شده اند

2048
03:52:35,000 --> 03:52:36,960
چه کسي ما را سپاس خواهد داشت؟

2049
03:52:37,129 --> 03:52:39,330
،اگر هم او زنده بود و مي توانست

2050
03:52:40,129 --> 03:52:43,230
باز از دهان او شما سخني به امتنان نمي شنيديد

2051
03:52:43,399 --> 03:52:46,200
چه او هرگز به مرگشان فرمان نداده بود

2052
03:52:46,730 --> 03:52:48,760
...ولي حال که

2053
03:52:48,929 --> 03:52:53,859
همزمان با اين حادثه خونين

2054
03:52:54,829 --> 03:52:56,359
شما از جنگ هاي لهستان

2055
03:52:57,560 --> 03:52:59,860
و شما از انگلستان بدينجا رسيده ايد

2056
03:52:59,959 --> 03:53:02,529
دستور بدهيد که اين پيکرهاي بي جان

2057
03:53:02,700 --> 03:53:06,400
بر سکوهاي بلند در معرض ديد همگان نهاده شود

2058
03:53:07,030 --> 03:53:09,000
و بگذاريد تا من

2059
03:53:09,159 --> 03:53:12,599
به جهانيان که هنوز بي خبر مانده اند بگويم اين همه
.چگونه وقوع يافت

2060
03:53:12,860 --> 03:53:14,430
آري من با شما سخن خواهم گفت

2061
03:53:14,599 --> 03:53:17,929
از اعمال شهواني

2062
03:53:18,100 --> 03:53:19,600
و خونين

2063
03:53:20,829 --> 03:53:23,300
،و خلاف طبيعت

2064
03:53:24,930 --> 03:53:27,299
از داوري هاي سرسري

2065
03:53:28,229 --> 03:53:29,460
و کشتارهاي تصادفي

2066
03:53:29,959 --> 03:53:33,429
و مرگ هايي
که به حيله سازي يا به علتي قهري صورت گرفت

2067
03:53:34,559 --> 03:53:36,560
و از دسيسه هاي ناشيانه

2068
03:53:36,930 --> 03:53:39,429
که در اين لحظه گره گشايي دامنگير
.مبتکران آن گرديد

2069
03:53:41,259 --> 03:53:43,529
من همه اين را

2070
03:53:43,700 --> 03:53:45,159
.مي توانم به درستي بيان کنم

2071
03:53:45,330 --> 03:53:48,229
در شنيدن آن شتاب کنيم

2072
03:53:48,399 --> 03:53:51,000
و سرشناس ترين بزرگان را بدينجا فرا خوانيم

2073
03:53:51,500 --> 03:53:53,029
...و اما آنچه به من راجع است

2074
03:53:53,200 --> 03:53:57,760
من با اندوه بخت خود را در بر ميگيرم

2075
03:54:28,300 --> 03:54:31,960
ولي بگذاريد تا اين کار هم اکنون که جان ها

2076
03:54:32,129 --> 03:54:34,329
.در سراسيمگي و سرگشتگي است صورت گيرد

2077
03:54:34,500 --> 03:54:39,430
مبادا که بر اثر توطئه ها و اشتباهات
.باز بدبختي هاي بيشتري فرا رسد

2078
03:56:49,000 --> 03:56:59,000
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top

2079
03:56:59,010 --> 03:57:29,010
طـلا فیـلم
www.Tala-Film.Top